طرح مسئله بهمراه روش درمان

زندگی برای هر انسانی می تواند چهار چوبی از باید ها و نباید های وضع شده او را تشکیل دهد، این تعریف اختیار است و اگر تعریف ثابت هر فرد در زندگی به عنوان یک قانون برای اطرافیان باشد این تعریف جبر است.
فیلم برادرم خسرو به واکاوی این تعاریف شخصیتی و درون ذهنی میان دو برادر به نام های خسرو با ظاهری بیمار و درونی زلال و ناصر با ظاهری معقول و درونی بیمار تر می پردازد که در ابتدای فیلم احسان بیگلری به عنوان کارگردان، بیننده را با ظواهر این دو برادر آشنا می کند و در ادامه به تجزیه و تحلیل درونی این دو می پردازد.
فیلم برادرم خسرو اثری است با یک ایده ناب و مسئله امروز جامعه بشری که ساختاری خوب و قابل قبولی از خود به نمایش می گذارد.
روایت قصه، نقطه ی قوت و موفق فیلم است. روایتی که در ابتدا بدون هیچ درنگ و معطلی شروع می شود و در دل خود برای شناخت شخصیت میان دو برادر از هر موقعیتی بهره می برد تا در فرم درستی از فیلم سازی ارائه شود.
دیالوگ های بکار رفته اکثرا عمیق و عالی است و نشان از کارگردان و نویسنده ای می دهد که خود روزی دستیار اصغر فرهادی بوده است، بطور مثال دیالوگ های خسرو با بازی شهاب حسینی به ناصر با بازی ناصر هاشمی و اشاره او به اینکه تو شبیه پدر شدی، نشان از گذشته ای نچندان دور و وجود پدری بیمار همچون شخصیت ناصر و نقش بسزای او در مشکلات و روابط و خلقات این خانواده می دهد.
در یک کلام بازی شهاب حسینی و ناصر هاشمی در نوع خود عالی است، شهاب حسینی همچون گذشته یک ستاره همیشه درخشان است و ناصر هاشمی یک گزیده کار سختگیر. انتخاب شهاب حسینی در نقش خسرو، هوشمندی و زیرکی کارگردان را می رساند تا با استفاده از این پیش زمینه ذهنی، احساسات بیننده را نسبت به شخصیت خسرو برای نقش یک قربانی به هدف بنشاند.
اما متاسفانه بازی هنگامه قاضیانی در نقش میترا همسر ناصر، بسیار ضعیف است و به یک تکرار کسل کننده در بازیگری رسیده است. البته کارگردان فیلم می توانست نقش او را به عنوان همسر ناصر و مشکلات پیرامون این دو زوج، بیش از پیش موشکافی کند، شاید او نیز همچون خسرو قربانی یک ذهن بیمار است و یا با همان ترفند استفاده از دارو تعادل کاری خود را از دست داده تا ناصر به اهداف خود همانگونه که خواهان آن است رسیده باشد. اما در فیلم اینها به خودی خود رها شده و آنگونه که از آن انتظار می رود به آن دامن زده نمیشود.
انتقاد دیگری که می توان از فیلم گرفت، مرز مشخص میان سیاهی و سفیدی است؛ ناصر بعنوان یک شخصیت بد و خسرو بعنوان یک شخصیت خوب. اگر فیلم ساز شخصیت ناصر را کمی خاکستری نشان می داد، بیننده نیز مابه ازای واقعی تر از او را در دنیای امروزی سراغ داشت، دنیایی که وجود این افراد بیش از پیش سایه است بر بروز موفقیت اطرافیان و آزادی عمل آنها در ابعاد وسیع تر.
اما پایان فیلم بر خلاف اکثر آثار امروزی نه بی معنی و بی محتوا و بی نتیجه رها شده است و نه با خودشیرینی و تمایل کارگردان آن، بسیار تلخ و سادیسم وار، بلکه یک پایان روانشناسانه و حتی درمانگر از خود بجا می گذارد.
بطور قطع دیدن چنین آثاری را به شما پیشنهاد می کنم.