داستانی ساده و فیلمی خوب

سومین اثر جی.سی. چاندور همچون دو فیلم قبلی وی موفق بوده و قابل تحسین است. فیلمنامه ای دقیق، بازیگری فوق العاده، نورپردازی جذاب و کارگردانی خوب همگی دست به دست هم دادند تا این اثر قشنگ به وجود آید.فیلم دارای داستانی ساده و غیر پیچیده است و سال 1981 ( به عنوان خشن ترین سال آمریکا شناخته شده است) را روایت می کند که یک تاجر آمریکایی سعی در پر رونق کردن شرکت خود دارد و ....
اگر به کارگردانی و فضا سازی خوب آن بپردازیم به این نتیجه می رسیم که آقای چاندور توانسته خوب خودش را در این زمینه نشان دهد و به رخ بکشد. در این فیلم بر خلاف خیلی فیلم های دیگر که فضای برفی را با نورپردازی سرد و بی روح نشان می دادند، از نورپردازی های گرم استفاده می کند تا به حرارت و خشونت فضا بیافزاید. شما چند فیلم با این ویژگی منحصر به فرد می شناسید؟ در ضمن هم میتوان به فیلمبرداری روان و تمیز آن اشاره نمود که توسط یک فیلمبردار آینده دار که تازه خودش را نشان داده انجام شده است، یعنی دو فیلم سلما و یک سال بسیار خشن حقیقتا یک سکوی پرتابی بود برای این فیلمبردار خوش ذوق.
بازیگری فوق العاده هم دیگر نکته ی مثبت فیلم است، مخصوصا دو شخصیت اصلی مرد و زن با بازی «اُسکار آیزک» و «جسیکا چَستین». حتی جسیکا چستین می توانست شانس حضور در اسکار را داشته باشد که متاسفانه هیئت داوران مانند همیشه مریل استریپ نه چندان ویژه را ترجیح دادند - واقعا این انتخاب های مضحک و بی منطق دلیلش چیست؟ -. اسکار آیزک که نقش آبِل مورالس را دارد یک شخصیت بسیار جدی، محکم و البته موفق را به تصویر می کشد، چیزی شبیه به شخصیت مایکل کورلئونه فیلم های پدرخوانده اما این بار بدون خشونت و خونریزی و قتل. جسیکا چستین هم نقش همسر آبل مورالس را دارد، همسری از طبقه ی اجتماعی ای که دارای نفوذ زیادی هستند؛ این زن که برخلاف آبل فکر می کند بسیار باهوش و زیرک است ولی خشک و به اصطلاح تلخ گوشت. شما در اول از این شخصیت انتظار یک آدم خنگ را دارید ولی رفته رفته به شخصیت واقعی آن پی می برید.
فیلمنامه همانطور که عرض کردم دقیق و کارشده بود یعنی تقریبا میتوان گفت بدون کمی و کاستی بود. حتی شخصیت های فرعی هم خوب پرداخته شده بودند و بی خود و بی جهت به داستان اضافه نمی شدند. نقطه ی اوج آن ویژه نبود ولی لا اقل بد هم نبود، می توان آن را خوب یا قابل قبول ارزیابی کرد.
اما بزرگترین ضعف فیلم یا بهتر است بگوییم همه ی فیلم های «جی.سی. چاندور» این است که نمی تواند مخاطب جذب کند، در واقع جذابیت خاصی ندارد که همه برای دیدنش هزینه کنند. تعلیق نه چندان خوب، ریتم کُند و حوصله سربر همگی باعث کم جذابیت بودن فیلم های ایشان می شوند. در واقع این فیلم کسانی را که سینما دوست دارند و تخصصی دنبال می کنند تا آخر می نشاند و برای اکثر مردم عادی اصلا ویژه نخواهد بود.