جستجو در سایت

1395/02/01 00:00

در مذمت عشق

در مذمت عشق

همیشه برای نقد و تحلیل اثر به سراغ تفکر ,فرم و محتوا,مضمون و نهایتا فحوا میروم. دو تای آخر را که گاهی فراموش میکنم,زیرا بعضی از آثار آنقدر ضعیف و سترون هستند که به فرم هم نمیرسند و اصلا بی ساختمان اند.چه برسد به فحوا!

"دوران عاشقی" اثری مشمئز کننده;کسل کننده , بی شخصیت, عقیم و مفلس است. هم در تفکر و هم در فرم و محتوا.

مدتهاست که در سینمای ایران مباحث مختلف اجتماعی مطرح میشود و البته باید گفت که همه ی آنها مضمون میشوند و نهایتا هم تبدیل به پیام و شعار میشوند. اما فیلمسازانی که در تفکر دچار انحراف و کج روی هستند, حرف های قشنگ و پاستوریزه ی خود را از روی بیسوادی, برعکس و غلط میزنند.

همین کنش آنها سبب بد جلوه دادن بسیاری از  مفاهیم انسانی, که در اتفاقات و پدیده های اجتماعی موجود است می شود.

باید ریشه یابی کرد ,  این چه تفکری است که درونمایه یا همان جان مایه ی اثر را تشکیل میدهد؟ قطعا و البته از نظر من این تفکرات متناقض که  تضاد   بسیاری با حرف (پیام) اصلی آنها دارد,علت های متفاوتی دارد. شاید یکی از آنها نبودن در میان مردم  و زیست نکردن با آنها باشد. شاید دلیل دیگرش کم سوادی باشد.دلیل بعدی هم عدم شناخت از سینما به عنوان یک مدیوم بیانی است _که البته این نکته واضح  است _ و علت های دیگر...

 

"دوران عاشقی" هم همانند بسیاری از آثار اجتماعی سینمای ایران در قصه ی خود گیر میکند و نه تنها درجا نمیزند بلکه رو به عقب میرود. تفکرات فمینیستی در فیلم فریاد میزند. فمینیست بودن و داشتن این تفکر فی النفسه هیچ مشکلی  ایجاد نمیکند و اتفاقا میتواند خوب هم باشد, اما کار از جایی عقیم و ابتر جلوه میکند که تفکر افراطی و واپس گرا باشد و درک عمیقی درون آن نباشد که در ادامه به آن اشاره میکنم.

مشکل دوران عاشقی  در ابتدا سردرگمی است. در واقع سردرگمی در قصه.  به آدمهای فیلم نگاه کنیم.  همه آنها مطلقا شخصیت نیستند و حتی روابط آن ها  در تبدیل شدن به  شخصیت  کمکی نمیکند. بعضی از مسایل هم در فیلم واقعا دچار ابهام است و تفسیر پذیری.

       

زمانی که ما با مدیومی ابژکتیو (عینی) طرف هستیم نمیتوانیم چیزی را خلق کنیم  که از آن به طور مداوم برداشت های مختلف ذهنی شود. این عمل در هنر های دیگر رایج است و حتی درست اما در سینما  اینطور نیست.وقتی فضا را برای تفسیر باز میگذاریم دیگر احتیاجی به تحلیل نیست و هر برداشت ذهنی ای از اثر غیر مستقیم به خود اثر لطمه وارد میکند و به این ترتیب اثر موجودیت و حتی وجود خود به عنوان موجودی زنده را از دست میدهد.

این همان کج روی و انحراف از سینماست. یعنی به قدری فیلم را بی در و پیکر میسازیم که هر کسی تفسیر و تاویل خود را از فیلم میکند,گویا وجوه خوب یا بد در اثر موجود نیست یا اگر هم هست,فرقی به حال ما ندارد!

در دوران عاشقی منطقی برای فرم نمانده است و فیلم بیشتر به سراغ شعار رفته.   اینکه خیانت را به جای عشق ,تبدیل به مفهومی بنیادین بکنیم و در نهایت  با جمله ای قصار بگوییم " مهم اینه که   برایم رابطه ای عاشقانه بود" خود انحراف و کج روی در تفکر نیست؟ یا اینکه از زبان یکی از شخصیت های اصلی خطاب به فرد خیانتکار(البته از نوع شرعی) بگوییم تو خطاکار هستی و نه  متهم , چه چیزی را میرساند؟! متاسفانه این جمله را از زبان فیلمساز هم میشنویم! کمی با کلمات بازی میشود!

