نگاهی به سریال شهرزاد (بخش دوم)

نگاهی به سریال شهرزاد(بخش دوم)
باز هم قصه ی شیرین و جذاب این سریال به یاد ماندنی که مطمئنم در تاریخ ماندگار خواهد شد. چراکه شهرزاد با مخاطبانش صادق است و رو بازی می کند و هیچ دروغ و نیرنگی در پشت پرده ندارد. سخت گیری استاد حسن فتحی به قدری زیاد است که به تنهایی می تواند همان سخت گیری اش اثری فاخر به وجود آورد، حال آنکه در طول سالیان دراز و ساخت سریال هایی پرطرفدار، همراهان و دستیارانش هر کدام برای خودشان نیمی از حسن فتحی هستند و این خود مایه ی مباهات است که این چنین در یک اثر هنری دقیق عمل می شود که کاری درخور شعور و شخصیت مردم ساخته می شود و سرانجام این مخاطبان اند که در رابطه با کیفیت اثر نظر می دهند و مقایسه می کنند. اتفاقا شب گذشته سایت آی سینما یک نظرسنجی در رابطه با سریال های در حال پخش این ایام گذاشت و گزینه ها هم سریال های شهرزاد، کیمیا، در حاشیه2 و معمای شاه بودند و من فقط با یک نگاه کوتاه و گذرا متوجه خیل عظیم و موجی فراگیر شدم که دامان سریال شهرزاد را فراگرفته و همه پشت سر هم نام شهرزاد را نوشته بودند. کمااینکه در این بین بعضی به کیمیا به همراه شهرزاد و بعضی هم فقط به درحاشیه2 رای داده بودند اما اختلاف شهرزاد با بقیه سریال ها کیلومترها بود و این جای تاسف برای صدا و سیمای ما دارد که اینگونه مردم بی میلی خود به سریال های صدا و سیما را نشان می دهند. البته شایان ذکر است که تا جایی که بنده ملاحضه کردم هیچ یک به معمای شاه رای نداده بودند و اگر هم اسمی هم معمای شاه آورده بودند در حال نقد و بدگویی از آن بودند و این برای رسانه ملی واقعا فاجعه است! اما برای حسن فتحی چندان تازگی ندارد چراکه او همیشه توانسته در هر مقطعی و در برهه زمانی بدون رقیب باشد و پیش برود. همچون سریال میوه ممنوعه و مدار صفر درجه که از پرطرفدارترین های تاریخ صدا و سیما نیز هستند. اما با نگاهی به سایر سریال ها متوجه تفاوت عمده ی آن ها با شهرزاد می شویم و آن صداقت است و صداقت! شهرزاد چیزی برای مخاطبش کم نگذاشته و تا می توانسته به او ارج نهاده و او را محترم شمرده است. حال کافی ست معمای شاه دروغین را ببینیم که همه صدایشان درآمده و این سریال را به توپ بستند. یا سریال کیمیا که پس از گذشت 23سال فقط با یک عینک نقش اول داستان یعنی کیمیا پیر شده است و صورتش هیچ تغییری نکرده و حتی یک چروک یا گودی زیر چشمی ندارد! جالب اینجاست که شخصیت بد داستان یعنی رضا کیانیان با اینکه 50% آدم های سریال را به قتل رسانده هم اکنون خوش و خرم و سرحال در فرانسه شهر پاریس در حال خوشگذرانی و عشق و حال است. این در حالی ست که کیانیان زمان انقلاب هم مسن بوده و حالا پس از 23 سال همچنان زنده است اما پدر و مادر کیمیا به دلایلی نامعلوم و کاملا مزحک مرده اند و در سریال حضور ندارند. حال دوباره بر می گردیم به شهرزاد و این تفاوت عظیم را مشاهده می کنیم که ترانه علیدوستی حتی در زمان خوشحالی و سرحال بودنش یک گریم خاص دارد، در زمان بی حال و حوصله بودنش و غذا نخوردنش و اشک و زاریش یک گریم دارد و در زمان های عادی و معمولی هم گریمی متفاوت دارد و بسیاری اوقات دیگر... این است که در یک مسئله ی بسیار ریز و به چشم سطحی می توان ارزش قائل شدن سریال را برای مخاطبش سنجید. علاوه بر گریم های دقیق و خوش رنگ و لعاب گریمور شهرزاد، باید فیلمبرداری