جستجو در سایت

1395/06/12 00:00

و هیچکس نمی دانست نام آن پرنده غمگینی که از دلها گریخت «ایمان»بود*

و هیچکس نمی دانست نام آن پرنده غمگینی که از دلها گریخت «ایمان»بود*

هروقت قرار هست از لانتوری حرف زده بشود به شخص خود من واقعا نمیدانم از کجا شروع کنم از گروه لانتوری ،از مشکلات جامعه ،از افکار مختلف مردمی که فقط نظر خودشان ارجح هست و طاقت شنیدن نظر مخالف ندارند و از....‌‌ .لانتوری با صدای شاتر دوربین و شخصیت های متفاوت و حرف های توی هم شروع میشود.وقتی اعضای لانتوری در مورد خودشان حرف میزنند لایه های پنهان و نقطه های سیاه جامعه نمایان میشود و دیگه نمیشود به آنها فکر نکرد از ازدواج اجباری و اخراج از دانشگاه گرفته تا خرده دزدی.گروه لانتوری پر از عقده ،پر از نفرت،پر از آرزوهای به نتیجه نرسیده،پر از فریاد هستند که میخواهند به قول خانوم وکیل (که بانو نظریه بازی میکردند)بی قانوی را با بی قانونی جواب بدهند.لانتوری فیلم در فیلم هست یکی فیلمی که ما میبینیم و دیگری آن فیلم مستند که هر دو واقعیت های جامعه هستند.صحبت با اقشار متفاوت و نگاههای منفاوت که گاه یک طرفه و تند رو(مانند آن میوه فروش که نادر فلاح بازی میکرد)و گاه نگاه متعادل(جامعه شناس شاعر که اردشیر رستمی بازی میکند) نشان دهنده وجود نگاه های مختلف اما لانتوری به مخاطب میخواهد بگوید چگونه ما در برابر این نگاههای متفاوت واکنش نشان بدهیم لانتوری مردم را به گفتگو و اجازه صحبت به طرفین و تحمل نگاه مخالف میکند.لانتورها با وجود خشونت درونی باید وجود نازک و احساسی آنها موقع گریه کردن پاشا بعد از چاقو زدن و سکانس پس از بخشش گریه گروه لانتوری که به آن حرف جامعه شناس که همه یک دیکتاتور و ماندلا توی وجودشان هست و بستگی به جامعه دارد کدام را بیرون بکشد.رضا درمیشیان همه اقشار را نقد میکند حتی خود رضا درمیشیان را نقد میکند و ما مردم را نقد میکند که به دنبال جنجال و پیوستن به کمپین های متفاوت بدون آگاهی و تفکر که آیا واقعا قصاص خوب هست یا بخشش و در هر دو موضوع مردم از قصاص و بخشش حمایت کردند.ولی باید گفت دیالوگی که مریم میگوید که تنها چیزی برای من آن موقع باقی مانده بود بخشش بود.
اگر بخواهیم از منظر بصری و هنری به لانتوری نگاه کرد در ابتدا به کارگردانی خوب رضا درمیشیان و تدوین متشنج بانو صفی یاری که هنرمندانه این فیلم را تدوین کردند.استفاده به موقع از موسیقی و زخمه های ویران کننده کیهان کلهر که تشنج و اضطراب این فیلم را زیاد کرد.لانتوری از همه نظر سبک جدید و بدون کپی وارد سینمای ایران کرده و هیچ فیلمی مشابه از نظر روایی و بصری به لانتوری وجود ندارد.بازیهای بی نقص که دو قسمت بسیار قابل تحسین یکی کل بازی بهرام افشاری با آن استایل خاص وکل بازی نوید محمدزاده در انفرادی.یکی از نمونه های کارگردانی خوب رضا درمیشیان سکانس قطع و وصل شدن نور و دیالوگ های مریم درباره ندیدن این جامعه که واقعا دلهره را به مخاطب القا میکند و تدوین خوب که ردپای سارا آهنی در این تدوین دیده میشود.
بخشش کاری سخت هست اما مریم فیلم لانتوری و مریمهای در جامعه مان بخشیدن تا بگویند قصاص و از نابود کردن یک فرد دیگر تنها راه مجازات نیست و دیالوگ پایانی لانتوری پر از حرف بود که مریم میگفت :حالا راحت تر میتوانم رضایت بگیرم.لانتوری میگوید که صورت مسئله را پاک نکنیم و این جامعه را نجات بدهیم و شاید عقده ها و مشکلات پاشاها با قصاص عضو بیشتر هم بشود.باید ببینیم این عقده و درد لانتورها از کجا آمده.از خشونت عریان لانتوری نترسیم و بریم ببینیم چون این خشونت یک دهم خشونت موجود در جامعه هست و کفش آهنی باید پوشید و مقاومت کرد تا عصبانی نشویم.

*شعری از فروغ فرخزاد که اردشیر رستمی در پایان فیلم خواند