علیه ژانر

جدیدترین فیلم کریگ زوبل چیزی بیش از یک «فیلمِ ژانر» سرگرم کننده است و جالب آنکه همین مسئله به مانند شمشیر دو لبهای برای آن عمل میکند. در واقع از یک منظر «شکار» به جای اینکه در حصار کلیشههای یک فیلمِ «بتل رویال» تیپیکال بماند، با تیزهوشی تمام از منظر تماتیک، خود را به یک مسئلهی سیاسی و اجتماعی مهم وصل میکند و از سوی دیگر، شاید اگر با همان کلیشهها کار میکرد و یک اثر استاندارد در حوزهی ژانر میشد، اکنون با فیلم بهتری مواجه بودیم. حین تماشای فیلم مدام همین دوگانگی به ذهن هجوم میآورد و جلوی یک تجربهی لذتبخش را میگیرد. شکی نیست که فیلم کنجکاوی برانگیز است، استعارههای دیدنی و جذابی دارد و مهمتر از هر چیز مال جامعهی امروزِ سیاستزده است. اما در این میان گاهی حرفهای نوگرایانهی فیلم از ساختار اثر بیرون میزنند و همین مسئله سبب میشود تا در نهایت «شکار» فیلم چندان خوبی نباشد.
در «شکار» با دو گروه طرفیم. شکارچیها و قربانیها. شکارچیها گروهی لیبرالِ ننر و پولدارند که به نظر برای تفریح دست به شکار انسان میزنند. آنها تعدادی از مردم عادی را که ظاهرا گرایشهای جمهوریخواهانه دارند، میربایند و به جزیرهای دورافتاده آورده و اقدام به شکار آنها میکنند. در تحلیل چنین موقعیتی اگر از باب ویژگی پولدار بودن شکارچیها به قضیه نگاه کنیم، فیلم تبدیل به یکی از همان فیلمهای طبقاتی چند سال اخیر میشود که در اشکال مختلفی ساخته شدهاند و هالیوود هم نشان داده که علاقهی غریبی به این دست فیلمها پیدا کرده است. با این حال وقتی سویههای گرایش سیاسی دو گروه فیلم مد نظر قرار میگیرد، «شکار» معنای جدیدتری مییابد. شاید به همین دلیل باشد که پس از اظهارنظر ترامپ علیه فیلم – که مشخصا با کجفهمی خاص خود هیچ درکی از فیلم نداشته – اکران عمومی «شکار» برای مدتی به تعویق افتاد. جالب آنکه فیلم صدای رسانههای دموکرات و جمهوریخواه را همزمان در آورده و از هر دو جبههی چپ و راست انتقادات تندی علیه فیلم روانه شده است. همین ویژگی «شکار» را تبدیل به یکی از جنجالیترین فیلمهای چند سال اخیر میکند، فیلمی که به شکل تلویحی و با استفاده از طنزی گزنده، به هر دو طرف این دعوای سیاسی میتازد. انگار «شکار» محصول تمام فحاشیهای هرروزه در فضای مجازیست که طرفداران دو قطب سیاسی آمریکا – جهان - نثار یکدیگر میکنند. در فیلم این فحشها تبدیل به گلوله و نارنجک و هر نوع وسیلهی جنگی دیگر شده و تلاش برای کشتن یکدیگر جای خشونت کلامی را گرفته است.
این بازیگوشی در ساختار فیلم هم نفوذ کرده است. پس از سکانس مقدمه، با شروع فیلم و بیدار شدن 12 شخصیت ربوده شده با دهان بسته، ما با اما رابرتز همراه میشویم و احساس میکنیم که او شخصیت اصلیست. کمتر از چند دقیقه بعد، در لحظاتی که طبق کلیشههای سنت روایی این دست فیلمها باید شاهد شکلگیری رابطهای عاطفی بین او و یکی از پسرهای گروه باشیم، به فجیعترین شکل ممکن کشته میشود تا سازندگان نشان دهند که فیلمشان قرار است به تمام انتظارات ژانری ما پشت پا بزند. در این لحظات نقطه دید روایت چندین بار از شخصیتهای مختلف به دیگران منتقل میشود و هر بار که بیننده گمان میبرد این بار با شخصیت اصلی طرف شده، باز هم غافلگیر خواهد شد.
این شیطنتها هنگام آشنایی با اسنوبال (بتی گیلپین) پایان مییابد. او قهرمان داستان است و بر عکس دیگر کاراکترها گرایش سیاسی خاصی از خود نشان نمیدهد. او مشخصا نه دموکرات است و نه بر خلاف ظاهر و لهجهی جنوبیاش میانهی چندانی با جمهوریخواهها دارد. اسنوبال تنها برای بقا میجنگد و در تلاش برای زنده ماندن، درگیر جنگی ناخواسته با آتنا (هیلاری سوانک) به عنوان آنتاگونیست ماجرا میشود. این کشمکش بین دو زن، موقعیتی «جانی گیتاری» شکل میدهد و در نهایت به یک سکانس زد و خورد اکشنِ عجیب ختم میشود. به نظر میرسد این سکانس یک تغییر لحن اساسی بر پیکرهی درام وارد میکند که فیلم را بیشتر و بیشتر از ساحت ژانر دور میکند. با وجود گوشه کنایههای طنزآلود پرتعدادی که در طول فیلم تکرار میشدند، در این سکانس ناگهان فیلم از یک فیلمِ survival که از لحاظ تماتیک بارقههایی از تم انتقام دارد، به سوی یک لحن کمدی تغییر مسیر میدهد. این لحن کمدی پایانی – در شوخیهای حین دعوا مانند جایی که دو کاراکتر برای لحظهای نفس میگیرند – شاید به خصوصیت پارودیک فیلم کمک کرده باشد، اما تمام آن شکوه دوئل پایانی را فرو میریزد. میتوان استدلال کرد که ذات این دعوا مسخره است و به همین دلیل به چشم شوخی به تمام آن نگاه میشود تا احمقانهبودن آن به تصویر کشیده شود. با این حال وقتی این را با تصاویر دهشتناک قتلهای ابتدای فیلم مقایسه کنیم، این خصلت هجوگونه چندان منطقی نمینماید.
به همین دلیل است که میتوان معتقد بود اگر «شکار» چارچوبهای ژانری را رعایت میکرد، فیلم بهتری میشد. با این حال من ترجیح میدهم فیلم جسورانه و البته نه چندان خوبی مانند «شکار» ببینم، تا اینکه برای هزارمین بار به تماشای یک اکشن ژانری استاندارد بنشینم که در حال تکرار همان حرفهای همیشگیست.