این سریال را هم تحسین کرد. فتحی به خوبی می داند که چه زمانی به لانگ شات نیاز است و چه زمانی به کلوز آپ. آن قدر خوب که در قسمت 14 این سریال وقتی دوربین روی صورت غزل شاکری(آذر) می رود، تمنا و خواستن و عشق او را از بند بند صورتش و چشمانش می توان دید و لمس کرد و همینطور عکس العمل فرهاد در برابر او که با عضله های صورتش به نوعی می توان گفت بازی زیر پوستی می کرد و هنر فیلمبردار را بیشتر جلوه می داد. کارگردانی همچون حسن فتحی توانسته طی این سال ها علاقه و سلطه ی خود به تاریخ را به خوبی به اثبات برساند. باز هم اینجا شاهد این هستیم که حتی در طراحی صحنه و لباس هم دو سریال معمای شاه و کیمیا بسیار از شهرزاد عقب هستند و در این جا هم شهرزاد توانسته توانایی خود را به رخ همگان بکشد و آشکار است و آن دو در انتقال پیام به مخاطب با ضعف جدی مواجه هستند.
فتحی در نویسندگی هم دستی دارد و حتی در سریال های گذشته او هم دیالوگ های ماندگاری را از او دیده ایم و همین امر در طی سال ها باعث پخته تر شدن وی در این زمینه نیز شده است. اگر نگاهی به دیالوگ های شهرزاد بیاندازیم به نظر آسان و راحت می آید اما اگر کنه آن برویم متوجه دشواری و سخت بودن آن خواهیم شد و این نشان از بلاغت نویسنده اثر دارد که توانسته به گونه ای بسیار روان و شیوا داستانی را بنگارد که مخاطبانش را لبریز از ادب و هنر کند و آن ها را به دریافت این مطالب وادارد و همچنین علاوه بر این ها از آرایه های ادبی هم استفاده کند و اصطلاحی را به سرانجام برساند که به آن "سهل و ممتنع" می گویند. سخنی که برای مخاطب در نگاه اول بسیار سهل و آسان باشد اما در حقیقت کلامی دشوار و سخت است.
کاش در این رابطه یک ارگان رسمی همچون سرشماری یا از این دست در آمار گیری از مخاطبان سریال شهرزاد وجود داشت تا این موج عظیم را می توانست اندازه گیری کند و این شوق و اشتیاق و هیجان مردم را ثبت کند و در یک رسانه آن را اعلام می کرد تا بر همگان ثابت می شد که چطور شهرزاد توانسته در زندگی مردم تاثیر بگذارد و وارد حریک خصوصی و شخصی آن ها شود به طوری این سریال وارد سبد کالای خانگی آن ها شود و بلااستثنا هر هفته دوشنبه قسمت جدید سریال در خانه وجود داشته باشد. این ذوق زدگی در جامعه به شکلی عجیب با دیدن قسمت های ابتدایی شهرزاد شکل گرفت و هیجان و اشتیاق سراسر جامعه جاری شد. بعضی همچون خود بنده نتوانستند جلودار خودشان شوند و نوشتند و منتشر کردند و برای یکدیگر فرستادند و شیر کردند و یا حتی در اینستاگرامشان از شوق و هیجانشان در این رابطه نوشتند و اتفاقا خوب کاری کردند و دستشان هم درد نکند. ما در زمانی زندگی می کنیم که رسانه ملی به نوعی به مخالفت با این گونه سریال ها برخواسته و به هیچ وجه ارزشی برای این اثر قائل نیست، پس ما برای حمایت از آثاری که آن را می پسندیم و به همراه خانواده به تماشای آن می نشینیم و از آن لذت می بریم باید از این دست کار ها بکنیم تا صدای ما به گوششان برسد و حتی تولید کنندگان این آثار فاخر تصمیم به ساخت سریال های این چنینی بگیرند و ما را از دست این رسانه ی میلی نجات دهند. تبلیغ در شبکه های مجازی در رابطه با علایق و سلایق شخصیمان راهی ست برای معرفی این آثار به دیگران و به اصطلاح همان دهان به دهان می گویند و از قدیم هم به این اسم مشهور بوده است و در عصر کنونی بسیار موثر و تاثیرگذار است.
