جستجو در سایت

1396/11/11 00:00

زنان علیه مردان

زنان علیه مردان

 

آصطلاح نبرد جنسیت ها یا همان Battle of Sexes در زبان انگلیسی برای بازی های تنیسی به کار برده می شود که بین دو جنس مخالف برگزار می شود. تنیس از معدود ورزش هایی در دنیاست که شاهد چنین رقابت هایی در آن هستیم که زن و مرد رودرروی هم بازی می‌کنند. شاید پیش آمده که از دهان افرادی که حتی به حق و حقوق زنان احترام می گذارند بشنویم که: از نظر بیولوژیکی بالاخره یک فرق‌هایی هست و زن ها نمی توانند پا به پای مردان به حرکات فیزیکی دست بزنند. این جمله اكنون در قرن 21 هنوز هم شنیده می شود و می‌توان تصور کرد که اعتقاد به آن در دهه 70 میلادی چقدر بیشتر بود. بیلی جین کینگ، یک تنیسور زن آمریکایی در آن سال‌ها جلوی تمام این حرف ها ایستاد و با بازی در مقابل قهرمان سابق ویمبلدون (یکی از مسابقات تنیس) بابی ریگس و شکست او قدم بزرگی برای تاریخ جامعه زنان برداشت. داستان فیلم از زمانی شروع می شود که برای مسابقات جهانی تنیس جوایزی در نظر گرفته شده که برای قهرمان بخش مردان 12 هزار دلار و برای برنده بخش زنان 1500 دلار مقرر شده است. این اختلاف هشت برابری باعث اعتراض بیلی جین به عنوان قهرمان تنیس زنان شده و با تحریم کردن مسابقات فدراسیون آن را به جهانیان اعلام می‌کند. او سپس با بيشتر تنیسورهای زن صحبت می کند تا یک مسابقه دیگر و در منطقه ای دیگر به صورت مستقل برگزار کنند و با رسانه ها نيز برای تبلیغ مسابقات‌شان تعامل خوبی برقرار می کند. از آن سو،‌ بابی ریگز مرد سالار را داریم که بسيار اصرار دارد مردان جنس برتر هستند و زن‌ها باید به داخل آشپزخانه های‌شان برگردند. بابی در گذشته چندباری به مقام قهرمانی در مسابقات تنیس دست یافته ولی حالا با اعتیادش به قمار‌بازی، تبدیل به یک ورشکسته شده و همسر ثروتمندش هم دیگر نمی تواند او را تحمل کند. ریگز با شرط بندی 100 هزار دلاری سر بردن تنیسور زن مشهور دنیا او را به یک چالش (در حقیقت یک مبارزه) دعوت می کند تا نخست وضعیت مالی اش سر و سامان بگیرد و بتواند بدهی‌های خود را بدون کمک همسرش صاف کند، دوم به همه ثابت کند که مردان جنس برتر هستند. اما استون که سال پیش او را در لالا لند دیدیم، با گریم سخت و متفاوت در نقش بیلی جین ظاهر شده و استیو کارل، بازیگر کمدی هالیوودی که از قضا نقش های درام و جدی را نیز به خوبی بازی می کند،‌ در قالب بابی ریگز فرو رفته است. دو بازیگری که در نقش های اصلی بازی می کنند،‌ توانسته اند شخصیت های واقعی در تاریخ را به خوبی روی پرده سینما زنده سازند. نحوه راه رفتن اما استون، فقط می‌تواند آن حس و حالی که باید از شخصیت او انتظار داشته باشیم (با توجه به حس عاشقانه ای که به ناگهان با آرایشگر زنش پیدا می کند) را به خوبی منتقل می کند. استیو کارل نیز به خوبی در نقش خود ظاهر شده اگر نقصی در کاراکتر او دیده می شود،‌ بیشتر تقصیر فیلمنامه است. فیلمنامه ای که معلوم نیست چرا روی زندگی بابی چندان تمرکز نکرده و شخصیت او را در حد «همان دلقکی که می‌خواهد قدرت مردان را ثابت کند» نگه داشته است. البته این ضعف چندان به چشم نمی آید؛ چرا که ریتم فیلم با وجود زمان نسبتا طولانی اش (نسبت به موضوعی که از پیش همه بیننده ها نتیجه آن را می دانند) کند نیست و حوصله تماشاگر را سر نمی برد.

