جستجو در سایت

1404/01/06 21:28
اختصاصی سلام سینما

دمی مور و ایمی آدامز از چالش‌های نقش‌آفرینی در فیلم‌های فمینیستی می‌گویند

دمی مور و ایمی آدامز از چالش‌های نقش‌آفرینی در فیلم‌های فمینیستی می‌گویند
بازیگران دو فیلم ماده و سگ شب برای یک گفت‌وگوی جذاب در مقابل دوربین ورایتی نشسته و از تجربیات خود می‌گویند.
به گزارش سلام سینما

دمی مور معتقد است ایمی آدامز نقش‌های متنوعی بازی می‌کند. ایمی آدامز نیز همین نظر را نسبت به دمی مور دارد. 

فیلم‌های امسال این دو هنرمند، داستان مشابهی را دنبال می‌کند. داستان فمینیستی درباره خشم زنان. ایمی آدامز در فیلم سگ شب، به کارگردانی ماریل هلر، در نقش مادری است که از یکنواختی زندگی خود و سروکله زدن با کودکش خسته شده و شب‌ها به سگ تبدیل می‌شود. 

دمی مور در فیلم ماده به کارگردانی کورالی فارژا در نقش الیزابت اسپارکل، بازیگر 50 ساله‌ای است که برای جوان ماندن به کارهای عجیبی چون تزریق ماده‌ای مرموز دست می‌زند. در نتیجه از بدن او دختر جوانی به نام سو، نسخه‌ای جوان‌تر و کامل‌تر از خودش متولد می‌شود. . 

در گفت‌وگو با ورایتی دمی مور و ایمی آدامز در مورد نقش‌های خود در این فیلم‌ها صحبت می‌کنند. 

ایمی آدامز: من ماده را دیدم. تو مثل همیشه فوق‌العاده بودی. وقتی فیلم‌نامه را خواندی توانستی با چنین نقشی ارتباط برقرار کنی؟ 

دمی مور: ممنونم. پس از خواندن فیلم‌نامه متوجه شدم این روشی جالب و منحصربه‌فرد برای روایت داستان است. روشی که کورالی فارژا انتخاب کرده بود، شیوه‌ای خارج از چهارچوب درباره وحشت جسمی است. من با چنین ایده‌ای به‌خوبی ارتباط برقرار کردم. 

مهم‌ترین مسئله‌ای که مرا به خود جذب کرد خشونتی است که علیه خود به کار می‌گیریم، خود را نقد کرده و مورد تجزیه‌وتحلیل قرار می‌دهیم. نگاه‌کردن به چنین مسائلی ازنقطه‌نظر یک بازیگر و با دیالوگ اندک بسیار مسحورکننده بود. 

ایمی آدامز: کمی طول کشید، اما به‌تدریج متوجه تنها بودن شخصیت تو در فیلم شدم. بخش زیادی از داستان درباره تجربه‌های واقعی خودت بود. داستانی قدرتمند با ایده‌ای درباره خودتخریبی که اکثر زنان گرفتار آن می‌شوند، ذهن من را درگیر خود کرد. 

دمی مور: امان از خودتخریبی. طبیعتاً من با شخصیت الیزابت خیلی فرق دارم. او دوست و خانواده‌ای ندارد. او تنها انعکاسی از تعریف و تمجید دیگران است. بدون آن نمی‌تواند زندگی کند. بخشی از این احساسات را به‌خصوص هنگامی که جوان‌تر بودم را درک کرده‌ام. 

هنگام خواندن فیلم‌نامه وقتی به بخش تولد سو رسیدم، دیوانه شدم. 

ایمی آدامز: خیلی جالب است. جنبه وحشت جسمی ماده جذاب بود. پیش از تماشای فیلم به من هشدار داده بودند، اما من چنین ژانری را دوست دارم. 

دمی مور: بخش جذاب قضیه جداشدن از خودم بود. باید خام و شکننده می‌شدم. فکر نکنم دیگر بتوانم به چنین حدی از عریان بودن شخصیتم برسم. 

به نظر من فیلم سگ شب هم همانند ماده بدون محدودیت خاصی به چنین شکنندگی و خامی اشاره می‌کند. تو نیز در این فیلم مثل همیشه عالی بودی. 

ایمی آدامز: ممنونم. 

دمی مور: کارکردن با حیوانات و کودکان چه حسی داشت؟ 

ایمی آدامز: من باید با دوقلوهای 3ساله کار می‌کردم. همکارهای فعالی بودند. سرصحنه خیلی شلوغ می‌شد. سه چهار نفر، مربی سگ‌ها و یا خانواده کودکان همیشه حضور داشتند. 

در چنین شرایط آماده‌سازی و تمرین کمی دشوار می‌شود. باید انعطاف به خرج دهی. مجبور شدم در تمام لحظه‌ها حاضر باشم. 

بخش زیادی از رابطه من با پسربچه‌ها از طریق ماریل هلر، اسکات مک‌نری (بازیگر نقش همسر ایمی آدامز) و سایر عوامل ممکن شد؛ زیرا باید محیطی خلق می‌کردیم که تنها محدود به زمان فیلم‌برداری نباشد. 