نویسنده توانسته به خوبی تک تک نقش های سریالش را به مخاطبش معرفی کند و تا جایی که نیاز بود به آن نقش پرداخته و رنگ و لعابی به آن داده تا مخاطب با آن نقش ارتباط برقرار کند و نگران سرنوشتش باشد که چه می شود و سرانجام چه خواهد شد؟ حتی یک شخصیت فرعی سریال همچون حشمت و یا هاشم خان و خیلی از نقش های فرعی را به خوبی شخصیت پردازی کرده است و بیننده نگران این است که نکند اتفاقی برایش بیافتد. دو شخصیت شهرزاد و فرهاد را به شکلی دراماتیک و عاشقانه به آن می پردازد و گام به گام آن ها را در حین جلو رفتن سریال به پیش می برد و مخاطب را در دلهره و نگرانی قرار می دهد که سرنوشت این دو عاشق چه خواهد شد و پارتنر های فعلی آن ها چه بر سر آن ها خواهند آورد. اما با آنکه شخصیت های اصلی سریال فرهاد و شهرزاد هستند نویسنده تنها به بسنده نکرده شخصیت محور باشد و یک نقش را به شکل قهرمان در بیاورد و همه ی اتفاق ها حول وحور آن شخصیت اتفاق بیافتد، نه. نویسنده به جد از این مسئله دوری جسته و نگذاشته تا مخاطبش همچون سریال های دیگر خسته و دلزده از این خودمحوری شخصیت نقش اول بشود. نگذاشته تا مخاطب احساسی که نسبت به دیگر سریال های حال حاضر دارد را دوباره احساس کند. همین امر را در سریال کیمیا شاهد هستیم که تمامی اتفاقات حول محور کیمیا پارسا اتفاق می افتد و اتفاقی نیست که به او مربوط نباشد. این سریال چندین فصل را گذرانده اما دست از این شخصیت محوری برنداشته و آن قدر نقش کیمیا را بالا برده و قهرمان جلوه داده و همچون پیامبران و معصومین او را پاک و همه کار درست کن و در کل همانند امام معصوم او را جلوه داده و او را عاری از هرگونه خطا و اشتباه و گناهی نشان داده که بیننده ی باهوش دلمرده شده و از این دلزدگی این بر می آید که دیگر اعمال و رفتاری نقش کیمیا را باور نکند و آن را تنها خیالات نویسنده ی سریال بداند چرا که به هیچ وجه برای مخاطب باورپذیر نیست و نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند. اما در سریال شهرزاد شاهد آن بودیم که چطور برای مثال در قسمت 14 این سریال یک عشق کوتاه و گذرای فرهاد و آذر در هنگام جدایی آن ها اشک تماشاگران را درآورد و به همزاذپنداری واداشت. مخاطب خود را جای شخصیت داستان قرار می دهد و کاملا او را درک می کند و از حالش باخبر است که چه در دلش می گذرد. پا به پای او قصه را ادامه می دهد و برایش حتی دعا می کند که اتفاقی ناگوار برایش نیافتد و حتی هنگام رفتنش اشک امانش را می برد و گونه هایش را خیس می نماید. این آن چیزی ست که مردم به آن نیاز دارند که بتوانند آن را باور کنند آن را با تمام وجودشان درک کنند بفهمند و با ان زندگی کنند و حتی خودشان را جای نقش قرار دهند. در کدام یک از سریال های فعلی این دغدغه را در نویسنده می بینیم؟ به جرات می توان گفت هیچکدام!
