جستجو در سایت

1401/04/20 00:00

هیجان‌انگیز اما بی‌اثر و خنثی

هیجان‌انگیز اما بی‌اثر و خنثی

ترجمه اختصاصی سلام سینما

عنوانی که تایکا وایتیتی برای «ثور: عشق و طوفان» انتخاب کرد، عنوان خوبی است. نه تنها حال و هوای هارد راک فیلم را منعکس می‌کند (که به همان اندازه که فیلم «ثور: راگناروک» ادای احترامی به لد زپلین است، این فیلم ادای احترامی به گروه موسیقی هارد راک گانز ان روزز هست)، بلکه به شکاف تقریباً کاملاً مساوی بین احساسات خالصانه و سروصدای تهی آخرین نمایش مارول نیز اشاره می‌کند. علاوه بر این، «ثور: و باز هم ثور» با دقتی مشابه، آن نوا را ندارد، باوجوداینکه در ادای حال و هوای «آیا واقعاً داریم این کار را انجام می‌دهیم؟» بهتر عمل می‌کرد، حال و هوایی که دور و اطراف چهارمین ماجراجویی انفرادی خوش‌هیکل‌ترین بازیگر فیلم انتقام‌جویان را احاطه کرده است.

علی‌رغم شوخ‌طبعی و نبوغ فیلم - و علی‌رغم بازی بدون نقص ولی جذاب همراه با خنگی کریس همسورث که به‌قدری ظریف و خودپسندانه این نقشش را بازی کرد که به‌تنهایی تصمیم برای ساختن یک فیلم پرفروش دیگر را توجیه می‌کند – فیلم «عشق و طوفان» از زمانی که شروع می‌شود، به خاطر مکان نامشخصش در دنیای فیلم مارول، گنگ و نامفهوم است و بااین‌حال، همین مسئله در مورد ثور نیز صدق می‌کند، ثوری که بی‌هدفی فوق‌العاده‌اش بازتابی از فیلم جدیدش است، به‌گونه‌ای که گاهی این فصل از دنیای سینمایی مارول حس صمیمیت و شخصی‌ بودن بیشتری نسبت به 28 قسمت قبلی دارد. حتی گاهی اوقات متأثرکننده هم هست. 

با خطر خفیف - و آرامش خاطر من – فیلم "ثور" تا حد زیادی از هم‌افزایی شرکتی که دنیای سینمایی مارول را در عصر دیزنی + تعریف کرده است، اجتناب می‌کند (البته این مطلبی که گفتم در مورد فیلمی که 20 دقیقه ابتدایی آن شبیه صحنه‌های حذف‌شده از فیلم «نگهبانان کهکشان، جلد سوم» اکران ماه می آینده، غیرواقع‌بینانه است). فیلمی که باعث می‌شود فیلم‌هایی چون «مرد عنکبوتی: راهی برای بازگشت به خانه نیست» و «دکتر استرنج در چند جهانی دیوانگی» اغلب شبیه تماشای یک فرنچایز بزرگ در نقش وردل با داستان خاص خود بود، «عشق و طوفان» علاقه چندانی به بازنویسی تاریخ ندارد، و به موفقیت در سبک وکلای ما چه کردند! وابسته است یا به برخی مینی‌سریال‌های در حال پخش بی‌کیفیت برای محتوای فیلم نیاز دارد. این فیلم علی‌رغم همه بازخوانی‌ها و نقش‌های فرعی اجراشده توسط هنرمندان مطرح، درنهایت یک داستان شخصیت‌محور درباره یک ابرقهرمانی است که نمی‌توان او را از بین برد که در نتیجه‌ی بزرگ‌ترین پیروزی ممکن، در مواجهه با بزرگ‌ترین فقدان احتمالی‌اش، و در بحبوحه کشمکش نافع مگا فرانچایز خود به دنبال هدفی تازه، به دنبال هدف جدیدی می‌گردد.

فیلم وایتیتی با نقش‌آفرینی شخصیت شرور داستان که وسواس انتقام‌جویی (کریستین بیل) دارد، در حالی آغاز می‌شود که جسد دختر جوان مرده‌اش را در آغوش می‌گیرد، مدت کوتاهی پس ‌از آن یکی از شخصیت‌های اصلی را مبتلا به سرطان استیج چهار به تصویر می‌کشد و سپس ثور و دوستانش را به سفری عرفانی به مرکز کیهان می‌فرستد که تکان‌دهنده‌ترین لحظات آن بیش از هر چیزی در مجموعه فرنچایز دنیای سینمایی مارول با فیلم «فواره» وجوه مشترک دارد.  فیلم «عشق و طوفان» بااینکه جان عده‌ای از افراد در خطر است – انسان‌ها و افراد خداگونه - بیشتر حول محور ایجاد صلح با دنیا است تا اینکه در تلاش برای نجات آن باشد. یا اینکه می‌توان گفت حداقل تلاش دارد این کار انجام دهد. 

