جستجو در سایت

1401/04/08 00:00

اثری حیله‌انگیز اما گرم و دوستانه

اثری حیله‌انگیز اما گرم و دوستانه

ترجمه اختصاصی سلام سینما

این اثر تیره و تار کروننبرگ شاید به اندازه تبلیغاتش بزرگ نباشد اما از آنچه انتظار می‌رفت شیرین‌تر است.

با تماشای فیلم جذاب و رویامانند دیوید کروننبرگ که با دیدی مبهم به فردایی می‌نگرد که در آن فاز بعدی تکامل انسان‌ها، حداقل از نظر برخی مأموران دولتیِ درگیر مشکلات روانی، شورش سزاوار مجازاتی است بر علیه خود ماهیت بشریت، تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده طاعون فعلی سیاستمداران افراطی است که تفسیرات ثابت خود از یک سند 235 ساله را برای توجیه دستوراتشان نسبت به آنچه درون بدن موجودات زنده اتفاق می‌افتد، استفاده می‌کنند.

سقط جنین شاید برای داستانی که بحثِ دادن فرصت به طبیعت برای پیشروی راه خودش را مطرح می‌کند، تشابه متناقضی به نظر برسد اما جنایات آینده یک موضوع را خیلی خوب مورد بررسی قرار می‌دهد و آن هم بیهودگی وحشیانۀ کنترل و اداره آدم‌های جدید با اصول قدیمی است. بدن ما جهانی را تفسیر می‌کند که ذهنمان برای زندگی در آن ساخته است.

به نظر می‌رسد اینکه تحمل رویارویی با جنایات آینده را دارید یا نه، موضوع پیچیده‌تری باشد. در عصری که "یا خدا، باید حتماً این دیوانگی را ببینی" به کوتاه‌ترین میانبر برای فیلم‌های بین‌المللی برای خلاص شدن از شر لایه‌های دائماً در حال گند زدن تبلیغات شدید فیلم‌های ابرقهرمانی تبدیل شده است، اولین فیلم کروننبرگ پس از نقشه‌های ستاره‌های سینما به‌ناچار در جایگاه نوعی آزمون استقامت دیوانه‌وار قرار گرفته که او را وادار به مرور آثار آشنای کلاسیک در ژانر ترسناک بین‌المللی مانند شباهت کامل و مگس کرده است تا بتواند تمام لحظه‌های خوبشان را سرهم‌بندی کند. خود کارگردان هم در جشنواره کن گفته است که احتمالاً مردم با دیدن 5 دقیقه اول شروع به خالی کردن سالن می‌کنند.

آنچه کروننبرگ از بیان آن غافل شده این است که آن مخاطبان خیالی در پاسخ به تراژدی سالن را ترک خواهند کرد و نه در پاسخ به خون و خونریزی.

حرفم را اشتباه برداشت نکنید. جنایات آینده کاملاً سبک خود کروننبرگ است که با شکوفایی نویسندگی (تخت ارگانیک ناله‌کنی که کاراکترهایش در آن می‌خوابند به خودی خود کابوسی وحشتناک است) و شعارهایش (جراحی، رابطه‌ی جدید است) کامل شده است. ولی در عین حال، این داستانِ مبهم و امیدوار نسبت به رابطه بین زندگی طبیعی و مواد مصنوعی، به آثار کلاسیک و ‌دلپذیرتر او حمله کرده و از آنها پیشی می‌گیرد.

تیره و تار بودن جنایات آینده به گونه‌ای است که آدم را به یاد فیلم تنها عاشقان زنده ماندند اثر جیم جارموش و همچنین باقی فیلم‌های خود کروننبرگ می‌اندازد. این فیلم یک عمر تمرکز کارگردانش بر بی‌قراری بشر را تغییر داده و آن را به جهانی فلسفی‌تر سوق داده است، و جای ماهیت نیمه محتاط کارهای قبلی خود را با بررسی کم‌تکاپوترِ تغییر شکل دادن عوض کرده است. داستان نخ‌نمای فیلم به فیلم‌هایی مثل تصادف و ویدیودروم شبیه است اما کروننبرگ پیرتر اکنون عاقلانه‌تر پذیرای این موضوع می‌شود. با اینکه آن فیلم‌های قبلی تسلط خصمانه‌ای بر بدن انسان داشتند، اما فیلم هیپنوتیزم‌کننده جنایات آینده تهاجم را از درون می‌یابد – حتی در مرگ، صداهای ضعیف یک هارمونی را می‌شنود.