اگر در اخبار و سایت ها و این جور چیزها در طول روز گشتی زده باشید و در ارتباط با سریال شهرزاد مطالبی خوانده باشید حتما این گفته ی استاد حشن فحتی را هم دیده یا شنیده اید که در رابطه با انتخاب شبکه نمایش خانگی برای سریال شهرزاد چه فرموده است. استاد در این رابطه به این مسئله معتقد است که مخاطب و تماشاگر نباید در اجبار باشد برای دیدن سریال یعنی نباید اینگونه باشد که وقتی میزند فلان شبکه مجبور باشد که این سریال را تحمل کند و ببیند و حق انتخابی برای دیدن یا تماشا نکردنش نداشته باشد بلکه باید طوری باشد که خود تماشاگر و بیینده به دنبال سریال برود و پیگیر آن باشد. یعنی وقتی این قسمت از سریال را دید منتظر باشد تا قسمت بعدی بیاید و به سرعت آن را از دکه ها و یا فروشگاه تهیه کند. باید طوری باشد که مخاطب به دنبال سریال بدود و پیگیر آن باشد و آن قدر سریال برایش جذاب باشد و آن قدر ذوق و شوق برای دیدنش داشته باشد و برای دیدن قسمت بعد روزشماری کند و حتما دنباله ی داستان را بگیرد و به هیچ وجه قسمت بعدی را رها نکند و با بی میلی به بی خیالی بگذراند و برایش اهمییتی نداشته باشد. این وظیفه ی ماست که سریال را به گونه ای بسازیم و همه چیز را به بهترین شکل ممکن و در شان و شخصیت مردم تولید کنیم تا مخاطب با عشق و علاقه به مغازه و یا سوپرمارکت مراجعه کند و آن را از فروشنده خریداری کند. استاد فتحی همچنین اشاره کرده است به این مطلب که اصلا برای من مهم نیست که سریال چقدر بفروشد و چند میلیون به فروش رفته و کلا با این اعداد و ارقام کاری ندارم و فروش سریال دغدغه ی من نیست. این کیفیت و مخاطب پسند بودن اثر است که برای من مهم است. برای من مهم این است که سریالی که می سازم با کیفیت باشد و حرفی برای زدن داشته باشد و تماشاگران از دیدن سریال راضی و خشنود باشند. استاد فتحی برای اولین بار است که پا به عرصه ی نمایش خانگی گذاشته تا به مخاطبانش احترام گذاشته باشد و حق انتخاب برای آن ها قائل شده باشد و مردم خودشان با پای خودشان برای دیدن سریال به دنبال سریال بیایند. با اینکه قدم گذاشتن در عرصه ی شبکه نمایش خانگی ریسک بسیار بزرگی در ایران است و از دلایل عمده ی آن می شود به نبود قانون حق کپی رایت نام برد که همین مسئله باعث می شود که بسیاری از طریق سایت های متفرقه و غیرقانونی سریال را دانلود کنند و این ضرر بزرگی برای سرمایه گذار است. همین امر باعث شده تا شاهد کمرنگ شدن حضور هنرمندان و کارگردانان در شبکه نمایش خانگی باشیم. اما استاد فتحی با قدم نهادن به این عرصه شبکه نمایش خانگی را از مرگ نجات داد و جان دوباره ای به آن بخشید. آن قدر مخاطب و مردم برای عوامل سریال شهرزاد مهم هستند که یک گروه بازرسی ویژه برای بررسی و بازرسی از فروشگاه ها و سوپرمارکت ها ترتیب داده اند تا از فروشندگان نظر مردم را جویا شوند و استقبال مردم را زیر ذره بین قرار بدهند و از نظرات آن ها باخبر باشند. شاید برای خیلی ها این امر بسیار عجیب باشد چراکه تا کنون این مسئله هیچ جای و در رابطه با هیچ سریالی رخ نداده بوده است. حتی اشاره کرده اند که فقط 25میلیون تومان برای این گروه خرج شده است تا از استقبال مردم از این سریال جویا شوند. همین امر باعث شد تا اولین تغییر در این سریال صورت بگیرد و آن هم اضافه کردن محسن چاووشی به این سریال به عنوان خواننده بود. چراکه متوجه شدند تیتراژی که توسط علیرضا قربانی برای این سریال خوانده شده بود مورد استقبال مخاطبان قرار نگرفته بود و ابراز رضایت نمی کردند. به همین خاطر از قسمت 5 سریال شهرزاد با صدای محسن چاووشی توزیع و پخش شد تا با استقبال فوق العاده ی مردم روبرو شوند. تا