یک درام اجتماعی موفق با محوریت فقر و اعتیاد

هنگام تماشای فیلم هرگز احساس سیاه نمایی نکردم و به نظرم این فیلم توانایی دارد تا چندین بار دیده شود و هر بار دقت بیشتری در خصوص مفاهیم آن انجام داد، برای مثال نام فیلم فارغ از دیالوگ مرتضی و سمیه می تواند به حال این خانواده اشاره داشته باشد که هیچگاه از تنش ها و مشکلاتی که برایشان رخ می دهد خلاصی نخواهند یافت و تا ابد، و یک روز گریبان گیر آن ها خواهد بود و از طرف دیگر به بحث اعتیاد و فروش مواد مخدر اشاره دارد.
این فیلم آنقدر موفق است که نوشتن در مورد آن باید با دقت صورت گیرد چرا که در عین سادگی فیلم که یک خانواده را به تصویر کشیده است با دقت نظرهای ظریفی رو به رو می شویم که نمی توان از آن به سادگی گذشت. دو مفهوم محورهای فیلم هستند اول اعتیاد و موارد وابسته به آن و دوم فقر و تبعات آن.
برخی از سکانس های فیلم به طور واضح طرد شدن و بعضا گوشه گیری معتادان را حتی در فضای خانواده به تصویر می کشد از جمله آن ها به جشنی که برای معدل پسر کوچک خانواده گرفته شده بود و نمی شد نام آن را جشن گذاشت یا عکس دسته جمعی اشاره کرد.
خواهری که عملا به جای ازدواج کردن فروخته شده است نمایی از فقر حاکم بر خانواده است و یا در جایی که در خصوص شهریه مدارس تیزهوشان با نگرانی خاصی سوال می کند گواه فقری است که بدون سیاه نمایی خاطر آسوده تماشگر را به چالش می کشد.
چرخش ناگهانی بد و خوب و به تعبیری نسبی بودن این دو تعبیر زیباترین صحنه های فیلم را خلق می کند. در ابتدا شما مرتضی را با توجه به این که اعتیاد خود را ترک کرده است قطب مثبت و پسر دیگر خانواده محسن به دلیل اعتیاد قطب منفی است و این نخستین و منطقی ترین استدلالی است که در ذهن بیننده شکل می گیرد. اما همچنان که فیلم به جلو می رود مدام مباحث در یکدیگر گره می خورد. فروش مواد محسن، معدوم کردن مواد توسط مرتضی، قشون کشی خانواده به دلیل چاقو خوردن خواهرزاده، به آب و آتش زدن محسن برای فهمیدن ضارب چاقو و در انتها رو کردن دست مرتضی در خصوص معامله با داماد افغان تردید را آن چنان تقویت می کند که برخی از تماشاگران دست آخر خواسته یا ناخواسته جای قطب مثبت و منفی را عوض می کنند.
در همین رابطه نبودن نقش پدر بار دیگر تیزبینی کارگردان را نشان می دهد در حقیقت سمت مرتضی و محسن با یکدیگر برابر است و هر دو برادر هستند همین باعث می شود تنش های بین این دو تا ابد و یک روز ادامه داشته باشد و اما در صورتی که این درگیری ها در قالب پدر و پسر به وجود آمده بود قطعا پسر نمی توانست از حد معینی پیش برود و یا اگر قرار بود این تفاوت مقام در خانواده نادیده گرفته شود سوژه ای در دستان منتقدان بود.
تنها عامل بقای این خانواده دو نفر بودند یکی مادر خانواده که با بدترین شرایط هم صدایش در نمی آید و دیگری پسرک کوچک خانواده که پاک مانده و در کشتی طوفان زده خانواده هنوز هم می توان برایش آینده ای متصور بود. پس از رفتن سمیه که تنها پایه باقی مانده خانواده بود به عنوان بیننده نمی توانستم حتی لحظه ای هم آینده روشنی برای اهل خانه متصور شوم و در این بین نخستین قربانیان ضعیف ترین ها یعنی مادر و برادر کوچک تر سمیه بودند و دیگری شخصیت خود سمیه است که تلاش می کند که هر یک از خواهران و برادرانش را به تکه چوبی برساند تا بتوانند در دریای زندگی نقطه اتکایی داشته باشند غافل از آن که اینجا هر کسی برای بقای خود به تنهایی می کوشد و کاری به دیگری ندارد. مرتضی برای بقا خودش خواهرش را فروخته نه برای اینکه نگران خوشبخت شدن خواهرش است. خواهر دیگر در گوشه خانه گربه نگهداری می کند و عملا نه کسی به کار او کار دارد نه اهمیتی می دهد که مشغول چه کاری است.
تردید در نتیجه گیری چیزی است که سعید روستایی به خوبی در آن مهارت دارد از جمله سکانس ضجه های محسن در هنگامی که برای بردنش آمده اند را نمی توان به خوبی تحلیل کرد بیننده می داند که مرتضی برای جلوگیری از بر هم خوردن رفتن سمیه این اقدام را انجام داده و از طرف دیگر ترک اعتیاد برای محسن از نان شب هم واجب تر است. از موارد دیگر این تکنیک می توان به برگشتن سمیه در سکانس پایانی اشاره کرد که تمام استدلال های بیننده را در هاله ای از ابهام قرار می دهد، بیننده نمی داند فردا چه پیش خواهد آمد حداقل نمی تواند هنگام خروج از سالن سینما با قاطعیت فروپاشی این خانواده را نتیجه گیری کند و اتفاقا در انتهای قلبش به ترک اعتیاد محسن، قبول شدن نوید در تیزهوشان، سر و سامان گرفتن مرتضی و آرام شدن اوضاع خانواده امیدوار است.
اما یک نقد قابل ذکر نحوه پایان بندی فیلم است چرا که با انبوه سکانس های فوق العاده ای که بیننده مشاهده کرده است هم خوانی ندارد و سکانس را تا حدودی شعاری و غیر واقعی می کند. علی رغم این که از محتوای این سکانس در پاراگراف پیشین تقدیر کرده ام به نحوه انتقال این پیام انتقاد وارد است.
تیزبینی کارگردانی که این فیلم نخستین تجربه فیلم بلند وی می باشد قابل تحسین است همچنین بازی فوق العاده بازیگران که بدون شک نوید محمدزاده را نخستین فرد این صف طلایی گروه بازیگری است شاهکاری خلق کرده است که تماشاگران را در هر ساعتی از روز به سینما می کشد. امیدوارم روستایی به نفرین موفقیت های زود هنگام که پیش از این دامان کارگردان های بسیاری گرفته است گرفتار نگردد و همچنان به رشد صعودی خود ادامه دهد.