جستجو در سایت

1395/08/01 00:00

ویترین نه چندان دلچسب آقای "فروشنده"

ویترین نه چندان دلچسب آقای

                                           "ویترین نه چندان دلچسب آقای فروشنده"

 

«نگاهی انتقادی به فیلم فروشنده آخرین ساخته اصغر فرهادی»

اگر نخواهیم درهمین ابتدای کلام مرعوب نام بزرگ اصغر فرهادی بشویم (با وجود تمام آن موفقیتهای داخلی وبین المللی که به یکباره از آن خود کرده است ) و البته اگر بخواهیم با جسارت بیشتری آخرین ساخته یعنی فروشنده را مورد مداقه بهتری قراردهیم، باید بپذیریم که این فیلم به هیچ عنوان به قوت آخرین ساخته وطنی ایشان "جدایی نادر از سیمین"  نمی باشد.

در واقع فرهادی بشدت در دایره سه گانه خود( چهارشنبه سوری، درباره الی ،جدایی نادر از سیمین) محاط گردیده و دچار تکرر فرم و ساختارروایی خودش شده است و بالطبع به همین دلیل نتوانسته استخود را از مدل یا ماکت ساخته های گذشته خود(علیرغم تلاش در فیلم " گذشته") بیرون بکشد. دریافت آخرین جایزه بین المللی او یعنی بهترین بازیگری و همچنین بهترین فیلمنامه جشنواره کن موید این مسئله است که کارگردانی فرهادی به پایان رسیده است؛مگر آنکه با تیزهوشی که ازاین کارگردان زیرک سراغ داریم دگردیسی جدیدی در ساختار کلیشه شده روایی خود ایجاد کند. حال در این مقال سعی میشود به بررسی تحلیلی این فیلم پرداخته شود و بدون هیچ پیشداوری این فیلم رادرچند بند مورد بررسی قرار دهیم:

1-مکانیسم قیاسی ساختار ذهن هر آدمی در مواجه با هر پدیده بالخص در مواجه با آثار هنری ،علاوه براینکه آن اثر را در کلیتی مستقل و خود ساخته بررسی می کند در برآیندی کلی تر مجموعه آثار یک هنرمند را پیش رو قرار داده و درمقایسه یک به یکی  مدلی از آن آثار را در ذهن خودمتصور شده ودر پی دریافت  المان های اشتراکی است که از آن اثر به مثابه  سایر آثار گذشته آن هنرمند لذت ببرد که همین امربه واقع میتواند پاشنه آشیل آن هنرمندی گرددکه از خود یک ماکت یا مدل پیش ساخته در ذهن مخاطب خود میسازد که پارامترهای زیباشناسانه اثرش پیشاپیش برای مخاطب فاش گردیده و خود وی نیز هم مجاب میگردد تا همان فرمولاسیون را برای کارهای بعدیش از هراس اینکه نکند مخاطبان بیشمارش دچار ریزش گردد رعایت نماید. تب مدل اصغر فرهادی ساختن هم پیامد سری سازی کارگردانهایی میشود که ویترین ساخته های اخیرشان پر می شود از کپی برداری دست چندمی  که مخاطب دیگر میل به دیدن این کالاها از پشت قاب جادویی سینماها ندارد . این قبیل کارگردانها  با رویای فتح مجدد قلل سینمایی  جهان در این چند سال اخیرمیخواهند همانند کارگردان اسکاری ما یه شبه ره صدساله را طی طریقت نمایند،غافل از اینکه خود صاحب سبک این آثار،بدلیل عدم فراروی از شاخصه های تثبیت شده زیبا شناسانه خود و پایبندی به شاکله ذهنی خود درمواجه  با عناصر داستان خطی، شخصیت پردازی و.. کم کم روی دور کند درخود تکرار خواهد گردید وشاید هم مثل برخی از کارگردانهای ارزشمند دهه های اخیر سینمای ایران همانندمسعود کیمیایی بزودی به بازنشستگی وبن بست تاکتیکی برسد و از حرکت رو به جلو بازبایستد.البته نباید این مهم را نیز در نظر نگرفت که کارگردانهایی مثل کیمیایی و یا فرهادی ویا هر کارگردان دیگری وقتی شاخص ترین و درخشانترین  کارهاشان مصادف باشد با کارهای آغازینشان، همیشه دچارریسک پذیری بالاتری نسبت به دیگر کارگردانها هستند تا درگذر زمان درافق همان شاهکارها محو نشوند...افق شاهکارهای مسحور کننده ای  همانند "قیصر" و جدایی نادر..."