این حد که آهنگ کجایی محسن چاووشی دومین آهنگی انتخاب شد که ایرانیان در اینترنت آن را جستجو کرده اند. رتبه ی دوم در میان جستجوی کاربران ایرانی در اینترنت از آن تیتراژ سریال شهرزاد شد و این حاصل همان بازرسی هایی ست که از فروشگاه ها میشده تا از نظر مردم جویا شوند. همچنین این بررسی ها و نظرسنجی ها همچنان ادامه دارد و با استقبال مردم از قسمت 11 شهرزاد که کلیپی با آهنگ جدید محسن چاووشی پخش شد عوامل سریال تصمیم گرفتند تا برای قسمت های آتی نیز با رونمایی از موزیک جدید محسن چاووشی همراه آن کلیپی هم در داخل سریال بسازند تا تاثیر گذاری سریال در ذهن مخاطبان دوچندان شود. این امر باعث می شود تا هم دیدن سریال برای مخاطب لذت بخش تر باشد و با آهنگ و آن قسمت از سریال که کلیپ شده ارتباط برقرار کند هم با پخش آهنگ های جدید در اینترنت مردم می توانند زمانی که حتی سریال را نمی بینند هم به گوش دادن آهنگ های محشن چاووشی که برای سریال شهرزاد خوانده است مشغول باشند که این دستاورد بزرگی ست که توسط سریال شهرزاد به وجود آمده و هیچ سریالی تا کنون از این متد استفاده نکرده بود. در قسمت های 14 و همچنین 15 این سریال هم با رونمایی از آهنگ جدید چاووشی برای شهرزاد کلیپی هم ساخته شده و در اختیار مخاطبان قرار داده می شود. این ابتکار و خلاقیتی بسیار موثر است که توانسته تا به امروز ارتباط بسیار قوی و نزدیکی با مخاطب برقرار کند و روز به روز مخاطب را به این سریال علاقه مند تر کرده چراکه مردم از توجه عوامل شهرزاد به آن ها آگاه هستند و می دانند که تمام زحمات و کوشش های عوامل سریال برای راضی نگه داشتن مخاطبان و بالا بردن کیفیت اثری ست که مردم برای آن پول می دهند.
تهیه کننده شهرزاد آقای امامی ضمن تشکر از همه کسانی که این سریال را اورجینال تهیه می کنند و یا از سایت شهرزاد خریداری کرده و سپس دانلود می نمایند به این مسئله اشاره داشته که کسانی که توانایی خرید سریال را ندارند و وضعیت مالی مناسبی ندارند می توانند رایگان این سریال را تماشا کنند و ما راضی نیستیم که از نان سر سفره خانواده شان کم کنند برای خریدن سریال. محمد امامی دیدن سریال را برای این قشر جامعه حلال اعلام کرده و این خود باعث افتخار است که هنوز هم کسانی هستند که پول برایشان آنقدر مهم نیست تا از سبد کالای خانواده ای کم بشود.
استاد فتحی چندی پیش نیز اعلام کرده بود که کسانی که سریال شهرزاد را اورجینال تهیه می کنند تنها یک بیستم از مخاطبان شهرزاد هستند و نوزده بیستم دیگر سریال از سایت های متفرقه دانلود کرده و یا با دی وی دی های کپی تماشا می کنند. هرچند این کارگردان صرفا جهت اطلاع این پیام را داده اما جای تامل دارد که چرا خودمان خودمان را راهنمایی نمی کنیم و از دانلود غیرقانونی دست نمی کشیم؟ حداقل برای مشخص شدن تعداد واقعی مخاطبان این سریال پرطرفدار شهرزاد را اصل تهیه کنیم تا هم با کیفیت عالی به تماشای آن بنشینیم و هم مشخص شود که مخاطبان این سریال دیدنی چقدر زیاد هستند و استقبال مردم همه ی حسودان و تنگ نظران را کور کند که اینقدر بد سریال شهرزاد را از روی حسادت و کینه توزی نگویند. من به شخصه از همه شهرزادی ها دعوت می کنم تا این سریال را اصل تهیه کنند و همچنین به دوستان و آشنایان خود این سریال ماندگار را معرفی کنند تا بلکه شبکه نمایش خانگی ما جانی تازه بگیرد و دیگر هنرمندان و کارگردانان و تهیه کنندگان رغبت کنند و در این عرصه قدم بردارند و همچنین آثار فاخر و ماندگاری چون شهرزاد تولیدش افزایش پیدا کند و شاهد ساخت سریال های قوی و با کیفیت باشیم تا از دست سریال های آبکی و بی محتوا و دروغین صدا و سیما نفس راحتی بکشیم!
