جستجو در سایت

1395/05/23 00:00

بارکد چک شد ، کالای غیر اصلی .

بارکد چک شد ، کالای غیر اصلی  .

بارکد آخرین ساخته ی مصطفی کیایی ، برخلاف تریلر و تبلیغات پر زرق و برقش حرفی اضافه تر از اثار گذشته ی کیایی نداشت که شاید کمتر هم داشت . فیملی مملو از شوخی های کلامی که بعضا فقط برای نوجوانان خنده دار مینمود و مفهومی حداقل طنز آمیز برای مخاطب بزرگسال  یا میان سال نداشت . استفاده از لباس روحانیت ، خودکشی بچه گانه ی رادان و شوخی های فیسبوکی ، همه طنزهای ضعیف وتکراری از کار درآمده که بیشتر مخاطب عام و خسته از کارِ روزانه را میخنداند و مخاطب کمی خاصتر را دلزده . طنز در بارکد بجز در چند مورد مثل اشاره به فحاشی ایرانیان در صفحه های مجازی  یا علاقه مندی قشری از جوانان جهان سوم به جنیفر لوپز در باقی موارد به  ورطه ی هجو و تکرار می افتد و گاهی تماشاگر را یاد طنزهای نود قسمتی تلویزیون می اندازد. کارگردان تلاش کرده  کم مایگی  فیلم را لابلای صحنه های اکشن و پر حرکت ، پلانهای پشت سرهم ، موسیقی تند  والبته بازیگران محبوب پنهان کند ولی درون مایه ی ضعیف و هسته ی نامتقارن داستانِ فیلم ، انقدر در کار پُر رنگ شده که با جلوه های ویژه هم باز توی ذوق میزند . استفاده از بازیگران بنام و گیشه ساز هم شاید توانسته باشد روی فروش ۱۰ میلیاردی فیلم ( پس از ۶۵روز نمایش) تاثیر خوبی بگزارد اما نظر مخاطبین خاص و منتقدین را جلب نکرده واگر بازی و نام چند بازیگرش نبود ، فیلم در گیشه هم شاید حرفی برای گفتن نداشت. بجز محسن کیایی که مراحل تبدیل به یک چهره ی  گیشه ساز را بسرعت دارد طی میکند ، انتخاب دیگر بازیگران چندان هم هوشمندانه نبود. بهرام رادان و سحر دولتشاهی میتوانستند بازی بهتر و جوان تری از خود ارایه دهند و اصولا رضا کیانیان نقشی را به عهده داشت که علاوه بر کوتاه بودن فاقد ماندگاری و تاثیر گزاری بود. پژمان بازغی هم انگار با نقشش بلاتکلیف بود. گاهی یک پلیس مخفی کارکشته ی حرفه ای و گاهی مبتدی و ساده لوح. بازی محسن کیایی اما در نقش مکمل وقعا تحسین برانگیز بود همانطور که در عصر یخبندان همه را غافلگیر کرد .مخاطب براحتی با آن ارتباط برقرار میکرد و ساده لوحی همذات پندارانه ای را در دل مخاطب بجا میگذاشت . کارگردان با تغییر روند خطی داستان و جابجایی اتفاقات فیلم از آخر به اول ، فیلم را تبدیل به معمایی مفرح کرده که مخاطب را برای حل این معمای خنده دار تا آخر روی صندلی نگه میدارد. این شیوه ی تدوین و تغییر در ساختار روایی فیلم علاوه بر نمایش توانمندی فنی فیلمساز و عوامل ، نشان دهنده ی آشنایی فیلمساز با سینمای جهان هم هست. کیایی برای  تدوین فیلم خود همچون تمام آثار قبلیش این بار هم به نیما جعفری جوزانی اعتماد کرده و انصافا نیما جعفری هم با  تدوین خوب و  پلان های پیاپی و سکانس بندی دلنشین پاسخ خوبی به اعتماد کیایی داده است که در چشم نواز شدن نهایی کار و میخکوب کردن تماشاگر پای پرده ی نقره ای تاثیر اصلی را گذاشته. امروزه خیلی از آثار  مطرح سینمایی (مثل  پالپ فیکشن اثر کوینتین تارنتینو 1994 و ۲۱ گرم اثر آلخاندرو گنزالس ایناریتو 2003 و خلسه ساخته ی دنی بویل 2013 ) را با تغییر زمان و جابجایی در سکانسها و اتفاقات ماجرای فیلم ، میسازند تا ذهن تماشاگر را مثل یک پازل بیشتر درگیر خود کند،  کیایی هم با دانش فنی بالا دست به این ریسک بزرگ زده که نتیجه ی فنی و تسلط بکار این چنینی منهای داستانش انصافا خوب از آب در آمده .از جهت دیگر استفاده از طنز و اکشن با دُز بالا و البته گریم های جالب و در نوع خود جدید کارکترهای فیلم ، بیشتر مخاطبین را یاد کوینتین تارانتینو یا رودریگز در سینمای هالیوود می اندازد که پیشگامان این سینما بودند. بهرحال صحیح یا غلط مصطفی کیایی چه تحت تاثیر آثار جهانی قرار گرفته باشد چه نگرفته باشد ، ،  بررسی آثارش از ابتدا( در سینما : بعدظهر سگی سگی ٨٨ ، ضد گلوله ٨۹،  خط ویژه ۹۲ ، عصر یخبندان ۹۳ و بارکد ۹۴ ،  و در تلویزیون : نقطه سرخط ۹۰ ، راهِ در رو ۹۰ و خروس ۹۲) نشان میدهد که با کارگردان صاحب سبکی روبرو هستیم که علاو بر شناخت سینما با ذایقه ی مخاطب ایرانی بیگانه نیست.اما در بارکد کیایی با آنکه دست به تجربه ای نو زده ولی  نسبت به آثار قبلیش واقعا ضعیف عملکرده و ضمن افت کیفی آثارش ، دلسردی ومخاطبان خاصش را در پی داشت . در جشنواره هم فقط توانست در بخش بهترین فیلم از نگاه تماشاگران نامزد سیمرغ شود  ودر بقیه بخش ها ناکام ماند . به هرتقدیر چه علت بالارفتن توقع مخاطبان از کیایی بعد از مشاهده ی آثارگزشته ی او ، چه پرسشهای بی جواب موجود در فیلمنامه چه  هر دلیل دیگری ، در پایان باید گفت بارکد در ادامه ی آثارِ خوبِ مصطفی کیایی، نتوانست آنطور که باید نظر منتقدین و تماشگران خاص پسند را بخود جلب کند ، کیایی تجربه ی فنی این فیلم را در آثار بعدی در بستر داستانی مناسب و دیالوگهای نغز پیاده کند تا همچون گزشته بتواند با جذب حداکثری مخاطبانش ، پرستیژ کاری خود را احیا کند و البته در کنار آن هم بتواند فضایی را برای برادرش مهیا کند که سیمرغ بازیگری بر شانه اش تکیه کند.