جستجو در سایت

1395/01/15 00:00

امان از نامقدس ها ...

امان از نامقدس ها ...

   یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین فیلمسازان پس از انقلاب ، «ابراهیم حاتمی کیا» است. نام او ، داستان ها و قهرمان های نامداری را در خاطر می آورد که بخشی از خاطرات سینمایی ما را تشکیل داده اند ؛ قهرمان هایی که بیشتر چهره ی «پرویز پرستویی» و «حمید فرخ نژاد» را ذهن مجسّم می کند.

   قهرمان های دنیای حاتمی کیا ، معمولا دو مؤلفه دارند : شک و یقین . حاج کاظم «آژانس شیشه ای» ، به درستی کاری که انجام می دهد ، یقین دارد و به اینکه دیگران ، وظیفه شان را در قبال عبّاس و عبّاس ها انجام می دهند یا نه ، مشکوک است. از سویی دیگر ، ناصر در «به نام پدر» ، در نگاه به گذشته ی خود ، دچار شک شده و در بلایی که گریبانگیر دخترش شده ، خود را مقصّر می داند. هوشنگ ، مأمور اطلاعات «به رنگ ارغوان» ، نسبت به سازمان خود ، به شک مبتلا شده و نسبت به عشق نوپای خود ، یقین کامل دارد ؛ آن گونه که در برابر یاران گذشته اش می ایستد و سرنوشتی دیگر برای خود رقم می زند.

   حالا حاتمی کیا ، پس از «چ» و روایت چهل و هشت ساعت از زندگی دکتر چمران ، به سراغ «بادیگارد» رفته. بعد از ده سال ، این بار هم قهرمان دنیای حاتمی کیا ، پرویز پرستویی است. این فیلم ، ششمین همکاری پرستویی و حاتمی کیا ، پس از «آژانس شیشه ای» ، «روبان قرمز» ، «موج مرده» ، «خاک سرخ» و «به نام پدر» است که خوشبختانه ، این همکاری ، دیگر بار ، برایندی لذتبخش و پرثمر در پی داشته.

   «بادیگارد» شروعی درخشان و امیدوار کننده - صحنه ی حمله ی انتحاری – با ضرباهنگی مناسب دارد که این ویژگی را  تا پایان ، کم و بیش حفظ می کند ؛ البته امکان داشت که با حذف چند سکانس ، زمان فیلم کوتاه تر شود. جلوه های ویژه هم خوب از آب درآمده اند و قرار نیست باعث خنده ی مخاطب حرفه ای شوند.

   در بحث هنرنمایی ها ، پرویز پرستویی عزیز ، با بازی هنرمندانه و استادانه ی خود ، جای هیچ حرف و حدیثی باقی نمی گذارد و با شایستگی تمام ، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را در حضور فرهاد اصلانی و رضا کیانیان تصاحب می کند.

   این بار قهرمان حاتمی کیا ، حیدر ذبیحی (پرویز پرستویی) است. بخشی از وجود حیدر را یقین فراگرفته و بخشی دیگر را شک ؛ به گذشته اش ، اعتقاداتش و آرمان هایش یقین و از طرفی به شخصیّت های سیاسی و خاستگاهشان شک دارد ؛ به گفته ی خودش : « من با پوست و گوشتم میدونم نظام چیه ، شخصیت کیه ؛ کجاش مقدسه ، کجاش نامقدسه » که عاقبت از دست همین نامقدس ها ضربه می خورد و کنار می رود ...

   نمی خواهد بادیگاردی صرف و بدون اندیشه باشد. اگر محافظت شخصی را بر عهده می گیرد ، باید شخصیّتش را هم بپذیرد. چون با اعتقاد گام برمی دارد و حتی حاضر است جان در راه این اعتقاد بگذارد ؛ اوج اعتقادش را هم در سکانس پایانی فیلم باید دید. با این اوصاف ، آن ها که باید قدرش بدانند ، نمی دانند و در راه اهداف و امیال خود ، طردش می کنند ؛ به قول امیر آقایی (اشرفی) که مافوق حیدر است : « حیدر ! چرا ساکتی ؟! دارن یه عمر خدمتت رو می برن زیر سوال. » آیا سرنوشت همه ی خدمتگزاران و آن هایی که می دانند و می فهمند و آن هایی که نمی خواهند بادیگارد باشند ، همین سرنوشت حیدر خواهد بود؟! جواب در آخرین حرف حیدر به بازپرس (فرهاد قائمیان) است : «چشماتونو باز کنید ؛ می ترسم از اون روزی که این کشتی سوراخ بشه. »     

   مریلا زارعی و امیر آقایی هم به خوبی از پس نقش های خود برآمده اند.

   در بخش کارگردانی ، حاتمی کیا کم نگذاشته و طبق معمول ، حقّ مطلب را ادا کرده ؛ به ویژه دقایق پایانی و صحنه های تونل. عجیب رأی داوران بزرگوار جشنواره بود که حتی کارگردانی حاتمی کیا را شایسته ی نامزدی دریافت سیمرغ ندانستند !

   در قسمت فیلمبرداری هم می توانید هنر «محمود کلاری» را با خلق صحنه های چشم نواز ببینید.

   یکی از نکات مثبت و ارزشمند بادیگارد ، موسیقی بسیار زیبا و شنیدنی «کارن همایون فر» خوش ذوق است که با آفرینش یک موسیقی هماهنگ و دلنشین تا مدّت ها ذهن مخاطب را درگیر خواهد کرد.

   در مجموع ، «بادیگارد» فیلمی محترم و خوش ساخت است که می تواند مخاطب را راضی نگه دارد ؛ نشانه اش هم انتخاب این فیلم ، به عنوان دومین فیلم منتخب مردمی در جشنواره فجر بود.

   با آرزوی پیشرفت سینمای ایران و افزایش فیلم های خوب