تزریق رخوت یادداشتی کوتاه بر مرگ ماهی

روایتی غریب از زندگی پرتلاطم خانواده ای مرفه که شاید زبان حال جامعه ی ما باشد ولی به دل مخاطب نمینشیند. مرگ ماهی پر از سوال است . چرا ؟ چه کسی ؟ چطور ؟ چه زمانی ؟ پرسشهایی که تا انتهای فیلم هم جوابی برایشان نمیابیم. فیلم با قول گرفتن فریده از روزبه آغاز میشود . فریده که آغاز کننده ی فیلم است نمیتواند مخاطب را باخود برای ادامه ی فیلم همراه کند و همان لحظه ی ابتدایی که به منزل مادر میرسد بیننده را جامیگزارد و رفته رفته لابلای بقیه ی شخصیت ها گم میشود . فیلم، شخصیتهای اصلی زیادی دارد که به تدریج بیشترهم میشوند و بجای اینکه این ازدیاد کارکترها ، مخاطب را به پاسخ سوالهایش برساند ، خود سوالات را بیشتر میکنند. کارکترها تناقضات زیادی دارند و نویسنده که خود نیز کارگردان است ، سهوا یاعمدا نقش زنها را پررنگ تر کار کرده است . اگر به تقابلات شخصیت های زنانه و مردانه کمی دقت کنیم متوجه میشویم قدرت شخصیت های مونث بطور میانگین از ذکور بیشتر است . رضایی که کارش نگهداری و بازی دادن بچه های تهمینه است . روزبهی که از جسد وتاریکی میترسد و تحت کنترل فریده است . لیلایی که درعین مظلومیت ظاهری ، تمام خانواده را به بازی میگیرد و ورق بازی را به نفع خودش برمیگرداند . مهنازی که طلاق گرفته و خودش آقای خودش است و فقط رعناست که گویا به تعبیر خودش از مردش میترسد و آنهم درخفا سیگارش رامیکشد و دختربزرگترش برخلاف خودش از پدر که نمیترسد هیچ ، این پدراست که دربرابر رجز خوانی هایش سکوت میکند. وحتی درنهایت یک زن (مادر ) است که همه ی بچه هایش را جمع کرده و سه روز باهم دریک جا نگه میدارد . سید روح الله حجازی کارگردانی آبادانی ست که سعی کرده کلکسیونی از بازیگران طراز اول را جلوی دوربین محمد کلاری بنشاند و قاب تصویرش را کامل کند و انصافا درخلق سکانسهای ویژه هم موفق بوده ولی پیوستگی و ارتباط سکانسها زیاد واضح و روشن نیست. عدم رابطه ی مشخص سکانسها و اتفاقات فیلم در دقایق ابتدایی شاید قابل پذیرش باشد اما از نیمه ی فیلم به بعد باید کم کم مخاطب را با پاسخ دهی سوالات نیمه اول کماکان روی صندلی حفظ کرد. اتفاقی که در مرگ ماهی نمی افتد ورفته رفته ابهام پشت ابهام باعث کلافگی بیننده میشود . فیلم سرد و بی روح است و نیاز به واکاوی لایه های زیرین شخصیتها دارد . پشت هر یک از شخصیتها داستانی ست که قاعدتا باید تاپایان فیلم روشن شود اما انتظار بیهوده ای ست . موسیقی در خدمت فیلم نیست و انگار جداساخته شده و بعد روی فیلم نشسته . فیلم اوج ندارد و هیجان انگیز ترین سکانس های آن دعوای اعضای خانواده است . اگر بخواهیم لورفتن نقشه ی لیلا را اوج ماجرا فرض کنیم ، باید اینطور فکر کنیم که کل داستان درباره ی لیلا و نقشه اش بوده و اجبارا خیلی از دیالوگها یا شخصیتها را اضافه و بی استفاده میابیم. فیلم اما در نمایش زندگی های از دست رفته و عمرهای برباد و روابط ازهم گیسخته خوب عملکرده .