مقایسه قصه سینما در عربستان و ایران

نگار رعنایی - سلام سینما: «نوره» درامی از سینمای تازه پاگرفته عربستان است که در عین برملا کردن وجوه تاریک فرهنگ غالب عربستان، همزمان ذهنهای جسور و تجربهخواه زنان و مردانی از این سرزمین را بازنمایی میکند که در این قدمگاه تاریک برای یکدیگر تبدیل به مشعلهایی کوچک و الهامبخش میشوند.
سال 1996 است. نوره دختر نوجوان و یتیم روستایی که با عمهاش زندگی میکند چنان اشتیاقی به کشف جهان بیرون دارد که به واسطه مجلههایی که یک مغازه کوچک محلی برایش فراهم میکند به دنیای وسوسهانگیز سینما، مد و سلبریتیها وصل میشود. این پایان ماجراجویی نوره نیست. با ورود نادر، معلم جوان که از طرف دولت به این روستای دورافتاده و بدون برق فرستاده شده تا مباحثی فراتر از قرآن و به طور مشخص سواد خواندن و نوشتن را به پسران روستا آموزش دهد، نوره مرزهای جسارت را جابهجا میکند.
آقای معلم با کشیدن پرتره یکی از پسران کوشای کلاسش و هدیه کردن این فرم هنری به او، نوره را از وجود خود باخبر میکند. به شکلی که نوره به واسطه چند کاغذ دستنوشته از او درخواست میکند پرتره او را بکشد. درخواستی که همزمان تجربهای اعجابانگیز را برای نادر رقم میزند. زیرا نقاش فقط به چشمهای نوره دسترسی دارد. دو شکافی که زن عربستانی در انظار عمومی از نمایان کردن آن منع نشده است.

فیلم سینمایی «نوره» نه تنها از نظر مرئی ساختن این زنان و مردان در سرزمینی اسلامی قابل توجه است بلکه از این حیث که توسط کشور عربستان به عنوان محصول این کشور به جشنوارهای جهانی چون کن فرستاده شده نیز قابل اعتنا است. چنانچه با دنبال کردن نقدها و نظرات منتقدین درباره این فیلم میتوان بارها با موارد ذکر شده مواجه شد. پیش از این در سال 2012 هیفاء المنصور توانسته بود برای اولین بار با بازیگرانی عربستانی در داخل خاک این کشور فیلم سینمایی «وجده» را بسازد. تجربهای که با مشارکت یک شرکت فیلمسازی آلمانی و همچنین شاهزادهای سعودی به نام ولید بن طلال عملی شد.
روایت چند دهه فعالیت ایران در سینما
با این حال مرور سینمای رسمی ایران و تجربهها و دستاوردهایش در دههای که داستان نوره و نادر در آن روایت میشود میتواند جالبتوجه و از حیثی حیرتانگیز باشد. البته ناهنجاریهایی که ماحصل تعصبات مذهبی و قومی است در ایران آن روزها – و همچنین امروز- همچون عربستان وجود داشته و دارد. آنچه محل بحث است جریان سینمای رسمی ایران است که با تمام محدودیتها با ظهور سینما شکل گرفته و راه بقا و خلق کردن را برای خود ساخته و گنجینهای از آثار و تجربهها را برای نسلهای پیشرو به ارمغان آورده است. با این حال محدودیتهایی که نوره و نادر تجربه میکنند مشخصا برای ایرانیانی که در دهه شصت زیست میکردهاند ملموس است.
برای بسیاری از جوانان این دوره تلاشهای نوره میتواند یادآور دست به دست کردن مجلهها و ویدئوهای خارجی باشد که از تیغ سانسور عبور نکرده بودند. هر چند در دهه نود سینمای ایران همین محدودیت را دستاویز بخشی از فیلم و سریالهای کمدی خود کرده و از بازنمایی آن روزها، بر پرده سینما و شبکه خانگی سود برده است.

