پهلوانِ دکوراتیو

غلامرضا تختی فیلم ندیدنهاست. فیلم حذفها، فیلم ترسها و فیلم حدسها. فیلمی که عینیت را مسئلهای جدی برای سینما نمیداند و در نتیجه در ذهن ساخته میشود؛ نه در ذهن مخاطب که در ذهنِ فیلمساز.
بهرام توکلی در ترسیم پرترهی غلامرضا تختی به جای اتخاذ موضعی شجاعانه، رویکردی محتاطانه را بر میگزیند. دور مینشیند، از خود چیزی اضافه نمیکند و در نتیجه فیلمش بیشتر به ترجمانِ بصری متن ویکی پدیای تختی میماند تا فیلمی بیوگرافیک به معنی جدیِ کلمه. سراغ موضوعی مانند تختی رفتن به خودی خود مسئلهای مناقشه برانگیز است. در تاریخ معاصر ایران تختی به عنوان یک شمایل ورزشی و مردمی از اهمیت فرهنگی خاصی برخوردار است و انتخاب آن به عنوان سوژهی اصلی فیلم مستلزم شجاعت و "استحکامی سینمایی" است که توکلی - حداقل در این فیلم - فاقد آن است.
غلامرضا تختی فیلمی تکنیکی است که تکنیکش دکوراتیوِ صرف است. فیلم از فیلتر سیاه و سفیدش گرفته تا سکانسهایی مانند مسابقه کشتی از گاو خشمگین اسکورسیزی تاثیر میگیرد، بدون درکی درست از کارکرد تکنیکهای آن فیلم. از نخستین لحظه تا پایان، فیلم با یک پروداکشن عظیم، فیلمبرداری و نورپردازی مرعوب کننده سعی میکند تا نداشتن فیلمنامهاش را جبران کند. در نتیجه گاها اپیزودهایی حماسی و البته چشمنواز به تصویر میکشد، مانند مبارزهی غرورآفرین تختی در المپیک سال 56 ملبورن. سکانسی که خود به تنهایی هر ایرانی را قلقلک میدهد؛ و چه حیف که این دست سکانسها فیلم را تبدیل به کل منسجم نمیکند.
غلامرضا تختی فیلمی پاره پاره است. فیلمساز صرفا به بازنمایی بریدههایی از زندگی تختی روی میآورد و از قضا سراغ کمخطرترین بخشهای آن میرود. همانها را هم موفق نمیشود دراماتیزه کند و در نتیجه فیلم بیشتر شبیه موزیک ویدیویی از جوانمردیهای پرشمار تختی میشود. مشکل اینجاست که تمام وجوه پرداخت شخصیت تختی در همین یک ویژگی او خلاصه میشود. تقریبا در تمام طول فیلم تختی چپ و راست میرود و تا لباس تنش را هم به مردم نیازمند کمک میکند. برای دلیلتراشی این کار هم توکلی سکانس کودکی او را نیز ابتدای فیلم گذاشته است. محلهی کودکی او به شکلی جهنمی به تصویر کشیده میشود، سرشار از کثافت و درد. حال در این بین چه اتفاقی میافتد که تختی با وجود این شرایط و در حالی که بسیاری از هممحلیهایش به مواد مخدر و راه کج روی میآورند، به این سطح از مردانگی و جوانمردی میرسد؟ آیا صرفا زندگی در آن شرایط تلخ و دیدن آن مصیبتها برای حصول این دستاورد کافی است؟ اصلا ریشهی علاقهی او به کشتی از کجا شکل میگیرد؟ فیلم هیچ کدام را پاسخ نمیدهد.
عمدهی روایت فیلم در یک فلشبک طولانی میگذرد، بدین صورت که فیلم با صحنهی خودکشی تختی آغاز میشود و در ادامه روند زندگی او تا رسیدن به چنین نقطهای به تصویر کشیده میشود. فیلم غلامرضا تختی توسط یک راوی دانای کل روایت میشود. راوی فیلم رسما همان اندک جذابیت دکوراتیو فیلم را نیز با حضور آزاردهنده و گاه و بیگاهش به تاراج میبرد. توکلی یکی از بیدلیلترین و بیکارکردترین راویهای سینمای ایران را در فیلم تختی گنجانده است. راوی یک خبرنگار و گزارشگر کشتی است که نه به تختی نزدیک است، نه با او صنمی دارد و نه کمکی به روایت میکند. هر چند دقیقه یک بار جملهای میگوید که بیننده روی تصویر آن را میبیند و نیازی به بازگویی آن توسط راوی ندارد. در واقع راوی همانطور که در فیلم کشتی تختی را گزارش میکند، در نقشی دیگر فیلم را هم گزارش میکند. اگر بیلی وایلدر در بازداشتگاه شماره 17 از دوست شخصیت اصلی به عنوان راوی استفاده میکند، راوی به شخصیت اصلی نزدیک است. یا در نقشی مشابه فیلم تختی، اگر اورسن ولز در شاهکارش همشهری کین یک خبرنگارِ ناآگاه را به عنوان راوی استفاده میکند حضورش به بهانهای برای کند و کاو در راز زندگی و مرگ چارلز فاستر کین تبدیل میشود. اما راوی فیلم تختی منفعل، بیاطلاع و شدیدا اضافی است و در پیشبرد روایت نیز هیچ نقشی را ایفا نمیکند.
حضور شخصیتهای پرتعداد و زائد نیز ضربهی شدیدی به پیکرهی فرم روایی اثر وارد میسازد. شخصیتها عمدتا از پایینترین سطح پرداخت نیز محروم هستند و در نتیجه حضورشان نیز الکن میشود. تختی از زمان کودکی تا مرگ، مدام بین افراد مختلفی محصور میشود، بدون آن که کوچکترین ارتباط جدیای با آنها بر قرار کند. برای مثال حضور شخصیت لیلی (ماهور الوند) در مقامِ احتمالا عشق از دست رفتهی تختی چه کارکردی – و ایضا چه پرداختی - دارد؟ یا در مسئلهای مهمتر کارکرد حضور دکتر مصدق (فرهاد آئیش) به غیر از بهانهای برای بازخوانی نامهی معروف او به تختی چیست؟ و حتی حضور شخصیت آیتالله طالقانی (حمیدرضا آذرنگ) که به دکوراتیوترین شکل ممکن و با گریمی غیر رئالیستی به تصویر کشیده شده است در خدمت کدام بخش از فرم روایی اثر است؟ بدترین بخش فیلم همین گرایش تختی به جبهه ملی است که به شکلی خلقالساعه و بدون هیچگونه پرداخت سینمایی تصویر شده است.
غلامرضا تختی فیلمی بد در وصف یک شخصیت بزرگ است. فیلمی که شخصیت تختی را نه از وجه پهلوانی و مردمی درست میسازد و نه در خانواده و اطرافیان به عنوان یک انسان کنشمند ترسیم میکند. فیلم تنها و به لطف نورپردازی و تکنیکهای خوب عواملش چند لحظهی خوب دارد و دیگر هیچ.