برگردیم به آن ترک فرضي سالن. در يكي از سكانس‌هايي كه حذف خونسردانه‌اش در فیلمی که پیش رو داریم چیزی عادی است، داستان با پسر کوچکی شروع می‌شود که در سواحل صخره‌ای بیرون خانه‌اش در حال بازی کردن بوده و یک کشتی تفریحی واژگون‌شده در دوردست‌ها از آب بیرون زده است. این یک بنای یادبود مناسب از دنیایی خالی است که به بی‌راهه رفته است؛ جهانی چنان ویران‌شده توسط وحشت‌های نامشخص (اما احتمالاً مرتبط با آب و هوا) که تنها افرادی که می‌توانند آن را تحمل کنند کسانی هستند که فراتر از توانایی احساس درد یا لذت تکامل یافته‌اند. برخی از آنها به روش‌ها دیگری نیز تکامل یافته‌اند، و وقتی این را متوجه می‌شویم که می‌بینیم همان پسر کوچک برای ناهار یک سطل زباله پلاستیکی را می‌خورد. بقیه از این موضوع ترسیده‌اند چرا که مادر پسر فوراً او را با بالش خفه می‌کند. 

چنین چیزهایی احتمالاً در عصر سندروم تکاملِ شتاب‌یافته بی‌سابقه نیست؛ عصری که در آن مردم چنان اعضا و رفتارهای جدید درشان به وجود می‌آید که دولت یک سرویس ثبت ملی اعضای بدن ایجاد کرده تا همه آنها را پیگیری کند. (و شاید هم مانع جهش‌های امیدبخش از همان بدو رشد شود.)

ساول تنسر (با بازی ویگو مورتنسن) یک هنرمند رشته پرفورمنس بوده و آن‌قدر پرجنب و جوش است که می‌تواند خودش یک تنه NOR را سرگرم کند. ساول توسط همان تختی که قبلاً ذکر کردم زنده مانده است؛ تختی که بدنش را می‌خواند و به اعضای جدیدی که دائماً در بدن او در حال رشد هستند واکنش نشان می‌دهد. او به نوعی پیشگوی بدحال برای عصر تکامل تبدیل شده است. به سختی می‌توان فضای مستتر فیلمنامه کروننبرگ را درک کرد اما به نظر می‌رسد بدن ساول – و علاقه او به نشان دادن محتوای دائم‌التغییر آن – او را به بزرگترین سلبریتی که برای دنیایش باقی مانده تبدیل کرده است.

کلید این موضوع، شریک خلاق و جراح شخصی او کاپریس (لئا سیدو) است که با یک دستگاه تابوت‌مانند به نام SARK ساول را جلوی چشم مردم به عنوان نمایش زیر تیغ جراحی می‌برد. بدن‌ها تا به امروز تا این حد در فیلم‌های کروننبرگ مورد توجه نبوده‌اند اما جنایت‌های آینده همیشه به سرعت به ما یادآوری می‌کند که زیبایی درونی این روزها روی مد است و هیچکس به اندازه کاپریس برای این رابطه جدید هیجان‌زده نمی‌شود. سوالی که اینجا مطرح بوده این است که آیا رابطه او با ساول هرگز آنها را به داشتن رابطه قدیمی ترغیب می‌کند یا نه، اما تولیدمثل تنها یکی از موضوعات بی‌شماری است که فیلم بدون نزدیک شدن به آن عنوان می‌کند.

کاپریس تنها کسی نیست که از احتمال محضی که بدن ساول ارائه می‌دهد به وجد آمده است. حتی تیملین (کریستن استوارت)، دختر خشنی که در NOR کار می‌کند نمی‌تواند جلوی هیجان و ترسی را که هر بار با دیدن ساول از او بروز می‌کند بگیرد. بازیگران دیگری نیز هستند که دور و بر ساول می‌چرخند؛ از جمله پدر مرموز پسر مُرده (اسکات اسپیدمن)، مادر خشنود او (لیهی کورنوفسکی) و دخترانی که برای تولیدکنندگان SARK کار می‌کنند و بعضی وقت‌ها دوست دارند با هم در آن لخت شوند. (نقش‌های برست و روتر را تانیا بیتی و نادیا لیتز بازی می‌کنند که عملکرد بی‌خیالشان آدم را یاد آقای کید و آقای وینت در فیلم الماس‌ها همیشگی‌اند می‌اندازد.)