 

به نظرم خلق آدم های دوران عاشقی درست بوده است اما   هیچکدام از آدم های قصه تبدیل به شخصیت نمیشوند,بیتا به عنوان قربانی قصه هم ,به  شخصیت تبدیل   نمیشود معمولا در خود گم است و مکث هایی عجیب دارد و دچار استیصال و سردرگمی است. این استیصال را میتوان از روابط و رفتارش با موکلین و کسانی که به او رجوع میکنند فهمید.به طرز چشمگیری مضطرب و  حتی غمگین است. نمیداند درباره ی بسیاری از مراجعین خود چه عملی پسندیده است و چه عملی پسندیده نیست. شبیه به یک وکیل خبره نمیماند ولی همیشه دادگاه ها را میبرد!هرچند که در طول قصه متوجه خیانت همسرش میشود.  بازی مناسبی هم ندارد و به شکل گیری کامل شخصیت اش کمک نمیکند. این فقط یک مثال ساده بود تا بیان شود وجوه ناقص یک فرد, دلیلی بر شکل گیری شخصیت نیست. شخصیت فردی خاص است ,البته با جزئیات خاص که یک کل واحد را میسازد و البته میتواند پیچیده هم باشد. شخصیت در بستر درام است و میتواند انتزاعی باشد ولی در نهایت باید یکپارچه شود.

 

رابطه ی میترا و حمید هم ابتر است. حتی فلاش بک ها هم کمکی به چگونه شکل گیری این رابطه نمیکند و فقط طرحی را در ناخودآگاه مخاطب شکل میدهد.طرحی تکراری و عقیم ,با همان توجیحات قدیمی.توجیحاتی که در مورد خیانت زیاد میشنویم.  

آیا در فیلم عشقی جاری است؟ در فیلم عشق میبینیم یا خیانت و نفرت؟ در فیلم عشق میبینیم یا خیانت و حماقت؟ در فیلم عشقی موجود نیست.  آدم ها یا دارند به یکدیگر خیانت میکنند یا خیانت یکدیگر را نظاره و تحمل میکنند.

اینکه مردی به همسر خود خیانت میکند و عاشق زنی دیگر میشود,دوران عاشقی است یا عاشق شدن نوبتی آدم ها ؟ به راستی عشق این است که به همسر خود خیانت کنیم و بگوییم دوباره عاشق شده ام؟ کمی در تفسیر عشق اشتباه نکرده ایم؟ آیا این عمل انسانی است؟ به نظر میرسد در این دوران حیوان ها از انسان ها بیشتر میفهمند و عشق را بهتر درک میکنند. و جالب اینجاست که بهانه تراشی میکنیم و میگوییم" این مال زمانی بود که تو سرت مدام در پرونده های زندگی دیگران بوده  , تا حالا پرونده ی این زندگی را باز نکردی" و غیره.  چه توجیح منطقی ای! این همان انحراف و کج روی در تفکر است که به آن اشاره کردم. و جالب تر این است که پیام فیلم بخشش است!  "دوران عاشقی" دارد به صورت مستقیم از زبان یکی از آدم های فیلم میگوید"هر چه بر سرت آمد را ببخش" !

نکته ی دیگری که بسیار برایم جالب بود این است که در فیلم و تفکر فیلمنامه نویسان و صد البته فیلمساز این است که میخواهد این دو زن قصه را به گونه ای به هم متصل سازند و سازشی را محیا  کنند به گونه ای که هر دوی آنها با این مرد همراه باشند,حال یکی صیغه و دیگری دائم.

