چراغ اول؛ چراغ پرنور

د و یک روز، در کنار ایستاده در غبار، پدیدههای جشنواره سی و چهارم فجر بودند. روند رو به رشد ظهور فیلمسازان جوانی - که تعدادشان نیز بهواسطه دیجیتالی شدن فیلمسازی و سهولت بیشتر آن هرسال بیشتر میشد - که از ده سال گذشته آغازشده بود، بهمن سال گذشته به اوج خود رسید و دو جوان تازهوارد، فیلمهایی ساختند که به گواه همگان بهترین آثار جشنواره پروپیمان فجر بودند. در این میان "سعید روستایی" بیشتر موردتوجه هیئتداوران قرار گرفت و فیلم او درمجموع بخشهای رقابتی جشنواره برنده نه سیمرغ بلورین شد که چهارتای آن نصیب خودش بود؛ شاید پنج سال پیش کمتر کسی تصور میکرد که روزی یک جوانی بیستوششساله بتواند نخستین تجربهاش در ساخت فیلم سینمایی را به موفقترین فیلم جشنواره تبدیل کند. اما ابد و یک روز علاوه بر موفقیت در جشنواره، موردپسند تماشاگر عام سینما هم واقع شد. دریافت سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و سپس فروش بالا در گیشه اکران نوروزی (بیش از 6 میلیارد) خود گواه این مسئله است. بنابراین بد نیست به این بپردازیم که چه عواملی "ابد و یک روز" را تا این اندازه محبوب کردهاند و چه ایراداتی فیلم را از تبدیلشدن به یک شاهکار بازمیدارند.
جزئیات دلپذیر
از همان لحظه و نمای آغازین فیلم، آنچه بیش از همه به چشم میآید توجه به جزئیات است. قصه درباره یک خانواده پرجمعیت جنوب شهری است که بیش از آنکه از فقر مادی رنج ببرند (چندان فقیر نیستند)، دچار فقر فرهنگیاند. جزئیات زندگی چنین خانوادهای برای طیف وسیعی از مخاطبین آشناست و اصولاً چنین داستانی بستر مناسبی است تا سازنده اثر جزئینگری خود را به نمایش بگذارد. این توجه به جزئیات از طراحی صحنه و لباس آغاز میشود (پتوی پاره، عروسک، اتاق پر از خرتوپرت، سیگار لای دیوار، بستهبندی تریاک، پوشش کاراکترها و ...) آغاز میشود و تا آنجا پیش میرود که بخش مهمی از شخصیتپردازی اثر را بر عهده بگیرد (مادری که کلاً چیزی را دور نمیریزد و غذا را با نان زیاد برای پسرش لقمه میگیرد و ...). تمرکز دکوپاژ در کارگردانی و طراحی موقعیت و دیالوگها در فیلمنامه نیز بهگونهای است که این جزئینگری را بیشتر به چشم بیاورد. جلبتوجه تماشاگر به این جزئینگری، باعث باز شدن گارد او و همراهی با مؤلف اثر میشود تا مفاهیم بعدی و موضع فیلمساز در قبال آنها را در آغوش بگیرد و درعینحال کندی و کمجانی روایت در نیمه نخست فیلم را فراموش کند.
بامزه باش!
خندیدن در سالن سینما، حداقل برای ما ایرانیها متداولترین و دلپذیرترین واکنش رفتاری در سالن سینماست و مخاطب (خاص و عام) در سالن سینما به دنبال بهانهای برای خندیدن است. روستایی هم با علم به این موضوع، تلاش کرده تا بهتناوب موقعیتهایی را طراحی کند که این واکنش جمعی را از بیننده داخل سالن بگیرد. نکته اما هوشمندی روستایی در طراحی برخی موقعیتهای فیلم است. "ابد و یک روز" آشکارا فیلم تلخی است و این موضوع علاوه بر اینکه میتواند دام سانسور را فعال کند، مخاطب را نیز آزار خواهد داد. پس همراه کردن طنز با لحظات تلخ فیلم، خطرات پیرامون اثر را کاهش داده، تماشای فیلم را لذتبخشتر و هضم آن را آسانتر کرده و مهمتر از همه، مفهوم پسزمینه اثر را تکمیل کرده و آن را قابلتعمیم میسازد (مانند صحنه دعوای محسن و مرتضی با دوست خواهرزادهشان و یا کنایههای برادر و خواهرها به یکدیگر در میان جروبحث).
