نگاهی به فیلم "عصر یخبندان"، اثری تاثیرگذار و پرمعنا از مصطفی کیایی

به نام خدا
"عصر یخبندان"
بلیط عصر یخبندان رو خریدم و رفتم طبقه ی بعدی که سینماها اونجا قرار داشت. لاله زار رو پیدا کردم و وارد شدم و در رو بستم. هیچکس داخل سینما نبود. تک و تنها این فقط من بودم توی سینمای به اون بزرگی و شیک. بعد چندتا سلفی گرفتن نشستم یه جایی که راحت بودم. بعد چند صد ثانیه دیدم کلی آدم اومدن و شلوغ شد تقریبا. یکم بهتر شد بالاخره سینما به تماشاگراشه قسمتی از جذابیتش! فیلم شروع شد. باید بگم شیفته ی بازی مهتاب کرامتی شدم توی این فیلم. هنر این خانوم رو توی این فیلم واقعا دیدم به چشمای خودم حتی در جاهایی از فیلم از فیلم خارج میشد و احساس می کردم واقعا این خود مهتاب کرامتیه که داره داد و بیداد میکنه، آشفتگیش رو داد میزنه، شیشه مصرف می کنه یا جدل می کنه با شوهرش! یک بازی کامل و بی نقص که شایستگی خودش رو نشون داد و هنرمندی خودش را فریاد زد و به بهترین شکل ممکن از پس نقشش براومد و یه جورایی باید گفت زندگی کرد نه بازی! بی توجهی نسبت به همسر و دختر و حتی مادر خودش از نشانه های بارز مصرف شیشه است که البته به نظر من میتونست مقداری پررنگ تر باشه چرا که نسبت به دخترش چندان حسی عوض نشده بود و حس مادری به قوه ی خودش باقی بود. همانطور که از مضرات مصرف ماده ی مخدر شیشه مطلع هستیم بی احساسی و بی مسئولیتی نسبت به عزیزترین و نزدیکترین افراد زندگی از جمله بارزترین نشانه هاست. اگر به تحلیل شخصیت این نقش بخواهیم بپردازیم میتونیم بگیم مقداری شیطنت چاشنی کار شد تا شروع و آغاز این داستان باشه که به سمت خیانت و سوءمصرف شیشه نسبت به استفاده ی گذشته ای که گهگداری فقط در میهمانی ها داشت و حالا با گذشت زمان و تجربه ی این مخدر و ریخته شدن ترس از لو رفتن پیش همسرش، تصمیم به افزایش مقدار مصرف مواد میکنه و برای فرار از مسائل بلافاصله توسط مصرف شیشه سعی در حل مشکلات و مسائلش دارد. این روند تا جایی ادامه پیدا میکنه که حتی اساس خانواده معنایی جز هیچ و پوچ برایش ندارد و به سمت خیانت به همسرش قدم می گذارد البته خیلی محافظه کارانه. رابطه ای را با بهرام رادان شروع میکند که در حد یک دوست صمیمی که فقط در مهمانی ها و نهایتا بدرقه ی یکدیگر تا دم در خانه شان، یک رابطه ی کاملا محافظت شده از سوی مهتاب کرامتی و مقاومت در برابر پیشنهاد های پی در پی رادان حتی در حالتی که در اثر مصرف زیاد شیشه به او دست داده اما باز هم ممانعت می کند و پیشنهاد سربسته ی رادان را پس می زند اما این موضوع از دید تماشاگران تا انتهای فیلم پنهان میباشد و اکثرا فکر وجود رابطه بین این دو را در سر می پرورانند. این رفتار محافظه کارانه ی کرامتی سرانجام نتیجه ی مثبت می دهد و سر از آدم نبودن رادان در می آورد و این که بهانه گیری هایش نسبت به همسرش فرهاد اصلانی توهمی بیش نبوده و همه از روی آثار مصرف شیشه و نرسیدن مواد و یا نعشگی شیشه بوده است. یک پیام مثبت و عالی از نقش مهتاب کرامتی میتوان برداشت کرد و آن هم محافظه کارانه عمل کردن در روابط اجتماعی ماست که این روز ها بسیاری از ما دچار ضربه هایی شدید از همین اعتماد های بی اساس خورده ایم و پیام این نقش این مطلب را به خوبی بازگو می کند برای تماشاگر.
سحر دولتشاهی با اینکه سال پر کاری رو به همراه داشت والبته از نظر عاطفی دچار مشکلاتی شده بود اما هیچکدام از این ها نتوانست جلوی نقش آفرینی فوق العاده زیبای او را بگیرد و باعث شود تا اندکی کوتاهی یا ایرادی در کارش ببینیم. به گفته ی خودش که این تنهایی برایش بسیار لذت بخش بوده و جدایی از رامبد جوان تاثیری بر زندگی و کارش نگذاشته است. و واقعا هم در عصر یخبندان شاهد نقشی پر جوش و خروش و کمی پر حرف و دختری حاضر جواب و شیطون بودیم که میشود گفت خیانتی که در زندگی واقعی خودش دیده بود به گونه ای همان خیانت را در نقش خودش هم تجربه کرد و این وجه اشتراک یک پهن مثبت برای سحر دولتشاهی بود تا بدون اضافه کردن عکس العمل یا چیزهای دیگری فقط و فقط خودش باشد و حرف های تودلی که نمی توانست در فضای مجازی یا در رسانه ها بزند را به راحتی در فیلم بگوید و این را از چهره ی دولتشاهی در فریاد هایی که میزد و وسایلی که پرت میکرد کاملا میشد حس کرد. البته شاید خیلی ها الان پیش خودشان بگویند که هیچ ربطی به هم ندارد اما نمی شود گفت اصلا تاثیری نداشته است. بالاخره کسی که واقعا چیزی را تجربه کرده است با کسی که فقط باید آن نقش را بازی کند و هیچ تجربه ای ندارد فرقی می کند.