اعتقاد دارم تفکرات فیلمنامه نویسان بیشتر بر فیلم مسلط است به گونه ای که رویکرد فمینیستی ای سطحی را رقم زده اند و مداوم فریاد میزنند که این حق زن است که پایمال میشود! در صورتی که نمیتوانند این تفکر خود را در قالبی درست بیان کنند و دچار تعارض هستند. به یاد بیاورید صحنه ای را که یکی از مراجعین بیتا از او درخواست کمک میکند و بیتا به او میگوید: که "نباید وارد زندگی شخص دیگری میشدی" و آن مراجع مدام از وضع فعلی خود گلایه میکند. خب, این خود نوعی تعارض در تفکرات زنانه ی حاکم بر فیلم است. بالاخره حق با کیست؟ کدام توده از زنان   جامعه حق دارند؟ از این دو طیف کدامیک کار درست را انجام داده اند؟ اینجا که نمیتوان مقصر را جنس مخالف دانست. انحراف و کج روی در تفکر اینجا هم خود را نمایان میسازد.

 

شخصیت زندی در فیلم علی رغم بازی مناسب اصلا شکل نگرفته است و حتی کارش به تناسب اطلاعات داده شده مشخص نیست, که  اگر این اطلاعات بیشتر بود میتوانست شخصیتش را شکل دهد و به بازی اش هویت و معنی دهد,چون بازی بدون پرداختن به شخصیت بی معنی است و اضافی. راستی مشکلش با خواهرش چیست؟ چه بدی ای در حق خواهرش کرده است؟ اصلا ماجرا چه بوده است؟این ها را به عهده ی تفسیر گران و تاویل گران میگذاریم.

 در فیلم به تحریم , دزدی و سایر مشکلات اجتماعی هم طعنه ای زده میشود. این چه نوعی  از پرداخت به مشکلات اجتماعی  است؟ بهتر است یا حرفی را نزنیم و یا اگر میزنیم آن حرف را پخته و سنجیده بزنیم و البته کامل و با صدای بلند! در غیر این صورت تمام حرف های مهم ما در سینما ابتر میمانند و ادامه پیدا نمیکنند.

 اما:

فیلم بایک اکستریم کلوزآپ از چشمان بیتا آغاز میشود! و با آن پایان میابد! خب؟ این چه معنی ای میدهد و چه کارکردی دارد؟ باید حدس زد؟ یا باید تفسیر کرد؟

دوربین اثر بسیار بی شخصیت است. به صورت مداوم روی دست است بدون آنکه حسی را بر انگیزد. فیلم مستند گونه است یا ملتهب و پر استرس؟ بیتا در حال آشپزی است و دارد کاهو خرد  میکند. خب؟! دوربین به چه علتی میلرزد؟ فضا ملتهب است؟ جو پر استرسی در این پلان دیده میشود؟ خب به چه دلیل دوربین روی دست است؟ آیا این ناتوانی در ساخت یک میزانسن درست نیست؟ آیا فیلمساز سعی ندارد که ایرادهای فیلمنامه ای و حتی میزانسنی خود را با این دوربین بپوشاند؟

میترا از پشت کرکره ی اتاق دارد به کارکنان شرکتش نگاه میکند و دوربین هم مدام میلرزد و میترا وارد اتاق میشود و بحث را پی میگیرد.... این صحنه بیانگر چیست؟ نکند اسم این ها فرم است؟ واقعا شلختگی و سردرگمی اثر برایم غیر قابل تحمل است.

  همانطور که در ابتدا گفته شد "دوران عاشقی"اثری بد و بی ساختار است.  در اینجاست که مجموعه تفکرات فیلم ساز و فیلمنامه نویسان, جهان بینی اثر را مشخص میکند و با همان جهان بینی هم سراغ دوربین میروند و در نهایت ناکام میماند.چه در تفکر,چه در فرم و محتوا ,مضمون و فحوا. دوران... از  "چهل سالگی" هم عقب تر است و فیلمساز  عقب گردی به کارنامه خود دارد.

بهتر  است وقتی میخواهیم مسائل روز را در سینما مطرح کنیم  ,سینما را بشناسیم و از آن به عنوان ظرف استفاده نکنیم, به این معنا که هر چه میخواهیم در این ظرف  نریزیم. از ایدئولوژی تا جهانبینی. باید قواعد سینمایی را دانست تا اثری قابل تامل و تحمل ساخت.وقتی بر قواعد سینما مسلط شویم میتوانیم حرف های درست یا نادرست خود را به گونه ای بیان کنیم که برای مخاطب نیز باور پذیر باشد.در غیر این صورت همه ی سخنان گوهر بارمان در سینما غیر قابل باور و ناچیز تلقی میشود.

امتیاز فیلم از 4 ستاره:0

آرشیا صحافی