بااینحال این هوشمندی در مورد تمام موقعیتها و یا دیالوگهای طنزآلود نیز صدق نمیکند و در مواردی تلاشها صرفاً در جهت خنداندن مخاطب بوده و بس (مانند سکانس رقص و یا نمای بستنی خوردن محسن در ماشین مرتضی). بااینحال، ازآنجاکه نیاز ما را به خنداندن ارضا میکند، چندان آزاردهنده نیست.
صحنهگردانی بازیگر
اما شاید مهمترین نکتهای که پس از دو ساعت تماشای "ابد و یک روز" ما را به تحسین وامیدارد، بازیهای درخشان بازیگران است که حتی توانست سنت دیرین جشنواره فجر در تقسیم جوایز بازیگری بین فیلمهای مختلف را هم از بین ببرد و دو جایزه از چهار جایزه بازیگری فجر را نصیب نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار کند (حتی اعطای جایزه شبنم مقدمی هم که به نام فیلم دیگری به او داده شد، بهاحتمالزیاد به دلیل بازیاش در "ابد..." بوده است). تجربه نشان داده است که تماشاگر ایرانی بازیهای برونگرا را بهشدت میپسندد و اگر فیلمی با اجرایی مناسب از آن بهره گیرد، موردتوجه فراوان قرارگرفته و محبوب میشود. روستایی هم که گویی مخاطب ایرانی را بهخوبی میشناسد، از این امکان به بهترین شکل استفاده میکند. طراحی کاراکترها در فیلمنامه، قابهای دوربین، گریم و... همه و همه بهگونهای تنظیمشدهاند که بازیگر در بیشتر فیلم در مرکز صحنه قرار بگیرد و با کنشهای مختلف و دیالوگهای مناسب، تواناییهای خود را در ایفای نقش به نمایش بگذارد. ازاینروست که بازیگرانی چون پیمان معادی و نوید محمدزاده (که بهراحتی هر پیشنهادی را نمیپذیرند)، باکمال میل خود را به دست کارگردان می سپرند. سعید روستایی نیز با اتکا به تجربه خود در تئاتر و آثار کوتاه، در فیلمنامه موقعیتها را بهدرستی چیده (نگاه کنید به زمینهچینی بسیار خوب برای ورود کاراکتر محسن به فیلم) و در اجرا بازیگران را آنچنان استادانه هدایت میکند که فراموشمان میشود یک کارگردان فیلم اولی است!