بهرام رادان که نقش یک آقازاده ی سیاسی را در این فیلم دارد به خوبی توانست خبیث بودنش را به رخ بکشد و هنر بازیگری خود را به نمایش بگذارد. رادان واقع یکی از بازیگرانی ست که در آینده همانند خسرو شکیبایی یا استاد انتظامی از استوره های سینمای کشورمان خواهد شد و از او به عنوان نماد سینمای ایران یاد خواهد شد. بهرام رادان بر خلاف محمدرضا گلزار است که فقط متکی به تیپ و خوشکلی خودش باشد و بازی و تکنیک های بازیگری را بی اهمیت بداند. رادان فوق العاده چیره دست و ماهر است اما در آنطرف گلزار هیچ استعدادی در بازیگری ندارد و تا به اینجا فقط و فقط بخاطر تیپ و چهره و خوشکل بودنش است که توانسته در فیلم های مختلف بازی کند. با اینکه بهرام رادان هم در زیبایی کم از او ندارد و حتی سرتر از او هم هست اما در بحث بازیگری و هنرش زمین تا آسمان با گلزار متفاوت است. رادان بار دیگر ثابت کرد که توانایی بازی در نقش های ضد نقش قبلیش را دارد. بازی رادان در فیلم پل چوبی قابل ستایش است و هر بار دیدن این فیلم برایم جذابیتی تازه دارد و هیچگاه از دیدنش خسته نمی شوم. شباهت های بسیار اندکی میان این دو نقش رادان وجود دارد اما باید قبول کنیم که خیلی فرق می کند و این نقش کجا و آن نقش کجا.
روند فیلم بر خلاف دیگر فیلم های سینمایی به گونه ای بود که پایان فیلم غیر قابل حدس بود و هرجا که پرده سیاه میشد فکر میکردیم فیلم تمام شده اما با یک شروع دیگر دوباره تماشگر میخکوب میشد و بدون هیچ توجهی به اطرافش به ادامه ی فیلم توجه میکرد که خب این موضوع در اکثر فیلم های حال حاضر سینمای ما غیر قابل یافتن هست. شما اگه حتی نصف فیلمی رو ندیده باشید و وسط فیلمی به سینما برسید هیچ مشکلی پیش نیامده چرا که همه ی فیلم را تنها در دو دقیقه متوجه خواهید شد. حتی میتوانید در حین تماشای فیلم به کارهای دیگرتان مثل سر زدن به اینستاگرام تلگرام و اس ام اسم هایتان بپردازید و هیچ مشکلی هم برایتان در فهم فیلم پیش نمی آید و این از معایب بزرگ یک فیلم است که تماشاگر را به انجام کارهای دیگر وامیدارد. اما این مسائل در مورد فیلم عصر یخبندان به هیچ عنوان صدق نمی کند چرا که بنده حتی نیم نگاهی هم در طول تماشای فیلم به گوشی خود نینداختم و حتی به اطرافم هم نگاهی نکردم، طوری که انتهای فیلم وقتی به پشت سر نگاهی انداختم از جمعیت انبوهی که پشت سرم بود شوکه شده بودم چون آن ها را حتی حس نکرده بودم که کسی پشت سرم قرار دارد!
سبک فیلم به گونه ایست که هرکسی را به خودش جذب می کند حتی اگر آن فرد اهل سینما و فیلم دیدن نباشد. فقظ کافیست چند ثانیه از فیلم را گذری ببیند به شما قول میدهم اولین نفری ست که برای گرفتن بلیط سانس بعدی همین فیلم در صف می ایستد! سرعت بالای فیلم، با تجربه بودن تمامی بازیگران، تیزهوشی و ذکاوت کارگردان، خلاقیت بازیگران، فیلم نامه ی جذاب و آهنرباوار، استفاده از تکنینک های فیلمبرداری و پرداختن به دو موضوع اصلی اجتماعی اکنون جامعه که این روز ها همه را در بر گرفته است: اعتیاد و خیانت! ازاهرم های موفقیت و محبوبیت این فیلم به شمار می آیند که انجام همه ی این ها کاری ست بس دشوار که مصطفی کیایی نه تنها از پس نوشتن این قصه برآمد بلکه در کنار نویسندگی، کارگردانی و جمع کردن کل مجموعه را به تنهایی بر عهده گرفت و من را مجبور به استفاده از این جمله ی کلیشه ای که می گوید: فعل توانستن را صرف کرد، نمود. این روزها در شرایط بغرنج سینمای ایران که تنها فروش میلیاردی سینمای ما فیلم های سریالی شخصی به نام دهنمکی ست که ازسیاست پا به سینما گذاشته و از صدقه سری ستاره ها و سوپراستارهای طنز سینمای ما که در اخراجی های 1 نقش آفرینی کردند و همین یک فیلم چنان شانسی برای دهنمکی فراهم آورد تا جای پایش را در سینما سفت کند و فیلم های سریال وار پایتخت گونه اش را همچون فیلم اخراجی های 1 به فروش برساند و ادعای بی حامی بودن کند و در اکران های همزمان حق دیگر فیلم ها را زیر پا له کند، باید قدر عصر یخبندان ها و محسن کیایی ها را دانست و به آن ها بهاء داد تا کیفیت فیلم هایشان سکانس به سکانس و پلان به پلان بهتر و دیدنی تر شود نه اینکه با سانسور هر چند اندکی از فیلم، دل کارگردان و عوامل فیلم را به درد بیاورند.
با آرزوی موفقیت و پیشرفت روزافزون سینمای کشور عزیزمان...
نویسنده: عرفان امیرسلیمانی