همیشه بین برداشت‌ها با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردیم و فعال و در ارتباط بودیم. زمان استراحت زیادی نداشتیم. مبنا را بر ایجاد رابطه بین اعضای گروه و بازیگران گذاشته بودیم؛ بنابراین هنگام شروع فیلم‌برداری، در واقع ادامه کار‌های عادی خود را از سر می‌گرفتیم. 

خانواده دوقلوها عالی بودند. به ما اعتماد داشتند. من زمان زیادی را سر صحنه با آن‌ها گذراندم و رابطه دوستانه خوبی بین ما شکل گرفت. آن‌ها به من لقب مامان سینمایی داده بودند. 

دمی مور: مامان سینمایی! لقب جالب و مرتبطی است به‌خصوص وقتی که مجبوری خودت را کنار بگذاری و برای تبدیل‌شدن به شخصی کاملاً متفاوت اولویت‌هایت را تغییر می‌دهی. 

ایمی آدامز: شخصیت من روایت خاصی داشت. یا باور کرده بود و یا واقعاً به یک سگ تبدیل می‌شد. درهرصورت با خشم درونی و کهن خود ارتباط برقرار می‌کرد. 

دمی مور: راستی برایم سؤال شد. او واقعاً به سگ تبدیل می‌شود؟ 

ایمی آدامز: به نظر من او این موضوع را باور دارد. سؤال واقعی همین‌جاست. درهرصورت خیلی جالب است که هم فیلم من و هم فیلم تو به سوررئالیسم، مرموز بودن و عناصر خشم می‌پردازد. 

دمی مور: به‌طورکلی یک عقیده جهانی وجود دارد که زن‌ها نباید خشمگین شوند. منظورم این نیست که اجازه این کار را نداریم، بلکه آگاهی جمعی به این نتیجه رسیده که خشم زنان جذاب نیست. 

ایمی آدامز: تو واقعاً انسان باشرفی هستی و واقعاً به تو افتخار می‌کنم. به‌خاطر دارم با دیدن فیلم‌های تو به خودم می‌گفتم این یعنی زنانگی. 

دمی مور: اوه! 

ایمی آدامز: نه، منظورم این است که تو قوی بودی، صدای خودت را داشتی. هویتت متعلق به خودت بود. 

من قبلاً بااندام مصنوعی کار کرده‌ام، اما هیچ‌گاه نتوانستم همانند تو از پس آن بربیایم. چگونه توانستی از لحاظ فیزیکی با این اندام‌های مصنوعی کار کنی؟ گویی بخشی از وجود تو بودند. 

دمی مور: طبیعتاً در فیلم‌نامه بسیار راحت‌تر از نشستن بر صندلی گریم به نظر می‌رسید. بین شش تا نه ساعت گریم من طول می‌کشید. باید به سرعت با بدن جدیدم ارتباط می‌گرفتم. باید با جنبه‌های جدید خودم آشنا می‌شدم. هرچه باشد این شخصیت در واقعیت ریشه داشت. 

یکی از دشوارترین صحنه‌ها جایی است که مجبور شدم در 15 برداشت آرایش خودم را پاک کرده و دوباره آرایش کنم. 

ایمی آدامز: من ماده را با همسرم تماشا کردم و او هر بار و در بخش‌های وحشت جسمی آه می‌کشید. البته من مشکلی با این موضوع نداشتم. اما آن صحنه‌ای که تو آرایشت را پاک می‌کنی من را اذیت کرد. با خود گفتم الان آسیب می‌بینی. صحنه خشنی بود. 

دمی مور: این صحنه در داستان بسیار مهم است. الیزابت در این جا می‌توانست از قفسی که برای خود ساخته بود رها شود. 

من نمی‌دانم تو هم همچنین تجربه‌ای داشتی یا نه اما من گاهی اوقات زمان زیادی در مقابل آینه ایستاده و سعی داشتم زیباتر و بهتر شوم، اما هر بار بیشتر گند بالا می‌آوردم. 

الیزابت هرچه تلاش می‌کند بیرون خود را زیبا کند، زخم درونش بیشتر دهان باز می‌کند. این که توانستم انعکاسی از خودم را به تصویر بکشم، تجربه عجیبی بود. می‌دانم تو نیز این کار را انجام داده‌ای. 

ایمی آدامز: من چند بار این کار انجام داده‌ام. موهایم را کشیده و صورت خود را بررسی می‌کنم. ماریل هلر با لحن طنزگونه به این موضوع پرداخت و به نظر من نیز خنده‌دار بود. 

دمی مور: من معتقدم که پیام هر دو فیلم ماده و سگ شب، پذیرش خود واقعی است. مهم نیست در چه شرایطی باشیم، باید به خود محبت کنیم. یکی از دختران من، اسکات به من گفت من دیگر نمی‌خواهم روی چیزی که نیستم تمرکز کنم، می‌خواهم تمام چیزی که هستم را در آغوش بکشم. 

ایمی آدامز: خدای من، چه حرف زیبایی. 

دمی مور: در این هنگام بود که با خود گفتم اوه! من کارم را به نحو احسنت انجام داده‌ام. 
 

منبع خبر : ورایتی

ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image