موسیقی فیلم نبرد جنسیت ها، گلچینی از موزیک های دهه 70میلادی را شامل می شود که گل سرسبد آن‌ها هم آهنگ های التون جان هستند. شخصیتی که شاید از روی قصد موزیک هایش برای متن این فیلم انتخاب شده اما در هر صورت توانسته به فضاسازی دهه هفتادی فیلم کمک ویژه ای کند. فیلم سعی کرده تا از سکانس های بیرونی تا حدی حذر کند تا دهه 70 میلادی را در لباس ها و اداها و دیگر موارد اینچنینی بازسازی کند. یک عمل هوشمندانه که از کارگردانان فیلم، یعنی جاناتان دیتون Jonathan Dayton و ولری فاریس Valerie Faris بر می آید؛چرا که آن‌ها به هزینه های پرخرج و دکورهای آنچنانی اعتقادی ندارند و لحن فیلم خود را با کمک تیم بازیگری پیش می برند. (از این دو، پیش تر فیلم جونو و میس سان شاین کوچک را دیده بودیم)آن‌گونه که در خبرها خواندم، بازی های تنیس داخل فیلم با کمی جلوه‌های ویژه کامپیوتری همراه شده تا بازیگران و حرکات‌شان حرفه‌ای به نظر بیایند. این امر چنان با مهارت انجام شده که تا قبل از خواندن این خبر و حتی بعد از خواندن آن متوجه کامپیوتری بودم برخی نماهای این سکانس ها نشدم. این پیشرفت تکنولوژی در سینما جدا از کمی ترسناک بودن برای بازسازی وقایع تاریخی بسیار کارآمد است و در همین فیلم شاهد بازسازی کامل یک بازی تاریخی هستیم. جدا از این جلوه های رایانه ای، قدرت گریم هم به کمک بازیگران آمده و باید به تیم چهره پردازی تیم هزار آفرین گفت. شباهت بازیگران با نسخه های حقیقی خود و البته در کنار آن طراحی لباس و پوشش آن‌ها به سبک دهه هفتادی بیش از پیش به بازسازی کامل این صحنه‌ها کمک کرده است.

فیلم نبرد جنیست ها، فیلم زنانه ایست که البته دیدگاه ضد زن و مردسالارانه آن دوران را توانسته در ادای چند دیالوگ به خوبی نشان دهد. به عنوان مثال آنجا که بیلی جین به گزارشگر بازی‌های تنیس و از مخالفان سرسخت خودش می‌گوید: «تو ما زن‌ها را دوست داری، ولی فقط در اتاق و آشپزخانه و وقتی ذره ای بیشتر چیزی خواستیم، نتوانستی تحمل کنی» یا آنجا که به خبرنگاری تشر می‌زند که : «تو پدر و مادر داری؟ آیا پدرت چون مرد هست از مادرت شخصیت بهتر و والاتری داره؟» تمام شعارهای فیلم خلاصه در چنین دیالوگ هایی است که خوشبختانه چون تعداد آن‌ها زیاد نیست، تبدیل به شعارهای زمخت نمی شوند. دیالوگ‌نویسی هنرمندانه، همیشه از مهارت‌های دو کارگردان این اثر سینمایی بوده و در این فیلم نيز شاهد آن هستیم. به قول منتقد مجله تایمز «نبرد دو جنس» فقط فهرستی از ارزش‌ها و مفاهیمی که کینگ بعدها برای آن‌ها جنگید، نیست بلکه داستان ورزشکاری با شهرت جهانی است، زنی که هنوز نمی‌دانست چقدر بیشتر از این‌ها خواهد بود. گفتن « راه زیادی را جلو آمده‌ای» کار ساده‌ای است اما کینگ کسی است که قدم‌به‌قدم این راه دشوار را طی کرده است، کاری که به‌هيچ وجه ساده نیست. نبرد جنسیت‌ها در بطن خود به مشکلات دیگر گروه متفاوتي از زنان نیز اشاراتی دارد که البته این تمایلات همجنس خواهانه نمی‌توانند به خوبی مساله حقوق زنان تاثیرگذاری خود را نشان دهند و در حد یک ایده خام که چندان هم طرفداری در دنیای واقعی ندارد، باقی می ماند. قدرت سمبولیکی که در اتفاقات داخل این فیلم می‌‌افتد، قدم کوچک و جهش بزرگي برای زنان دنیاست و بس؛ تمام برگ برنده این فیلم همین قدرت است.