خواهرو برادرهایی که لحظه ای تحمل همدیگر را ندارند ، مجبور به سپری کردن سه شبانه روز باهم میشوند . درعین رفاه همه درگیری های فکری و روحی دارند و طعم خوشبختی زندگی نچشیده اند . زندگی های مسخ شده ای که هیچ نقطه ی اشتراکی ندارند ، جز تنفر و کینه . کسانی که هرکدام در دنیای خود غرقند و همدیگر را از ورای دیوارهای تحقیر و بی اعتمادی میبینند . فضای بدبینی و ترس از گذشته ی خود بین افراد حاکم است. احساساتی که در خانواده جریحه دار شده اند وبرای التیام به خارج از خانواده پناه برده اند ولی اعضای این خانواده بقدری مغرور و و غیر قابل تحمل اند که حتی با وصلت با افراد خارج از خانواده و فامیل هم نتوانستند زندگی راحت و معتدلی برای خود بهم بزنند . دیالوگها خوب و متناسب کارشده اند و در سکانسها خوب جای گرفته اند . قاب بندی های قسمت های مختلف خانه ، طبیعت اطراف منزل و لحظه دفن مادر جون ، ظریف و حس دار از آب در آمده اند . بازی ها اما داستان دیگری دارند . نیکی کریمی شاید نچسب ترین بازی را خصوصا درقسمت گریه و زاری هایش اراٸه داد . ولی ریما رامین فر در نقش زن خانه و خانواده بسیار قابل قبول ظاهرشد. علی مصفا از معدود بازی های عصبی و هیجانیش را ارایه داده که در سکانس درگیری های لفظیش ، همراهی مخاطب رابدنبال دارد . بقیه ی بازی ها در نوع و اندازه ی خود خوب و قابل پذیرش بودند که از بابک حمیدی و سحردولتشاهی و پانته آ بهرام و... جز این هم انتظار نمیرود. ولی اصرار فیلمساز برای استفاده ازبازیگران حرفه ای حتی برای نقش های کوتاه یا غیر اصلی قابل توجیه نیست . حواشی فیلم پیرامون قرارداد با مهناز افشارو شکایت صورت گرفته از فیلم از یک سو و نام بازیگران در پوستر ازسوی دیگرهمه و همه تماشگران زیادی را به سالنها کشاند که اغلب ناراضی یا گیج به خانه برگشتند . مرگ ماهی را شاید بتوان اخرین پارت از تریلوژی حجازی ( زندگی خصوصی آقا و خانم میم۱۳۹۰ ، زندگی مشترک آقای محمودی و بانو۱۳۹۱ ،مرگ ماهی 1393) بشمار آورد که انتظار میرفت نتیجه کارش کمی پخته تر و جذاب تر به اکران سپرده شود . پایان باز این فیلم ظاهرا بیش از حد باز شده طوری که بیشتر از آنکه یک داستانِ با آغاز،هسته و پایان مشخص یاهدف دار باشد ، به یک گزارش کوتاه و مقطع از یک موقعیت سه روزه ی یک خانواده است که در تتیراژ آخر مخاطب را به کلی سوال بی جواب و بُهت تنها میگزارد . این نوشته قصد ندارد با ذکر سوالات بی پاسخ فیلم بیشتر وارد جزییات شده و ماجرای فیلم لو دهد یا علیه فیلم ذهنیت سازی کند با این حال مرگ ماهی با تمام ضعف هایش کاری قابل احترام از فیلمسازی ست که سعی کرده راه خودش را برود و سبک خودش را پیدا کند یا بسازد . ایجاد محتوا با پرهیز از تقلید و سعی درساخت سبک و روش ، چیزهایی هستند که امروزه کمتر در سینمای ما دیده میشوند. امید که حجازی در کارهای بعدی پیچیدگی های نالازم را حذف و سادگی بیان را درعین کیفیت محتوا رعایت کند.