اصلا هم خوب نیست

سینمای ایران مانند یک چرخ زاپاس برای ماشینِ رفع رجوع مشکلات فرهنگی – اجتماعی کشور عمل می کند . این رسانه در کشور ما همواره سعی دارد تا اقشار مختلف جامعه را متمرکز در یک سالن گرد هم آورد و یک نصیحت دوستانه داشته باشد اما عملا تا به این لحظه ناکام و ناکافی بوده است . فیلم «شماره 17 سهیلا» ساخته محمود غفاری بیشترین سهم را از این دیدگاه سیاست زده در این رسانه دارد و می خواهد به دور از زیبایی شناسی های سینمایی ، یک مسئله اجتماعی نزدیک به بحران را ، به عمل روانی شکستن تابوها نزدیک کند . می خواهیم خیلی فرمالیته و پرسش گرایانه با این فیلم برخورد کنیم برای این کار باید در ابتدا باید ریشه داستانی آن را که دارای سه عنصر : تم – موضوع و ایده است مورد بررسی قرار دهیم .
*پشت صحنه یک دورغ
تم در نگارش های داستانی در یک کلمه خلاصه می شود و موضوع همان موضع سیاسی اجتماعی مولف نسبت به مسئله طرح شده است اما ایده که در این اثر درخشان ترین عنصر داستان می باشد می تواند در چند کلمه خلاصه شود . در سینما مهم این است که دروغ گوی مورد اعتمادی باشیم نه این که یک دروغ گوی خوبِ بی اخلاق باشیم . اساسا مسئله ما با ایده این فیلم است یعنی طرح سینمایی فیلم نامه ایده ای ناب دارد اما اخلاقیات در این ایده دیده نمی شود . دختری که می خواهد بنا به دلایلی زودتر ازدواج کند و اتفاقات نسبتا غم انگیزی به لحاظ روانی او را تحت تاثیر قرار می دهند به طور کلی خوب است اما در جزئیات هنوز به طرح اخلاقی یک مسئله اجتماعی حتی نزدیک هم نشده . آیا تمام افرادی که قرار است به آن دختر نزدیک شوند باید چهره معناگریز داشته باشند ؟ آیا دوربین روی دست در این وانفسای نمایشی کاربرد دراماتیک داشته است ؟ آیا فیلم ساز با آگاهی اخلاقیات ریشه ای جامعه را در نظر نمی گیرد ؟ برای رسیدن به پاسخ های این پرسش باید جنبه سینمایی اثر را استخراج کنیم .
*آشی که رشته ندارد
«شماره 17 سهیلا» به تنهایی یک اثر سینمایی نیست . در درجه اول اگر ایده در این شرایط اکران و اخذ و مجوز روی پرده سینما نمی رفت جایی برای تامل و نقد باقی نمی گذاشت اما از آنجایی که طرح این ایده با جسارت همراه بوده به خودی خود جنبه دراماتیک آن برای مخاطبان پارسی زبان بالا می رود و قصه جذاب می شود . صحبت از قصه شد اول بگوییم که داستان فیلمنامه این اثر از قابلیت نمایشی پایینی برخوردار است چرا که فیلم ساز می توانست نظر خود را به صورت نقد جامعه مدرن در نشریه های و روزنامه ها شرح دهد و یا داستانی ادبی را به نگارش درآورد ؛ پس مخاطب پس از خروج از سالن هنوز نمی داند موقعیت دراماتیک این ایده جذاب دقیقا کدام لحظه آن بوده است ؟ آیا تصمیم گیری در شرایط و غافلگیری مخاطب یک موقعیت دراماتیک است آن هم وقتی موضوعی با این حساسیت انتخاب شده ؟ در ابتدایی ترین پاسخ شاید بگوییم بلی ، اما اگر کمی برگردیم و پلان ها و سکانس های فیلم را که به لطف تدوین چنین عنوانی به خود گرفته اند بررسی کنیم در می یابیم که این چنین نیست و یک معادله دو مجهول این وسط حل ناشده باقی مانده است . دوم می خواهیم نسبت فیلم ساز با اثرش را بدانیم . فیلم ساز ما آیا در کاراکترهای موجود در این اثر خلاصه می شود ؟ آیا فیلم ساز هنوز پشت دوربین مانده و به مخاطب دروغی می گوید که خود نیز باور کرده ؟ تا چه حد می توان به فیلم ساز و اثرش اعتماد کرد ؟ به همین دلیل نسبتی که فیلم ساز با سهیلای شماره هفدهم بقرار می کند رابطه ای یک طرفه است که به طور خیلی از خود متشکر به مخاطب می گوید این یک مسئله شخصی است که شاید برای تو نیز درس عبرتی باشد .
*غم نومه مادرونه
اما دغدغه مادر شدن در این داستان به لحاظی شبیه ترین بعد دراماتیک و سینمایی آن است . یک خانم پا به سن گذاشته با ترس از بچه دار نشدن می خواهد زودتر ازدواج کند که بچه دار شود ؟! چند درصد خانم های ایرانی چنین اندیشه ای در ذهن دارند ؟ آیا با شرایط موجود خانم های ایرانی حتی اجازه خطور چنین اندیشه ای را به ذهن خود می دهند ؟ هدف از این اندیشه رفع غرایز آدمی است یا واقعا نیاز به مهرورزیدن در یک خانم را به تصویر کشیده است ؟ می بینیم که فیلم ساز نتوانسته ما را به عنوان یک مخاطب در هیچ کدام این زمینه ها روشن و قانع کند پس محمود غفاری نه با یک ایده جسورانه می تواند بُعد زنانه جامعه خود را با ابزار سینمایی به درستی نقد کند و نه بابک حمیدیان توانسته در این راه او را یاری رساند . بهتر است قبل از تلاش کردن در حوزه رسانه ، ساختار درستی برای آن انتخاب کنیم این گونه می بینیم که بیش از 70 درصد از آثار سینمای ایران اصلا نیازی به سینمایی شدن نداشته اند و می توانستند یک نقد اجتماعی در جراید باشند .