زیر این باران حالتان خوب می شود؛

باسمه تعالی
نگاهی به فیلم احتمال باران اسیدی
زیر این باران حالتان خوب می شود.
در روزهای وارونگی هوای شهر، حتی انتظار باران هم دلچسب است. اما در این روزها بارانهایی که بعد از چند روز آلودگی میبارد خاصیت اسیدی دارد و ممکن است برای سلامتی مضر هم باشد. پس توصیه نمیشود زیر بارانی که تازه شروع به باریدن کرده، قدم زد. فیلم احتمال باران اسیدی ساخته بهتاش صناعیها کارگردان جوان و فیلم اولی سینمای ایران است که مدتی است در گروه هنر و تجربه به نمایش در آمده است.
داستان از این قرار است:
منوچهر(شمس لنگرودی) مرد شصت سالهای است که ازدواج نکرده است. او بازنشسته اداره دخانیات است اما تا این لحظه لب به سیگار نزده چون به مضرات آن آگاه است. او تنها زندگی می کند. برای یافتن خسرو دوست قدیمی خود راهی تهران میشود. در این مسیر با مهسا و کاوه در هتلی آشنا می شود و اتفاقاتی پیش می آید. او خسرو را پیدا میکند اما خسرو دنیایش با منوچهر و فکر او فرسنگها فاصله گرفته است. منوچهر بدون اینکه خسرو را ببیند به شهرش باز میگردد.
چند نکته پیرامون این فیلم قابل ذکر است:
1- احتمال باران اسیدی روایت تنهایی آدمهای مجردی است که تا کهنسالی تن به ازدواج ندادهاند و روزمرهگی همه زندگیشان را پر کرده است. سر ساعتی خاص بیدار میشوند، نان تازه میخرند، صبحانه را تنهایی میخورند، سر کار میروند و نهایتا با تماشای تلویزیون روزشان را به اتمام میرسانند. اما این تنهایی وقتی خود را به وضوح نشان می دهد که سن بازنشستگی فرا میرسد. دیگر صبحها نباید به محل کار برود. عادت و ریتم زندگی به هم میخورد. آن وقت است که به دنبال محملی برای پر کردن تنهایی خود هستند. در بین خاطراتشان جستجو میکنند. یاد دوستان قدیمی میافتند. تلاش برای پیدا کردن آنها با انگیزه ای درونی خود نمایی می کند. منوچهر نامه های خسرو به دختر مورد علاقه اش را به مقصد نمیرسانید و خود از طرف دختر به خسرو پاسخ می داد. بعد از مدتی به خسر می گوید دختر در حال ازدواج است. از آن به بعد دیگر خسرو را نمی بیند. شاید مهمترین دلیل جستجوی خسرو همین بوده که منوچهر از عذاب وجدانی چندین ساله رهایی یابد. اما با دیدن خسرو و فهمیدن اینکه دنیایش خیلی آباد است و به شدت با خسرو سالهای گذشته تفاوت کرده است، ترجیح میدهد خسرو را ندیده برگردد و به روزمرهگی خود مشغول شود.
2- باران به خودی خود رحمت است اما وقتی سیل یا اسیدی می شود خود نوعی عذاب است. باران محبت ما برای دیگران میتواند هم برای خود و هم برای محبوب رحمت باشد. منوچهر به مهسا محبت می کند و خود را به جای دایی او معرفی می کند. مهسا را از اداره منکرات رها می کند و او را از آسایشگاه روانی نجات می دهد. اما دلیلش معلوم نیست. شاید عمده دلیلش تنهایی منوچهر است. او به شدت کمبود محبت دارد و این از نوع نگاهش فهمیدنی است. او محبت می کند به قیمت دروغهایی که می گوید. او محبت می کند به قیمت مخدری که به پیشنهاد کاوه برای رهایی از اضطراب مصرف می کند. منوچهر باید محبت کند چرا که از ابر انتظاری جز باران نمیرود. اما اسیدی شدن باران چقدر به ابر بستگی دارد؟ مهسا و منوچهر و کاوه هر سه تنها هستند اما از دو نسل. مهسا در پی هیچ روزگار می گذراند، کاوه سودای مریخ دارد و منوچهر در جستجوی دوستی قدیمی. جنس تنهاییشان با هم متفاوت است. هر سه منتظر باران محبت هستند و هر سه در مقاطعی محبت بارش می کنند. اما ممکن است بارششان اسیدی شود.
3- شخصیت پردازی فیلم نمره خوبی را می گیرد. فیلمهایی از این دست که با بازیگرانی کم در صدد رساندن مفهومی هستند خیلی برای کارگردان ریسک بالایی را به همراه خواهند داشت. اغلب این فیلم ها نه تنها مفهوم را نمیرسانند بلکه با از ریتم افتادن فیلم ضربه ای مهلک به اعتماد مخاطب نسبت به این دسته از فیلمها وارد می کنند. صناعی ها به خوبی از عهده این مهم بر آمده است. فیلم اگرچه ریتمی کند دارد اما این ریتم با ساختار فیلمنامه و بازی فوق العاده شاعر برجسته کشور جناب شمس لنگرودی، به خوبی هماهنگ شده است.
شاید در جملهای بتوان همه احساسمان را نسبت به فیلم بگوییم:
احتمال باران اسیدی بوی سینما می دهد.