استفاده از یک نماد در سریال از آن کارهایی بود که باز هم فقط از استاد فتحی می شد انتظار داشت. مرغ آمین نماد سریال شهرزاد است که عشق را بازگو می کند. مرغ آمین نماد عشق و علاقه و دوست داشتن و عشقی پاک در این سریال است که همه را برای داشتن این گردنبند سر شوق آورده و سر و صدایی در بازار به راه انداخته است. این گردنبند زیبا اکنون نماد عشق و دوستی در جامعه شده و همین امر عشق پاک را در جامعه و در میان مردم ترویج می کند. شهرزاد قصه ی ما این گردنبند مرغ آمین را از فرهاد هدیه گرفته است و به دلایلی اکنون در گردنش نیست اما گهگداری به آن سری می زند و دستی بر روی خاطراتش می کشد و گذشته اش را به یاد می آورد. همین عشق ابدی او را به نمایش گذاشته است و توانسته به خوبی این را به تماشاگران انتقال بدهد. شهرزاد داستان ما دختری ست که در تندباد حوادث قربانی شده و اکنون در فراق یارش است و مجبور است که با شرایط خودش را وفق دهد و کنار بیاید اما آن را قبول نکند. همین امر باعث شده تا مخاطب همیشه در این فکر باشد که سرانجام این عشق و گردنبند مرغ آمین چه خواهد شد و به کجا خواهد رسید؟ این نماد که این روزها دهان به دهان و دست به دست در میان مردم می چرخد توانسته به تنهایی تبلیغ خوبی برای سریال باشد و همچنین امکان خرید این گردنبند برای دوستداران آن اتفاقی بسیار خوشایند بود که با استقبال فوق العاده ای نیز روبرو شد. با در گردن داشتن این گردنبند مرغ آمین همیشه مخاطب در فکر آن است و به یاد شهرزاد و عشق پاکش به گردنبند خیره می شود. این ابتکار هم از آن دست کارهایی بود که بسیار با استقبال روبرو و باز هم باعث ذوق وشوق طرفداران شهرزاد شد. این اتاق فکر شهرزاد هرچه که هست به خوبی توانسته وارد خانه های مردم و همچنین وارد ذهن و روح مخاطبش شود و ارتباط صمیمی با آن برقرار کند.
کسانی که در گوگل گردی و سرچ کردن سابقه ای دارند می دانند که عبارت ها و جمله هایی که بسیار زیاد سرچ می شوند به طور اتوماتیک به شما در حیت تایپ کردن پیشنهاد می شود. کافیست این روزها سری به گوگل بزنید و بنویسید دانلود سریال عبارت هایی که به شما پیشنهاد می شود اول دانلود سریال شهرزاد است و سپس سریال مدار صفر درجه! جالب است که سریال مدار صفر درجه که برای سال های نه چندان دور است اما جز پیشنهاد ها گوگل است و جزء بیشترین سرچ های کاربران ایرانی. دلیل آن هم کاملا واضح و آشکار است. شما فرض کنید که یک تازه کار هستید و تازه شروع به دیدن فیلم سریال کرده اید و علاقه مند به سینما هستید. مسلما با دیدن سریال شهرزاد و علاقه ای که به آن نشان می دهید بسیار کنجکاو هستید تا بدانید این کارگردان کیست و چه کارهایه دیگری کرده است که اینگونه توانسته دل مخاطبان را ببرد. یا اگر حرفه ای هم باشید حتما به سراغ آخرین ساخته ی کارگردان مورد علاقه تان می روید و یا سریال های گذشته ی کارگردان را جستجو می کنید. همین امر باعث شده تا دوباره همه ی نگاه ها به سریال مدار صفر درجه آخرین اثر استد حسن فتحی قبل از سریال شهرزاد بیافتد و مردم در پی دانلود و تهیه آن سریال می روند تا این سریال را هم ببینند. مدار صفر درجه هم ماندگاری خودش را در تاریخ به اثبات رسانده و همچنان با گذشت سال ها توانسته باز هم جز بیشترین جستجوهای ایرانیان باشد. همچنین سریال میوه ممنوعه هم خواهان زیادی پیدا کرده و کسانی که در سال های دور نتوانسته اند به طور کامل آن را ببینند و یا در سنی نبودند که آن را کاملا درک کنند و با سریال ارتباط برقرار کنند، حال به دنبال تهیه آن هستند. این ها همه از موفقیت کارهای استاد فتحی ست که توانسته مخاطبانش را همچون آهنربا جذب خود کند. بی شک موفقیت سریال شهرزاد در جستجو کردن سریال های قدیمی استاد فتحی بی تاثیر نبوده و نشان از علاقه مندی مردم برای دیدن آثار این هنرمند باتجربه است.