طبق آنچه خروجی مارول پسا «آخر بازی» می‌تواند نشان دهد، گفتن این کار آسان‌تر از انجام دادن است. جهان سینمایی مارول، پس از 14 سال رشد کهکشانی مانند، آن‌قدر بزرگ‌شده است که نمی‌تواند گسترش متاستاتیکی خود را حفظ کند، گسترشی که به آن امکان این را داده که به یک نیروی فرهنگ خواری تبدیل گردد و آن‌قدر موفق است که نمی‌تواند ریسک کند و رویکرد متفاوتی را در پیش بگیرد. هر چیزی، قبل از اینکه کمی تهی به نظر برسد می‌تواند بسیار بزرگ شود، ازاین‌رو در این فیلم که نمایش می‌دهد ثور خود را گم کرده و بی‌هدف است، علی‌رغم این واقعیت که هر یک از عضله‌های دوسر بازویی سربسته‌ی کروننبرگی او اکنون به‌اندازه‌ای بزرگ است که انگار برادر همسورث محسوب می‌شود.

درست همانند دنیای سینمایی مارول، ثوری که در «عشق و طوفان» با آن آشنا می‌شویم، دوست‌داشتنی، شکست‌ناپذیر و بسیار با‌نشاط‌تر از آن چیزی است که حاضر است به آن اعتراف بکند. او فقط دعواهایی را انتخاب می‌کند که می‌داند می‌تواند بر آن‌ها پیروز شود، او آرزوی شیرینی شکننده‌ی انسان بودن را دارد و درعین‌حال از درد تلخی که آن را شکل می‌دهد،  فرار می‌کند. مردم ثور در امان هستند، نیو آزگارد یک مقصد توریستی شلوغ هست، و خدای طوفان آزاد است که روزهایش را با قایقرانی در اطراف ستارگان به‌عنوان جایگزین موقت با عملکرد بهتر از عالی برای نگهبانان کهکشان بگذراند. (دیدن بی‌خیال‌ترین ابرقهرمانان این مگا فرانچایز که با به‌دردنخورترین افرادش با خشونت و بی‌ملاحظگی رفتار می‌کنند، بسیار لذت‌بخش است، علاوه بر این، دیدن شوخ‌طبعی خل‌وضع وایتیتی برای تحت تأثیر قرار دادن استعداد خاص و نحوه‌ی بازی دوران بلوغ کوتاه جیمز گان بسیار سرگرم‌کننده است.)

اما می‌بینیم که رؤیاهای ثور محقق نشده است و به نظر می‌رسد که حتی مراقبه نزد انیا هم اوضاع را بهتر نکرد و سپس دوتا اتفاق می‌افتد که به ابرقهرمان دوست‌داشتنی ما که می‌تواند پرواز کند و پخمه و کله‌خر است، کمک می‌کند تا به چیزی نیاز شدید پیدا کند. اولین اتفاق این است که ثور درباره مردی به نام گُور قصاب خدایان (یک بیل بسیار متعهد) می‌شنود که در حال گردش در جهان و قصابی خدایان است و نیو آزگارد مصلحتاً ایستگاه بعدی او برای قصابی خدایان است. دومین اتفاق این است که معشوقه‌ی یک‌بار و برای همیشه‌ی قهرمان ما، دکتر جین فاستر (ناتالی پورتمن)، به‌نوعی قرار است مبارزه با گور را رهبری کند - نه به‌عنوان یک دانشمند انسان خوره‌ی درس و کتاب، بلکه به‌عنوان یک جنگجوی توانا که قادر است چکش عزیز ثور به نام مجولنیر را به دست بگیرد. پورتمن فقط چند لحظه در فیلم در نقش ابرقهرمانی واقعی ظاهر می‌شود، اما من مطمئن هستم که نماد مبهم یک زن یهودی ظریف اندام که به یک خدای جنگ آریایی تبدیل می‌شود، همچنان برای شروع یک گفتگوی سرگرم‌کننده در مهمانی شام بعدی شیطان، خوب است.

