(حجم تنهایی یک زن)

حجم تنهایی یک زن
فیلم سینمایی " پرسه در حوالی من " کاری از خانم غزاله سلطانی به دور از یک فضا و فیلمی شعار زده به دنبال بیان یک موضوع و مشکل است و در اینجا کارگردان کسی را مقصر نمی داند و بی حاشیه به بیان موضوع خود می پردازد و به دنبال مانیفست نیز نیست. درست است یک فضای زنانه را در فیلم دنبال می کنیم اما از شعارهای فمینیستی در فیلم خبری نیست و روند داستان خودش را پیگیری می کند.
مریم (مهراوه شریفی نیا) از نظر اجتماعی خود ا در جمع تنها می بیند و کمتر با دیگران ارتباط کلامی دارد و حتی به جشن تولدی که قرار است برایش تدارک ببینند بی اعتنایی می کند و به مردی که چند بار او را تا منزل می رساند بی تفاوت است و به ازدواج دوستش حسادت می کند یا زوج هایی که می بیند با حسرت به آن ها می نگرد.
در همان ابتدای داستان یک نقد بر روی قوانین قضایی مربوط به حق سرپرستی کودک را دنبال می کنیم، مریم (مهراوه شریفی نیا) در برخورد با زن مسئول یا مدیر بهزیستی اینگونه سوال خود را مطرح می کند که چرا می تواند سرپرستی دختری را بر عهده داشته باشد و قوانین به او اجازه نمی دهد تا حق سرپرستی پسری را بر عهده گیرد و در جواب به او میگویند مشکل شرعی دارد و از این رو به فکر دور زدن قوانین می افتد و برای پیدا کردن پسر بچه به سراغ دیگر راه ها می رود. این نکته را باید یاد آور شد وی از همان ابتدای داستان خواهان بر عهده گرفتن سرپرستی یک پسر بود و به این امر میل و علاقه ی خاصی نشان می داد، برای نمونه در خانه نشسته است و دارد به دقت به یک کلیپ روی گوشی همراه خود توجه می کند و غرق در بازی و شیرین زبانی یک پسر بچه می شود و حتی در ادامه این کلیپ را به دوستان خود نشان می دهد. از دوست خود در مورد بچه دار شدن پس از ازدواج نیز سوال می کند.
مریم (مهراوه شریفی نیا) در رابطه ی قبلی خود با بهنام شکست خورده و گویی از این رابطه درس گرفته و میل ارتباط با مرد دیگری ندارد اما در رفتارهایش چیز دیگری را نشان می دهد، به دنبال تغییر و آرایش و جلب توجه است و هنگامی که دوستانش بعد از پرسیدن چه مسئله ای پشت این کوتاه کردن و آرایش کردنش است جواب آنها را با لحنی متفاوت می دهد و می گوید که اختیار کوتاه کردن موهای خودش را دارد و موهای خودش است و جریان پنهانی پشت این کار نیست. اما تناقضی در رفتار او وجود دارد و از اینکه دیگران به او بگویند تغییر کرده است، احساس خشنودی می کند.
روایت داستان می توانست به گونه ای باشد که تجربه رابطه ی قبل را نیز به تصویر بکشد اما کارگردان نه قصد قضاوت کردن دارد و نه هدفش این است که کسی را مقصر بداند و هدفش بررسی و مشکلات افزایش سن و تنهایی و انزوای زن و یا زنان مجرد است که در این تنهایی امکان دارد که چه مشکلات عاطفی گریبان آنها را بگیرد. کسی که به دور از ازدواج (مریم) به دنبال بچه و گرفتن حق سرپرستی است.
در بخش هایی از فیلم به شدت شاهد تکرار صحنه های خسته کننده مریم در ماشین ها هستیم و هر بار شیشه ماشین را پایین داده و هوای بیرون را استنشاق می کند، یا صحنه ی تکراری کشیدن سیگار بر لبه ی پنجره، این ها جزء تکرارهایی هستند که بیننده را خسته می کند که می توانست با همان یکبار نمایش پیام خود را برساند و تاکیدی روی آن نداشته باشد.
مریم دست آخر پس از اینکه بر احساسات خود غلبه می کند، با یک حرکت انسانی بچه را به مادرش عسل (بهناز جعفری) می سپارد و دوباره در تنهایی و انزوای خویش فرو می رود. به پیام های تبریک تولدی که توسط خانواده و دوستانش ارسال شده اند توجهی نمی کند و آینده را روشن نمی بیند و آرزو و فرصت های خود را به مانند چوب های کبریت سوخته از دست رفته می داند و در این هنگام شاهد بارش برف هستیم (سکانس پایانی) که مرا یاد شعر زیبای فروغ فرخزاد می اندازد " و این منم، زنی تنها در آستانه فصلی سرد"