2-  شروع و ورودیه کارهای اصغرفرهادی آغازی سهمگین دارد.شروعی ویران کننده که مخاطب را درحظ بصری لحظه به لحظه تخریب  آن سهیم می کند.القاء این حس کارگردان به مخاطب که هر چه پیش روی"تو"مخاطب می باشد تخریب خواهد شد و فیلم را دربازسازی مجدد حیات دوباره می بخشیم."عماد و رعنا"زوجی که  ساکن مجتمع ساختمانی درحال  فروریختن و تخریب می باشد درپلانهایی پر هیاهوی  و استرس زا ،در گریزساکنان  آن مجتمع ساختمانی از ترس ،هاج و واج به این طرف و آنطرف پرتاب می شوند.نشانه گذاری های اصلی فرهادی وشاهرگ  حیاتی  خط سیر داستان در این فیلم را همانند سایر آثارش میتوان  در نبض  تند دستان کارگردان درهمین سکانس های ابتدایی مشاهده کرد.انتقال کلیت سرگردانی و پریشانی  قشری از طبقه متوسط جامعه که درگیر مشکلات و مصائب زندگانی خویش هستند.ترک های روی شیشه و شکافهای عمیق بروی دیوار ناشی از ریزش ساختمان درهمین فیلم  استعاره هایی است از همین مفهوم انتزاعی و زندگی متزلزل همین قشر.                                                   بخاطربیاوریم سکانس آغازین "جدایی نادراز سیمین" و عبورتصاویر شناسنامه های افرادی که به دادگاه خانواده برای جدایی آمده اند ازدستگاه کپی ویا سکانس آغازین "درباره الی" که با عبورمستمراز سیاهی تونل  مانند دالانی تاریک که اتفاقات تلخ را درادامه داستان پیش بینی میکند.اماآنچه که فروشنده را از دیگر فیلمهای  پیشین فرهادی متمایز میکند سکانسهای متاخر فیلم است که برخلاف آثار گذشته کارگردان به رخوت و سستی در میزانسن های تکراری و داخلی می انجامد و تم و ضرباهنگی که ما در ابتدای کار می بینیم برخلاف ساخته های قبلی به یکباره فروکش می نماید .این رخوت حتی در بازیهای منفعلانه و بی حوصله شهاب حسینی در نقش عماد  و ترانه علیدوستی در نقش رعنا ملموس است.کار به جایی می رسد که حتی عماد که دبیرادبیات مدرسه ای می باشد ازشدت این رخوت در سر کلاس به خواب می رود و کارگردان دست به دامن شیطنتهای نوستالژیک پسر بچه های دبیرستانی  میشود تا فضای کار را با پاساژی کمیک کمی از این رخوت دربیاورد.پاسکارهای مدام و کسل کننده لوکیشن های داخلی بین خانه ،مدرسه و صحنه نمایش(که عماد و رعنا در آن مشغول نقش های اصلی نمایشنامه  مرگ فروشنده اثر آرتور میلر هستند)  راه را برای نفس گیری مخاطب  وبازگشت انرژیک به داستان می بندد.بدیهی ست که علاقه ی وافر کارگردان به قصه گویی و نگارش فیلمنامه  هایی مبتنی بر دیالوگهای فراوان در فضاهای محاط شده  یکی ازدلایل این مسئله ست. موضوعی که در فیلم قبلی کارگردان "گذشته" به وضوح نمود می نمود.

3- شیوه ی موزون روایتهای پارالل وپازل گونه ، کتمان حقیقت و فرار از بازگویی آن توسط شخصیت های فیلم  و در ادامه تعلیق های کشدار و گره گشایی هایی پلیسی، مواجه با دوآلیته های دستمالی شده خوب و بد یا سفید و سیاه شخصیت های داستانی ،ورود خرده داستانهای فرعی و موازی  درهم پوشاننده با داستان اصلی فیلم،ساختار روایی و مستندگونه با کمترین دستکاری کارگردان درمیزانسن ها بدلیل صرف بیشترین زمان در دیالوگ خوانی مرحله پیش تولید،به حداقل رساندن فاصله مخاطب با صحنه و وقایع نگاری فیلم برای همذات پنداری و تحت تاثیر قرار دادن احساسی مخاطب ،اصراربرحرکت دوربین بروی دست حتی در سکانسهایی که نیازی به هیجان وحرکت نمی باشد ،عدم مواجه با دانای کل قصه گو و تعلیق شیوه های تاخیری گره گشایی پیچیده قصه های چند لایه ،تکیه بر دیالوگها و کنش و واکنشهای سریع با ضرباهنگی  سریع،هدف گیری طیف وسیع متوسط جامعه و دست گذاشتن روی اپیدمی معضلاتی مانند طلاق،خیانت،تن فروشی، فقرو...همه وهمه رامیتوان ازعناصرو المانهای تکنیکی اصغر فرهادی در ساخت آثار اخیرش دانست که من مخاطب ویا منتقد کارهای ایشان را به این شیوه فیلم سازی اخت داده است والبته در پارادوکسی دردناک همین پیوند وآشنایی با شیوه  فیلمسازی ایشان و پیش بینی  ساختار روایی و موقعیت های ازپیش تعیین شده وتکراری می تواندما را از حظ تمام عیار آثار ایشان دور نگه دارد.

4-ودر آخر سوالی که می توان مطرح نمود و به چالش کشید اینست که اگر ما نام بزرگ اصغر فرهادی را از تیراژفیلم فروشنده بعنوان کارگردان فیلم پاک نماییم و بجای آن نام یک کارگردان فیلم اولی ویا نه چندان معروف سینما را جایگزین آن نماییم ،آیا این فیلم همان تاثیر و برانگیختگی را در ما ایجاد خواهد نمود؟! بدیهی است که مکانیسم مواجه با هر اثر هنری چه هنگامی که در حال مشاهده  فیلمی باشیم یا خوانش کتابی و یا... فرآیندی است همزمانی و درزمانی. بعبارتی دیگر ما علاوه بر اینکه همزمان  ازعناصر زیبا شناسانه یک اثر در هنگام  مواجه با آن در حال لذت می بریم سهم بیشتری از لذت زیباشناسانه آن مربوط می شود به مجموع  برایند خوانش ها،مشاهدات،موفقیتها ی بزرگی که آن اثر در طول زمان ازلحاظ بار روانی یدک میکشد. بطور مثال کافیست درعنوان بندی فیلمی نامهای بزرگی مانندهیچکاک، اسپیلبرگ، تارانتینو و یا در نسخه وطنی آن اصغر فرهادی قرار گیرد، آنگاه انتظارلذت روانشناختی از آن آثار پیشاپیش تضمین شده است علیرغم آنکه برخی از فیلمهای این نام های بزرگ  فاقد آن شاخصه های  سینمایی درخورتوجه باشند! 

 

 

 

رضا کردبچه

نویسنده و کارگردان