1396/01/17 00:00
وسترن،جنبش فمینیسم

- جنبش فمینیسم با هدف برابری در حقوق زنان و مردان،زمانی شکل گرفت که زن موجودی بود که در نظام مرد سالارانه و خشن، نقش و مسئولیت تشکیل خانواده را عهده دار بود و حقِ فعالییتهای متفرقه و خارج از محیط خانه برایش کمتر پیش می امد.نیکلاس ری در فیلم جانی گیتار داستانی وسترن را روایت می کند که با وجود سال ساخت فیلم در ۱۹۵۴ و با گذشت زمان بسیار زیاد از نمایش فیلم به شدت نگاهی نو و جذاب را شامل می شود.وسترن جانی گیتار یک وسترن ساختار شکن و خارج از الگوهای روایی فیلم های این ژانر است،مهم ترین تفاوت این وسترن در قهرمان و ضدقهرمان فیلم است که برعکس تمامی وسترن های ساخته شده در ان زمان قهرمان و ضد قهرمان داستان زن هستند.زنانی با ویژگی های منحصر به فرد.
وی یِنا قهرمان اصلی فیلم زنی است که به شدت ویژگی های فمینیست های جنبش اول در نهاد او جاری و چشمگیر است.زنی که برای گرفتن حق و برتری خود به مانند فمینیست های نسل اول حاضر است عمل مردانه انجام دهد،تا در کنار و حتی بالاتر از مردان قرار گیرد.وی ینا زنی است که در ابتدای فیلم و در سکانس های افتتاحیه فیلم با ورود جانی به کافه اش با میزانسن بدون نقص و دقیق نیکلاس ری (به خصوص در زاویه ی دوربین)به شدت مردانه به نظر می رسد.نوع لباس پوشیدنش و اسلحه بستن به کمرش به مانند مردان فیلم های وسترن،راه رفتن و صحبت کردنش،امر و نهی کردن به خدمه ی کافه اش همگی از او زنی قدرتمند و با کنشی مردانه می سازند.علاوه بر وی ینا، اِما نیز که ضد قهرمان فیلم است به شدت عمل مردانه انجام می دهد و خشونتی در وجودش قرار دارد که به شکل اغراق امیزی در بسیاری از زمان های فیلم از مردانِ اطرافش بیشتر و پررنگ تر است.
به عقیده ی ژک لکان وجود ادمی از سه ساحت(نظم)تشکیل شده است.ساحت نمادین،ساحت خیالی،و ساحت امر واقع که همگی به مانند زنجیره ای در کنار هم قرار گرفته اند.و عشق به عنوان یک ساحت خیالی که در وجود همه ی انسان ها ریشه دوانده،تنها عاملی است که می تواند یک زن قدرتمند و با این نگاه را تضعیف کند و کمی رو به عقب براند.رجوع به نهاد و سرشت واقعی یک زن و پروبال دادن به ان به راحتی می تواند نظام مندی و ساحتی که وی ینا در وجود خود طی این پنج سال( در نبود جانی)در خود ساخته است را بشکند،و عشق به مانند یک قهرمان درونی در وی ینا رخنه می کند و ساختمان محکم و نظام مند فمینیستی او را متلاشی می کند و خود را به عنوان نظامی جدید در وجود وی ینا تثبیت می کند.در لحظه ای که وی ینا به سرشت واقعی خود رجوع میکند و دیگر عمل مردانه را تقلید نمی کند و به عشقش پروبال می دهد،دیگر نمی تواند در نظام مندی فمینیست های نسل اول قرار گیرد و به راحتی به مانند کافه اش این نظام قدرتمند و سلطه جو در درونش می سوزد و تبدیل به خاکستر می شود ،و عشق افسار و زمام امورِ وی ینا را بر عهده می گیرد.