جستجو در سایت

1396/08/12 00:00

سرمازدگان

سرمازدگان

خفگی فیلمی است که با الهام از المان های ژانری و سبکی سینمای هنری کلاسیک و قدری دستکاری این عناصر می خواهد محصولی متفاوت و شایسته پرده بزرگ باشد.  نورپردازری های پر کنتراست فیلم و کاراکترهایی تنها با تقدیری محتوم و البته حضور فم فتالی که در جنایت دست دارد، تحت تاثیر سینمای نوآر است هرچند در اینجا با فم فتالی طرفیم که زیبا نیست و در نهایت خودش تبدیل به قربانی می شود. و  طراحی صحنه و لباس خالی از زرق و برق، فیملبرداری سیاه و سفید اسکوپ، قاب بندی ها و میزانسنهای استیلیزه سینمای بلوک شرق را به ذهن می آورد و لحن آرام فیلم و روایت ملایم و خونسردانه جنایات کاراکترها نیز آشکارا سینمای جنایی فرانسه به خصوص سینمای کلود شابرول را نشانه گرفته است. بازی ها هم در راستای لحن فیلم بیشتر دورن گرا و کنترل شده است. البته خفگی در به کارگیری عناصر بصری موفق تر عمل میکند تا روایی. 

قطعا قوی ترین ویژگی فیلم نورپردازی و فیلمبرداری درخشان آن است، قاب بندی و میزانسهای جیرانی هم تماشایی است و طراحی صحنه و لباس هم قابل توجه است هر چند میتوانست درخشان باشد اگر عناصر نچسبی چون آیفن تصویری در آن ساختمان درب وداغان یا گوشی موبایل اپل در دستان صحرا مشرقی قرار نمی گرفت . انتخاب لحن ساکن و ملایم برای این فیلم جنایی و روان پریشانه انتخاب هوشمندانه ای از سوی جیرانی بود به خصوصی بعد از فیلمهای کاریکاتوری چون پارک وی با همین مضامین. فیلمساز البته نمیتواند این لحن را در سراسر فیلم به صورت منسجم حفظ کند و این بزرگترین ایراد فیلم است. گویی جیرانی همچنان وابسته ملودرام اجتماعی است و در روایت داستانک زهره و آن پیرمرد پولدار زمخت، کنترل لحن را از دست میدهد و یک سری از نشانه های معاصر و اجتماعی هم وارد فیلمی میکند که قرار است فضایی خاص تر و پیچیده تر از این حرفها داشته باشد در جایی مثلا به زبان آوردن کلمه تلگرام وسط سکانسی با فضایی بیگانه و استیلیزه به حدی نچسب است که باعث خنده میشود. کاراکتر بردار مسعود هم کاملا زائد و بی کارکرد است و البته با حرفهای کارگردان نتیجه دستکاری های عجولانه در فیلمنامه است.و همان داستان همیشگی فیلمسازهای ما که در نوشتن فیلمنامه صبر زیادی ندارند. و اما در بازی ها هم هر چقدر الناز شاکردوست در درآوردن کاراکتر صحرا مشرقی و تنظیم ریتم بازی اش با لحن ویژه فیلم موفق است، نوید محمد زاده ناکام می ماند و بعد از خشم و هیایو این دومین بازی بد محمدزاده در سینماست. در درونگرایی به بی حسی و حالی میرسد در گویش ملایم به تصنع و در سکانسی مثل جروبحث با بردارش کنترل ریتم بازی را از دست میدهد. در نهایت فیلم با همه ایرادهایش به خاطر تلاش عواملش در تزریق فضایی کاملا متفاوت با فیلمهای این روزها و همچنین پرداخت بصری زیبا و تا حدی نوستالژیک نسبت به سینمای کلاسیک و متناسب با پرده سینما تجربه ای دل پذیری است که باید حتما در سینما به تماشایش نشت. 

.