آنچه میتوانست بهتر باشد
"ابد و یک روز" اما با تمام جذابیتها و نقاط قوتی که دارد، دارای ضعفهایی است که شاید در نگاه اول به چشم نیایند، اما با بررسی دقیقتر میتوان به وجودشان پی برد. نخست آنکه متأسفانه فیلم به آفت معمول فیلمها (و بهطورکلی آثار نمایشی) ی ایرانی دچار شده و آنهم پرگویی است. گرچه روستایی تواناییاش در دیالوگنویسی را بهخوبی عیان میسازد و گرچه بخش مهمی از اطلاعات داستان از طریق جروبحثها و درگیریهای کلامی (بهویژه در آن سکانس خوب نزدیک به پایان) به ما منتقل میشود، اما گفتگوهای فراوان میان کاراکترها (خصوصاً در نیمه ابتدایی) از حد موردنیاز فراتر است. از طرفی باوجودی که به نظر میرسد فیلمساز دارای شناخت خوبی از آدمهای طبقهای است که به تصویر میکشد، اما بازهم برخی دیالوگها گویی از کلاس فرهنگی کاراکترها بالاتر است و دردهانشان نمینشیند. برخی اکت های اضافی، دوربین روی دستی که بعضاً بسیار مغشوش است، برخی گرهگشاییهایی که ازنظر منطقی سؤالبرانگیزند (مانند لو رفتن ماجرای شناسنامه سمیه و یا چگونگی بازگشت سمیه به خانه در انتها) و نام نامناسب و نهچندان مربوط فیلم (که البته تلاش شده با منطق نهچندان معقولی به فیلم چسبانده شود) از دیگر مسائل قابل اشارهاند. اما مهمترین نکتهای که باعث میشود "ابد و یک روز" در آستانه تبدیلشدن به یک فیلم فوقالعاده متوقف شود، بحث "نمادگرایی و ارجاعات فرا متنی" اثر است. بحثی که بیشترین حاشیه را پس از جشنواره فجر به فیلم وارد کرده و موضعگیریهای متفاوتی له یا علیه فیلم در این مورد صورت گرفته است. اینکه "آیا منظور از آن خانه، ایران و منظور از افراد آن خانواده، گروههای سنی و اجتماعی مردم ایران است؟".
برخلاف سایر موارد، جواب تا اندازه زیادی روشن است. چراکه خود فیلمساز در ساختهاش کاری میکند که حتی اگر اشتیاق فراوان ذهن ایرانیان به کشف مفاهیم درونی اثر هم نبود، بازهم چنین چیزی به فکر همه خطور میکرد. اصلیترین صحنهای که هرگونه تردیدی را از میان میبرد، سکانسی است که جمع نسوان خانه در حال بیان مونولوگ هایی در باب فلاکتهای آن خانه است. نحوه چیدمان دکوپاژ و میزانسن، آشکارا نیت فیلمساز را برملا میسازد. اما مشکل اینجاست که آن سکانس (با حرکت بسیار کلیشهای و بد دوربین و با مونولوگ هایی که بیشتر به رنجنامههای تلگرامی میمانند) جدا از اینکه با ساختار فیلم ناهمگون است، کاملاً شعاری و رو از آب درآمده است. درحالیکه مشخصاً تلاش روستایی در غیرمستقیم و نهانی بودن این مفهوم در سرتاسر اثر بوده است، اما درنهایت در این سکانس لایه رویی ترکخورده و شعار از آن بیرون میزند. شاید به همین دلیل است که سعید روستایی مجبور میشود پایان تلخ فیلم را تغییر دهد (که بهوضوح حاصل فشار نهادهای نظارتی است) و پایان امیدبخشی برای آن طراحی کند که نهتنها اثرگذاری سایر لحظات را ندارد که مفهوم پسزمینه اثر را نیز با لکنت مواجه میکند؛ چراکه ازنظر منطقی با سیر رخدادهای موجود در فیلم خوانایی ندارد. این مهمترین ضربه وارده به ساختار و کلیت اثر است.
در انتها، امید...
با تمام تفاسیر بالا، "ابد و یک روز" درمجموع در سینمای ایران اثر مهمی به شمار میرود و این موضوع که یک جوان در نخستین کار خود دست به ساخت چنین فیلم باکیفیتی میزند، مایه خوشحال مضاعفی است. با نگاهی به جشنواره امسال میتوان دریافت که چه نسل فیلمسازان پیش از انقلاب و چه نسل اول کارگردانان پس از انقلاب دیگر حرف تازهای برای گفتن ندارند و این جواناناند که با فیلمهای خوب خود، امیدها را برای رشد آتی سینمای ایران بیشازپیش میکنند. رضا درمیشیان، سعید روستایی، محمدحسین مهدویان، جمشید محمودی، مصطفی کیایی، بهتاش صناعیها، پیمان حقانی، هومن سیدی، بهروز شعیبی، شهرام مکری، آیدا پناهنده و وحید جلیلی، احتمالاً نامهای پربسامد سالهای آینده سینما خواهند بود.