رنگ و نور در اثر گذاری سریال بر مخاطب تاثیر بسزایی دارد و می تواند بیننده را آن قدر مجذوب خود کند که از متن سریال غافل شود و نورپردازی ها و رنگ های متنوع و چشمگیر آن را به تماشا بنشیند. در قسمت های اول سریال این اتفاق برای خود بنده افتاد و چنان جذب رنگبندی های دکور و صحنه شدم و چنان محو تماشای آن شدم که دیالوگ ها از دستم در رفت و از توازن و چشم نوازی رنگ های به کار برده شده در صحنه های مختلف متحیر شده بودم. دکوپاژها، صحنه ها، دکور هایی که به چشم می آیند و حتی دکور هایی که به چشم نمی آیند و دور هستند همه حرفی برای گفتن دارند و کاملا مشخص است که به قول معروف برای خودشان در این زمینه ادعایی دارند. دقت کارگردان و ریز بینی طراح صحنه و خوش ذوقی طراح لباس به حدی با هم هماهنگ هستند که شما می توانید تمامی رنگ های شاد و دلنواز و دلنشین را در اکثر سکانس های شهرزاد ببینید. زنده بودن رنگ ها کاملا آدم را هیپنوتیزم می کند و شاد بودن آن ها نیز به انسان امید و زندگی می بخشد که این بسیار لذت بخش و زیباست که انسان با دیدن این ترکیب رنگ ها در یک سریال بتواند سر ذوق بیاید و سرشار از انرژی شود. وقتی در قسمت های اول در مغازه ی هاشم خان نگاهی بیاندازید متوجه می شوید که چطور تمامی رنگ های به کار برده شده در فرش ها خودشان را نشان می دهند و به قولی به ما چشمک می زنند. رنگ و لعاب فرش های درون مغازه ی هاشم خان، فرش های استفاده شده در منزل پدری شهرزاد، فرش های عمارت بزرگ آقا و فرش های منزل پدری فرهاد به گونه ایست که گویی به آن ها چراغی متصل کرده اند و آن ها از خود نور ساتع می کنند. هشدار جدی به شما می دهم که مجذوب رنگ بندی ها نشوید که اصل قصه از دستتان می گریزد.