ثور همان‌طور که سعی دارد افرادی را که برایشان ارزش و اهمیت قائل است، از خود دور نگه دارد (هیکل عضله‌ای به همین کار می‌آیند دیگر)، فیلم‌نامه‌ی شُل و وِل وایتیتی و جنیفر کایتین رابینسون ابرقهرمان را مجبور می‌کند تا به شخصی‌ترین وجه ممکن با آن‌ها ارتباط برقرار کند. بهترین قسمت از فیلمی که هرگز کاملاً ریتم خاص خود را پیدا نمی‌کند: یک مونتاژ فلش بک شوخ‌طبع که نگاهی خلاصه‌وار به رابطه ثور با جین دارد، و به طرز هوشمندانه‌ای کل اسپین آف دیزنی + را در چند دقیقه کوتاه می‌کند که نشان می‌دهد چرا این عاشقان نگون‌بخت باید باهم باشند، و همچنین چرا باهم نیستند. هرچقدر این سکانس کارآمد باشد - و به همان اندازه که شیرینی نبوغ کمیک همسورث کله‌خر را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد - مختصر بودن آن مشخص می‌کند که چرا "عشق و طوفان" با وجود اینکه نیت خوبی پشت آن است، ولی بی‌اثر و خنثی می‌شود.

تمام قسمت‌های متن فیلم‌نامه برای انسانی کردن خدای طوفان تلاش می‌کنند، امّا مونتاژ آن انگار چیزی است که وایتیتی مجبور شده آن را به‌صورت یک  فرنچایز بزرگ به خورد مردم بدهد، مونتاژی که بر هنر - یا حداقل تجارت  گسیختگی احساسی مسلط است و شخصیت‌های آن‌چنان انتقام‌جویان توانمندی هستند، زیرا نمی‌توانند حتی پنج دقیقه از آسیب‌پذیری واقعی جان سالم به در ببرند. اگر فیلم «ثور» جدید سعی دارد چیزی زیبا را از زندگی با آن‌گونه فقدانی که اکثر قهرمانان مارول سخت مصمم هستند خنثی کنند، به‌زور به دست آورد، به خاطر همه‌ی آن مزخرفاتی که فیلم‌های مارول نمی‌توانند بدون آن به بقای خود ادامه دهند، پیچیده‌ هست.

این فیلم بودجه‌ای 250 میلیون دلاری داشته که بیشتر آن صرف آهنگسازی‌های کامپوزیت سنگینی می‌شود که به نظر می‌رسد کل فیلم با روان‌سازی حرکت همواره روشن فیلم‌برداری شده است. این فیلم مجموعه‌ای از صحنه‌های اکشن مجزا دارد که خوشایند هستند ولی هنوز که هنوز است برای به خاطر سپردن آن‌ها مشکل‌ دارم (باید در این خصوص بگویم یک صحنه مبارزه تماشایی در فیلم وجود دارد که در یک سیاره سایه سیاه‌وسفید رخ می‌دهد و من به این زودی‌ها آن را  فراموش نخواهم کرد). آدم شرور داستان سکانس‌هایش خوب نوشته‌نشده ولی بازیگرش اجرای خوبی از خود به نمایش گذاشته و نقشه‌ی بزرگ این آدم شرور داستان ما در صورتی معنا و مفهوم پیدا می‌کند که با چشم‌های نیمه‌باز به تماشای آن بنشینید. هرچقدر هم که این ناکامی‌ها برای بیننده آشنا باشند، باز هم در یک فیلم مارول ساخت که همه‌اش به دنبال یک هدف جدید است، برجسته‌تر هست. تعهدی که «عشق و طوفان» نسبت به توجیه ادامه وجود فرنچایز خود احساس می‌کند به قیمت مستقیم  توانایی‌ ثور برای توجیه موجودیت خود تمام می‌شود.

و بااین‌حال، اینکه وایتیتی حتی ذره‌ای از صداقت احساسی را از این‌همه سروصدا نجات می‌دهد، کافی است تا این فیلم را که به طور شگفت‌آوری دل‌باز است را به جمع فیلم‌های دنیای سینمایی مارول اضافه کنیم. علی‌رغم این واقعیت که جین به این فیلم هدف پیش‌برنده‌ی خود را اعطا می‌کند، و در ازای آن چیزی دریافت نمی‌کند - علی‌رغم این واقعیت که خود فیلم بیش از هر یک از شخصیت‌های واقعی آن از اعتراف به سرطان او می‌ترسد – در این فیلم، طعنه‌ی رضایت‌بخشی وجود دارد که چگونه این فیلم آینه از دست دادن دختر آدم شرور داستان در برابر مرگ احتمالی یار جانی قهرمان است. یکی از آن‌ها یک فانی است که با نفرتش از خدایان قدرتمند شده، و دیگری خدایی است که با عشقش به یک انسان فانی آسیب‌پذیر شده است. گور قصاب خدایان و ثور خدای پراستقامت پاسخ دعاهای یکدیگر هستند، و این فضای شاعرانه به‌اندازه کافی قدرتمند است که شما را وادار کند که ای‌کاش وایتیتی مایل بود و/یا قادر بود بیشتر روی آن مانور دهد.

