جستجو در سایت

1395/09/15 00:00

برف شکن؛ یک پارادوکس جهانی

برف شکن؛ یک پارادوکس جهانی

برف شکن را می توان در چندلایه بررسی کرد، روایتی پسابحران در زمین که به واسطه آن، اختراع قطار را به عنوان کالبد و پناهگاه آخرالزمانی به وسیله آقای "ولفورد" ایجاد و موجبات تبعیض اجتماعی را فراهم نموده است. فیلم با صحنه هایی از درگیری های فیزیکی و خشونت خود بر دشمنان غلبه می کند، که در ظاهر در ژانر اکشن و قهرمان سازی قرار می گیرد.

در واقع قطار نمودی از دنیای پیرامون در مقیاس خرد می باشد، دنیایی مملو از کلان واژه ستم که مردم تحت حاکمیتی نابرابر در آن زندانی شده اند و به واسطه زنده ماندن باید شکرگزار و قدردان حاکمیت موجود باشند، دنیایی که اندیشه‌ و تلاش هر انسان برای خودش نخواهد بود، بلکه اندیشه و تلاشی خواهد بود در احقاق اهداف "ولفورد" تا امیال و آرزوهای وی را در همان راستا به سرانجام برساند.

در سکانس اول با دسته ای از ساکنین قطار مواجه می شویم که مورد خشونت عده ای از نظامیان واقع شده، آن ها با رهبری قهرمان پیر داستان، آقای "گیلیام" و "کورتیس" جوان، تن به مبارزه استبداد و نظام اقتصادی، طبقاتی فئودالیسم می دهند، اما ساده انگارانه است اگر بخواهیم تنها محوریت داستان را در این باب بدانیم.
در سکانس های پایانی فیلم پس از زد و خوردها و ورود "کورتیس" به موتور و ابتدای قطار، وقایع متفاوتی روی می دهد که مخاطب متوجه تمایز فیلم و هوشیاری فیلم نامه در امر برخورد با قهرمان سازی های متداول می شود، آقای "گیلیام" رهبر، اسطوره و قهرمان طبقات محروم و انتهای قطار به عنوان همکار آقای "ولفورد" همواره در اطلاعات و انقلابات قطار همکاری کرده است و  "ولفورد" تمامی جنگ ها و انقلاب ها را سناریو از پیش تعیین شده می نامد و افشا می کند که یادداشت هایی که ترتیب داده است، تنها برای آن بوده که "کورتیس" را ترغیبش کند برای ادامه جنگیدن و انقلاب و این کار تنها برای ادامه بقیای قطار در کنترل و توازن جمعیت در هر دو قسمت ابتدایی و انتهایی قطار و کمبود منابع غذایی بوده است.

مکث؛ برف شکن مفهوم سودای رهبری را دگرگون و برنامه اداره سیاسی کثیف، طراحی شورش ها و کنترل توزان آدمی را چه از بالا و  چه پایین نمایان می سازد، "ولفورد" و "گیلیام"قرینه ای از یکدیگر هستند و مردم را تشویق به فداکاری می کنند و این فداکاری چیزی جز اهداف آن ها نیست. و در آخر به واسطه انتخاب "کورتیس" به طرز هوشیارانه ای، به ستایش آزادی و جانفشانی می‌پردازد تا این پیام را القا کنند: مهم است آزادی، هرچه پیش آید، حتی اگر بهای آن را بپردازی.