با همه اینها تجربه مردم ایران از محدودیت و به انقیاد در آمدن در حوزه هنر، با عربستانی که داستان «نوره» در آن روایت میشود بسیار متفاوت است. عربستانی که به خواست فعالین مذهبی در سال 1983 درهای سینما را بست و تا آوریل 2018 این محدودیت را بر مردم اعمال کرد. به نحوی که در این دوران تاریک مردم عربستان برای تجربه تماشای فیلم در سینما راهی بحرین و یا امارات میشدند. حتی باز شدن اولین سینماها در دهه سی میلادی در عربستان به واسطه کارگران غربیای بود که در شرکتهای نفتی عربستان مشغول به کار بودند. همه اینها در حالی بود که در سال 1933 دختر لر به عنوان اولین فیلم ناطق ایرانی با عواملی ایرانی در سینماهای واقع در خیابان لالهزار به اکران درآمد.
حاکمان در ایران برعکس عربستان در مواجهه با تصویر و ابزاری که امکان ثبت را ممکن میکرد یعنی دوربین و بعد سینما، برخوردی متفاوت از خود نشان دادند. به همین دلیل میل به تصویر کشیدن با دوربین و ضبط تصاویر متحرک و به کار بستن وجوه مختلف این هنر در دو سده گذشته در ایران بر کسی پوشیده نیست. بعد از انقلاب هم سخنرانی معروف رهبر انقلاب 57 در بهشت زهرا نشان داد مخالفتی با سینما در ایران وجود ندارد و سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت مردم و تربیت آنها باشد.
با مرور حرکت تصویر و سینما در تاریخ ایران، هضم چنین سرنوشتی برای سینما و دیگر اشکال هنری در عربستان هر چند باورپذیر است اما قابل درک نیست. زیرا هر چند ایران در تمام زمینهها در دهه 70 خورشیدی با محدودیت و محاصره مواجه بود اما هیچ کدام از این محدودیتها مانع از ادامه شکلگیری جریان سینمای ایران نشدند. جریانی که عربستان عملا فاقد آن است اما به نظر میرسد میل شدیدی به شکلدادن آن در سالهای پیش رو دارد. به حدی که برای دیده شدن آن حاضر است دیدگاهی انتقادی به فرهنگ خود در پیش بگیرد.
داستان نوره در کدام فصل از حیات ایران ساخته شد؟

سینمای ایران در سالی که داستان نوره و نادر در آن در جریان است یعنی سال 1374، شاهد ساخته شدن و به پرده رفتن فیلمهایی چون ضیافت (مسعود کیمیایی)، شاخ گاو (کیانوش عیاری)، زندگی در مه (بهمن قبادی)، گبه (محسن مخملباف)، پدر (مجید مجیدی) و خواهران غریب (کیومرث پوراحمد) است. هر چند در همان ابتدای دهه 70 تجربههایی چون پری، سارا (داریوش مهرجویی)، آبادانیها (کیانوش عیاری)، سلام سینما، ناصرالدین شاه آکتور سینما (محسن مخملباف) و مسافران (بهرام بیضایی) نیز محقق شده بود. همچنین در سال 1997 یعنی چندی بعد از زمان داستانی «نوره»، «طعم گیلاس» عباس کیارستمی نخل طلای کن را برای سینما ایران به ارمغان میآورد.

همزمان با جهان نوره و نادر و درهای بسته سالنهای سینما، 25 استان ایران دارای سینما فعال بودند. 289 سینما ایران در سال 1374 توانسته بود میزبان بیش از 52 میلیون تماشاگر باشد که فروش سه میلیارد و سیصد و سه میلیونی را برای سینمای ایران رقم زده بودند.
تعداد تماشاگران با اشراف بر اینکه جمعیت ایران در آن سالها حدود 60 میلیون نفر بوده است بیش از پیش قابل توجه خواهد بود. آن هم در دورهای که متوسط قیمت بلیت سینما 629 ریال بود. همچنین در این سال نزدیک به 280 فیلم ایرانی و 60 فیلم خارجی بر پرده سینماهای سراسر کشور به نمایش درآمدند.
اعداد و ارقام این سال نشان میدهد سینما در ایران از اقبال عمومی برخوردار بوده است و در عین حال نام کارگردانان ذکر شده تنوع سینمای ایران را به رخ میکشد. اما غرض از تطبیق زمان داستانی نوره با جریان سینمای ایران در آن روزگار نه به رخ کشیدن این گنجینه، که توجه به اکنون سینمای ایران است. و طرح این سوال که اگر عربستان بتواند بدون داشتن چنین پشتوانهای در سینما جایگاهی برای خود شکل دهد، آیا ممکن است سینما ایران با چنین دستاوردهایی طراوت و حیات خود را از دست دهد؟
آیا در سینمای امروز ایران همچنان نوره و نادرهایی هستند که مشعل راه یکدیگر باشند و با الهام بخش بودن، امکان تجربه کردن را به دیگری بخشند؟ اگر کمرمق شدن سینمای ایران را بپذیریم آیا نوبت آن نیست که صاحبان قدرت همچون همسایه خود رویکردی متفاوت نسبت به آن اتخاذ کرده و مشعلی به دست بگیرند؟