به خصوص به این دلیل که این فیلم یک فیلم ازاین‌جهت در دنیای مارول کمیاب است چون‌که از عشق رمانتیک دوری نمی‌کند و از آن خجالت نمی‌کشد. عشقی که با نوعی انکار به خود آغاز می‌شود که تام هلند با سه تا فیلم مرد عنکبوتی خود توانست آن را به نمایش بگذارد و سپس فعالانه سعی می‌کند فراتر از آن پیش برود. خیلی دور نمی‌شود، اما تماشای صحنه‌هایی که بازیگران اجازه دارند بوسه‌ای معنادار باهم داشته باشند، خوشایند است.

برای این منظور، «عشق و طوفان» همین‌طور خوب پیش می‌رود، زیرا از همه لحاظ یک نیمچه جلوتر از فیلم‌هایی ازاین‌دست پیش می‌رود. طنز در دنیای سینمایی مارول اغلب محدود به خندیدن در مورد ابرقهرمانانی است که کارهای روزمره را به روشی «شامبالا رمز وای فای است» انجام می‌دهند، اما وایتیتی همچنان به ایجاد جذابیت در فیلم‌های ثور با شکل‌دهی حال و هوای خاص خل‌وچل بازی خود ادامه می‌دهد که در این فیلم هم به ‌اندازه‌ی فیلم «جوجو خرگوشه»  مورد استقبال قرار می‌گیرد. نه‌تنها یک جفت بز پر سروصدا قایق فضایی ثور را می‌کشند، بلکه سروصداهایشان به‌قدری مکرراً تکرار می‌شود که به بخشی از موسیقی متن تبدیل می‌شود. ثور نه‌تنها زمانی که مجولنیر جین را انتخاب می‌کند، احساس می‌کند که یک عاشق طرد شده است، بلکه تبر جادویی جدید او همیشه در خارج از کادر معلق است و آماده است تا هر زمان که چکش قدیمی‌اش را نگاه می‌کند، مثل فیلم «جاذبه‌های کشنده» به او حمله کند. راسل کرو نه‌تنها در نقش یک زئوس شیفته عیاشی در پرده‌ی نامنسجم دوم ظاهر می‌شود و در فیلم آتش پاره‌ای برای خودش است، بلکه به شکل لذت بخشی تفاوت بین جویدن منظره و بلیعدن آن به طور کامل را نشان می‌دهد. 

این لهجه‌ها (رئیس آقای یونانی شهوتی با بازی راسل کرو در میان این لهجه‌ها را در نظر بگیرید) یک فضای سرگرم‌کننده‌ی درهم‌وبرهمی ایجاد می‌کند که به «عشق و طوفان» کمک می‌کند تا از شکست‌هایش به‌عنوان یک حماسه ماجراجویی جان سالم به در ببرد. این فیلم، فیلمی است که در آن استعداد شاهانه والکری تسا تامپسون تقریباً برای جبران کم‌کاری شخصیت او کافی است. این فیلم، فیلمی است که با چنان نوای احساسی رضایت‌بخشی به پایان می‌رسد که من حاضر بودم آن را ببخشم - و حتی می‌توانم فراموش کنم - مسیر ناخوشایندی را که برای رسیدن به آنجا طی کرد، یا اینکه چقدر ناشیانه بازیگرانش را برای سکانس فیناله جمع کرد. اگر «عشق و طوفان» همین‌طور که می‌گویم بیش از اینی باشد که هست، هرگز کمتر از اینی که گفتم نیست. دنیای سینمایی مارول تا پایان این فیلم همچنان به دنبال هدف جدیدی است، اما این مگا فرانچایز می‌تواند به این معنا که ثور برای خودش هدف جدیدی پیدا کرده به آرامش خاطر برسد. 

منبع: ایندی وایر

مترجم: وحید فیض خواه


تاریخ اکران: 6 می 2022

کارگردان: سم ریمی

نویسنده:  جید بارتلت، استیو دیتکو، استن لی

توزیع‌کننده: والت دیزنی

بازیگران: بندیکت کامبربچ، الیزابت اولسن، چیویتل اجیوفور، بندیکت وانگ، سوچی گومز، مایکل استولبارگ،‌ ریچل مک‌آدامز

فیلمبرداری: جان ماتیسون

تدوین: باب مورافسکی، تیا نولان

موسیقی: دنی الفمن

خلاصه داستان: این فیلم دنباله‌ی فیلم «دکتر استرنج» (2016) است. دکتر استرنج(بندیکت کامبربچ) یک وِرد ممنوعه را به کار می‌گیرد و دنیای چند جهانی را می‌گشاید. به همین دلیل یک نسخه از دکتر استرنج تکثیر می‌شود که تهدیدی بزرگ برای بشریت است.