جستجو در سایت

1402/05/30 00:00

ایده ای باز در فیلمی بسته

ایده ای باز در فیلمی بسته

بی رویا فیلمی بی پروا و جاه طلبانه است. جاه طلبانه تر از توانایی های نویسنده و کارگردان و همین سبب می شود تا فیلم  در نطفه خفه شود. بدون پر و بال، گیج و مبهم، فیلم زوایای زیادی را پیگیری می کند. حرف های زیادی می زند. اما مهم ترین هدف فیلم رساندن حرفایش نیست گیج کردن مخاطب است‌‌ و تمامی نکات فیلم در بازی گیج کردن مخاطب گم‌ می شود. 

مقوله‌ تغییر هویت در فیلم حرف های زیادی می زند. زوایای مختلفی را باز می کند . این تغییر هویت که به نوعی جزیی از جهان فیلم است انگار به گونه ایست که افراد شخصیت هایی که خلاف میل شان عمل میکنند را حذف می کنند و اگر این فرد تو باشی تو  را دور میریزند و کسی را می آورند که به میلشان عمل کند‌. زیبا دانمارکی حرف می زند، دوچرخه سواری می کند، شوهرش را در مقابل تعهد اخلاقیش به آرش در الویت قرار می دهد. تمام این ها او را جایگزین رویا می کند. به زبان دیگر در این جهان اگر همراه نشوی توسط اطرافیان حذف می شوی. اما در این فیلم مادر ها هیچگاه فرزندان خود را فراموش نمی کنند. مادر ساره فرد جایگزین او را قبول نمی کند. مادر رویا در تولد شرکت نمی کند و مادر آرش هم به گونه ای در فیلم عنوان می شود که از بازگشت آرش مطلع نیست‌. اما در لحظات آخر فیلم مادر هانیه رویا را به عنوان فرزند خود می پذیرد که به نوعی یا تعریف اولیه از مادر در طول فیلم اتفاقی بوده است یا می خواهد بگوید آخرین افرادی که تو را فراموش می کنند مادران هستند. 

از زاویه ای دیگر فیلم به هویت من نگاه می کند. من بدون شخصیت اجتماعی ام چی هستم؟ من کی هستم؟ این بعد و  زاویه بزرگترین گمشده فیلم است. زاویه ای که کمترین توجه به آن شد. پردازش شخصیت نقش اول داستان، رویا. ما رویا نمی شناسیم از گذشته او چیزی نمی دانیم. جایی که شخصیت و هویت اجتماعی خود را لز دست می دهد و می فهمد که باید هویت بعدی را قبول کند در فیلم خالیست. ما تنها بعد از تغییر هویت او را می بینیم که باردار است و این تنها شخصیت پردازی فیلم از شخصیت ثانویه رویاست.

فیلم کلید هایی را در داستان از ابتدا قرار داده است. لحظه ای که زیبا پشت پیانو می نشیند و دکمه پیانو را فشار می دهد انگار می داند که به زودی قرار است پیانیست شود. وقتی کتاب های رویا را می‌ خواند ؛ عینک رویا را می زند. این ها این روند را می سازند که دارد شبیه رویا می شود. و عمل چشم جهانی دیگر را برای رویا شروع می‌کند. روند ی تدریجی که در آن هر چه مخالف باب میل تر باشی زودتر فراموش می شوی. دربان شرکت که تو به آن دستور می دهی زودتر تو را فراموش میکند تا دوستت و در آخر صمیمی ترین دوستت با اینکه خودش تغییر هویت داده اما هیچ وقت تو را فراموش نمی‌کند.


 اما این روند تدریجی در خدمت رساندن حرف های فیلم نیست و در خدمت گیج کردن مخاطب است. نور هایی که بعد از جراحی دائم چشمک می زنند. دوربینی که دائم می چرخد و فاز انکاری که زیادی طول می کشد و کند است‌. و مخاطب را خسته و کلافه می‌کند.

بی رویا یک ایده خوب با پردازش ضعیف، شلخته و گیج است. کارگردان در المان های گیج کننده زیاده روی میکند. سرنخ های اشتباه می گذارد تا گیجی فیلم را بیشتر کند. دژاوو در جهان فیلم منطق پیدا نمی کند. فردی که دم در بیمارستان به شیشه ماشین بابک می زند ما را به جایی نمی رساند. نور ها دائم چشمک می زنند. دوربین روی دست دائم می چرخد و زیاده روی می کند. فیلم توانست جزئ بهترین آثار سینمای ایران باشد. اما این کج سلیقگی ها آن را در لیست فیلم های متوسط ایرانی جای می دهد. 


تتت