با این حال، جنایات آینده بیشتر به ساول می‌پردازد، در حالی که او در سطح شهر با لباس‌ سیاهش سرفه کرده و منتظر جلسه احیا بخش دیگری در دستگاه SARK وحشتناک خود است. توطئه‌ای که اطراف او در حال چرخش است – چیزی درمورد غذای مصنوعی و یک گام تکاملی دائمی‌تر – در پس‌زمینه شکل می‌گیرد و گهگاه مانند ابری که نمی‌تواند تصمیم بگیرد می‌خواهد ببارد یا نبارد، به نظر می‌رسد. طرح داستان خسته‌کننده فیلم به بی‌وزنی کلی که از آن احساس می‌شود شدت می‌بخشد، گویا خود داستان هم مطمئن نیست چگونه از یک سکانس به سکانس بعدی برسد و غرق در غنای احتمالات است. مهم نیست، تمام داستان‌های فرعی و حاشیه‌ای کروننبرگ "لبریز از معنا" هستند.

در کل، ایده بدن‌های خاصی که نمی‌توانند درد را احساس کنند نقش زمینِ بازی را برای کروننبرگ ایفا می‌کند که در آن با نسخه‌های متفاوت یک موضوع بازی می‌کند و جنایات آینده، اگر آن را فضایی سنگین تلقی کنید و نه داستانی آبکی در مورد آینده بشر، درهای خود را به رویتان می‌گشاید. مردم آن‌قدر هوس‌بازند که در دنیای فوقِ خنثی فیلم چیزی را حس نخواهند کرد و روش‌های گوناگونی که با آن به دنبال احساس و سازه‌های جدید از زیبایی هستند – به تنهایی و در کنار هم – به شگفت‌آوری خود ادامه می‌دهند تا سر و کله پایان تلخ فیلم از راه برسد.

این موضوع در مورد حس نامشخص بین ساول و کاپریس نیز صدق می‌کند؛ کروننبرگ در نحوه رویارویی آنها با آینده، به تنهایی و با هم، شیرینی تأثیرگذاری می‌یابد، حتی با اینکه بدن ساول همچنان علیه خود کار می‌کند. با اینکه او در مورد چگونگی سازگاری با دگرگونی‌های تهاجمی بدن – و دنیایی – که دیگر قابل سکونت به نظر نمی‌رسد تعارض دارد، چیز زیبایی در تلاش‌های ادامه‌دار ساول برای خلاقیت در سایه مرگ دیده می‌شود.

به شیوه واقعی کروننبرگ، جنایات آینده نه تنها برای بشر قدیمی به قیمت بشر جدید نمی‌جنگد، بلکه به اصول دیروز در تلاشی بیهوده و غیرانسانی برای از بین بردن احتمالات فردا متوسل نشده است. برعکس، این اثر حیله‌انگیز اما گرم و دوستانه از طرح داستان خود برای طرح سؤال کنترل بدن انسان و ترس از دست دادن آن استفاده می‌کند و به آغوش فریبنده آن چیزی می‌رسد که در نهایت انتظارمان را می‌کشد. در جایی از فیلم کاپریس روی زانوهایش قرار گرفته، پارچه‌ای را که دور شکم ساول بسته شده است را باز می‌کند و بر زخمش چیزی شبیه رابطه دهانی اجرا می‌کند و به قول ساول: "هنر بار دیگر پیروز می‌شود." 

منبع: ایندی وایر

مترجم: وحید فیض خواه


جنایات آینده Crimes of the Future (2022)

تاریخ اکران: 3 ژوئن 2022

کارگردان: دیوید کروننبرگ

نویسنده: دیوید کروننبرگ

توزیع‌کننده: اسفیر فیلمز

بازیگران: ویگو مورتنسن، لئا سیدو، کریستن استوارت، اسکات اسپیدمن، دان مک‌کلر

فیلمبردار: داگلاس کخ

تدوین: کریستوفر دونالدسون

موسیقی: هاوارد شور

خلاصه داستان: فیلم «جنایات آینده» در آینده‌ای نه چندان دور می‌گذرد. زمانی که انسان‌ها با محیط مصنوعی خود سازگار می‌شوند. تکامل بشر باعث دگرگونی آن‌ها و تغییر در ساختار بیولوژیکی آن‌ها می‌شود.