جنگ،خون،دوربین

سینمای جنگی بعد از دفاع مقدس شکل و شمایل دیگری به خود داد که نامش را به یک ژانر شناخته شده میان ابراهیم حاتمی کیا،بهرام توکلی و نیز مسعود ده نمکی(جنگ با طعم تجارت!)تبدیل کرد.ژانری به نام ژانر دفاع مقدس میان کارگردانان و سرمایه گذاران و عنوان نه چندان محبوب منتقدان سینمایی.با این حال،تنگه ی ابوقریب،تراژدی آشنای فداکاری سربازان و شهادت و خونریزی های بی حد و حصر در ورای دوربین یک کارگردان کاربلد است.شاید غریب نباشد اگر بگوییم بهترین فیلم جنگی تاریخ سینمای ایران است.
فیلم از همان ابتدای خود با ضرباهنگی در نوسان،ما را به قعر جنگ می برد.قعر خونریزی.اگر بهرام توکلی را با فیلمهای آرام و متوسطی همچون اینجا بدون من و آسمان زرد کم عمق می شناسیم،تنگه ی ابوقریب انگار تمام هنر او در کارگردانی است.میزانسن ها و تک پلانهای به یاد ماندنی به همراه دکوپاژ تعریف شده و نیز جلوه های ویژه ی بی نظیر که اصلا به مخاطب تلقین نمی کند تماما انیمیشن و گرافیک های کامپیوتری است،از تنگه ی ابوقریب بهترین فیلم جنگی تاریخ سینمای ایران را ساخته اند.اثری که از حیث کارگردانی با دانکرک کریستوفر نولان برابری میکند.اثری که اگر ما را به جنگ نبرد،انگار رسالتش را نصفه و نیمه رها کرده و برای همین است که تماشاگران سینما با چشمانی اشک بار سالن را ترک کردند.فیلمی که بالغ بر یک ساعت و چهل دقیقه با سکانسهای به یاد ماندنی خود مخاطب را میخکوب میکند و به او رو دست می زند و احساساتش را در دست میگیرد و با پایانی باشکوه او را راهی خانه می کند.موسیقی فیلم اگرچه چندان دوست داشتنی نبود(و گاها،بی موقع به نظر می رسید!)اما در کشاکش جنگ و شکوه نبرد و حماسه ی بی بدیل بهرام توکلی،مخاطب ترجیح میدهد نگاهش را به بازی ها،دیالوگها و سکانس های به یاد ماندنی بدهد تا اینکه گوش بسپارد به موسیقی ناخوشایند فیلم.
هرچقدر بهرام توکلی در کارگردانی عالی باشد،در نویسندگی چندان قدرتمند نبوده.شخصیتهای نسبتا بی هویت که از شناسنامه ی آنها تنها یک چیز دست مخاطب را می گیرد و آن "شجاع"بودن است،بیس داستان را زیر سوال می برند.کاراکترهایی که گاها شوخی میکنند و میخندند و طعم گس جنگ و خونریزی را کمی خوشایند تر میکنند اما بهرام توکلی آنقدر تمرکزش را روی کارگردانی گذاشته که تقریبا از فیلمنامه غافل شده و برای همین شخصیتهای پا در هوا با هویت های نصفه و نیمه شان چندان به دل نمی شینند و بی شک اگر بازی خوب امیر جدیدی و متوسط مهدی قربانیِ نوجوان نبود فیلم به کل از فیلمنامه نمره ای زیر 5(از 10)میگرفت.نبود یک داستان مشخص و تلاش برای القای این جمله به بیننده که(اینجا فقط جنگ است)باعث شده فیلمی با چنین شکوه و شوکتی قصه گو بودنش را از دست بدهد و خیلی عظیمی از تماشاچیان را تنها برای بازیهای خوب و باورپذیر و کارگردانی شاهکار بر روی صندلیهایشان نگه دارد.
بازیها خوب بود.بی شک امیر جدیدی که دو نقش کاملا متفاوت را در عرق سرد و تنگه ی ابوقریب ایفا کرده بود از معدود بازیگران درستی است که برای سیمرغ انتخاب شده بودند.حمیدرضا آذرنگ چنگی به دل نمی زند و نمونه ی کاراکتر این چنینی وی را در هزاران فیلم و سریال تلویزیونی دیگر شاهد بوده ایم و برای همین تکرارها و کلیشه شدن هاست که رکود عظیمی در نقشهای انتخابی هنرپیشگان داخلی و خارجی حس میشود.مهدی قربانی که با ابد و یک روز و نقش فرعی اما موثرش در سینما معرفی شده بود این بار هم سعی کرده قدرتمند عمل کند اما مشکل اینجاست که فیزیک او به یک رزمنده ی نوجوان نمی خورد و با این حال،از حیث رل پذیری نمره ی قبولی را می گیرد(هرچند جدل و تلاش بی پایان او بسیار شبیه به نقشش در بیست و یک روز بعد بود).
تنگه ی ابوقریب بسیار محترم و دوست داشتنی است.باید دید و قضاوت کرد و فهمید تا چه حد میتوان در مرزی از انسانیت و کشتار حرکت کرد بدون اینکه فیلم به اگزجریشن و شعارزدگی دچار شود.فیلمی که صرفا از رزمنده های فداکار و جان برکف و شجاع حرف نمیزند،بلکه ایثار و انسانیت را به مخاطبش می فهماند و نشان میدهد با دوربین،خون و جنگ را میتوان به تصویر کشید و مخاطب را با سینمای جنگی آشتی داد بدون اینکه برای ساختن یک فیلم جنجال و منت گذاشتن ایجاد نمود.