ابهاماتی اندک در سریال وجود دارد که ذهن مرا بدجوری به خودش مشغول کرده است. یک نمونه ی نزدیک و تازه این است که در قسمت 13 و 14 شاهد همراهی نامزد بابک دوست فرهاد در خانه ی بابک بودیم. خب اینجا یک سوال پیش می آید که در دوران نامزدی شهرزاد و فرهاد ما یکبار شاهد نبودیم که شهرزاد و فرهاد به تنهایی درون یک خانه باشند و کسی جز آن ها در آن خانه حضور نداشته باشد. چه خانه ی پدری شهرزاد و چه خانه پدری فرهاد. با اینکه این دو نامزد بودند و بسیار آتششان تند تر بود اما هیچگاه با این صحنه مواجه نشدیم اما چطور می شود که نامزد بابک و خود بابک در خانه باشند و فرهاد آذر را به آنجا ببرد تا مداوا شود. هرچه به ذهنم فشار آوردم نتوانستم دریابم که اگر این مسئله از دید نویسنده یا کارگردان ایراد دارد پس چرا در مورد شهرزاد و فرهاد شاهد این اتفاق نبودیم؟ آن هم آن وقت شب که دیروقت است چطور نامزد بابک به یکباره سر از آنجا در می آورد؟ احتمال می رود که این حضور وی فقط برای کمک به شهرزاد و در واقع محکم نگاه داشتن دستان آذر هنگام درآوردن گلوله باشد که این برمی گردد به اصول و قوائدی که کارگردانان باید آن ها را رعایت کنند در غیر این صورت مجوز توزیع و پخش آن داده نخواهد شد. برای مثال یک لحظه فکرکنید که نامزد بابک حضور نداشت در حالت عادی هم باید اینگونه می بود و آن گاه فرهاد باید برای کمک به شهرزاد به داخل اتاق می رفت و آذر را هنگام عمل جراحی سف نگه میداشت تا از شدت درد تکان نخورد آن وقت دیگر خبری از شهرزاد نبود و اجازه ی پخش آن داده نمی شد! شاید بهتر بود طوری داستان نوشته میشد که ورود آدم های بی ربط به داخل داستان همچون نامزد بابک حذف میشد و جایگزین بهتری برای آن پیدا میشد یا حداقل نشان داده میشد که بعد از آوردن آذر، به دنبال نامزد بابک مریم می رفتند و او را به خانه می آوردند تا به آن ها کمک کند. اگرچه اینها لطمه ای به سریال وارد نمی کند اما می تواند ذهن مخاطب را درگیر کند و در نهایت سوال هایش بی پاسخ بماند! یا برای مثالی دیگر چه دلیلی وجود داشت که شهرزاد دلیل ازدواجش با قباد را از فرهاد پنهان کند؟ چرا همان روز در کافه نادری حقیقت را به او نگفت که بزرگ آقا تهدید به جان فرهاد کرده و شهرزاد به خاطر جان او تن به این ازدواج داده است؟ مثلا اگر می گفت چه کاری از دست فرهاد بر می آمد؟ چه کاری می توانست در جهت تغییر این تصمیم بزرگ آقا انجام دهد؟ هیچکاری از او بر نمی آمد و تنها سوالش بی پاسخ نمی ماند و دلیل ازدواج شهرزاد را می فهمید و بس.
استاد فتحی استاد عاشقانه هم هست و حتی در داستان عاشقانه اش عاشقانه ای دیگر را هم رقم می زند. عشق میان شهرزاد و فرهاد عشق اصلی سریال است اما پس از مدتی کوتاه عشقی به سرعت متولد می شود میان آذر و فرهاد که البته با شنیدن حقایق از سوی پدرش از عشقش کاسته می شود و احساسش به آذر عوض می شود اما عشق آذر به او تا پایان پایدار می ماند. آذر که برای گرفتن اطلاعاتی ماموریت داشت تا فرهاد را به روش خودش بازجویی زیرکانه کند ناغافل دلش را می بازد و فرهاد را معشوق خود می بیند. این عشق را در پرت کردن فرهاد به پشت خودش و تیر خوردنش هم دیدیم و در پایان دیدار آن ها اعتراف و کوچک شدنش در مقابل فرهاد همه و همه نشان از عشق بی حد و وصف او به فرهاد است که خودش هم بیان می کند که برای اولین در زندگیش عاشق شده و خواهان ازدواج با اوست. با اینکه غزل شاکری(آذر) نقش کوتاهی در این سریال داشت اما تاثیر بسیاری داشت و مخاطبان زیادی را مجذوب خود کرد. این عشق با اینکه بسیار سریع شکل گرفت اما در دل تماشاگران جا باز کرد و بسیاری از رفتن آذر دلگیر شدند. اما این رفتن پایان ماجرا نیست و امکان بازگشت دوباره ی آذر نیز وجود دارد. اما از آن طرف هم بازگشت شهرزاد وجود دارد و این میان فرهاد است که میان این دو به شک می افتد. این ها همه امکان وقوعشان وجود دارد و خارج از دهن نیست اما باید دید که نویسنده و کارگردان چه در سر دارند و در ده قسمت آینده چه اتفاقی را رقم خواهند زد.
نویسنده: عرفان امیرسلیمانی