جستجو در سایت

1396/05/30 00:00

سلام من لوییس هستم!

سلام من لوییس هستم!

  

تلما و لوییس :

سلام من لوییس هستم!      

دیالوگی که در اواسط فیلم از زبان تلما می شنویم ، اما این جمله در چه راستایی می تواند در متن من کارکرد داشته باشد؟ خواهیم دید.

فیلم تلما و لوییس داستان دو دوست با شخصیت های متفاوت را بیان می کند که با یکدیگر همراه می شوند تا به سفر بروند ،قافل از اینکه داستان های غیر مترقبه ای آنها را به سوی دیگر می کشاند.

بررسی موردی این فیلم از منظر فمنیسم حائز اهمیت بوده و اینکه تا چه حد رویکرد و دیدگاه فمنیسم در این فیلم کارکرد دارد قابل بررسی است. بگذارید ابتدا از المان ها و چراغ چشمک زن های ساده تر شروع کنیم و به نکات شاید کمی پیچیده تر برسیم. سعی دارم در آغاز این راه ،به بررسی دو شخصیت اصلی فیلم، یعنی تلما و لوییس بپردازم. تلما دختری ساده و سرخورده که ویژگی های شخصیتی که مخاطب از او سراغ دارد حاصل تعامل و تاثیر شوهرش دریل بر او است . دریل را می توان از تصویری که تلما از او برای ما ترسیم می کند و در اختیار مخاطب قرار می دهد شناخت، مردی خودخواه و بی توجه که بسیاری از موقعیت ها را از همسرش صلب کرده ،من جمله خوش گذرانی های ساده. این امر به وضوح در سکانس هایی مثل زمانی که تلما با ذوق زدگی بسیار ادای افراد سیگاری را در می آورد و یا زمانی که با اشتیاق پیشنهاد مرد غریبه ای را برای رقصیدن قبول می کند، پیداست. پیداست اینها کمبود هایی است که تلما در خودش احساس می کند و سعی می کند در موقعیت های مختلف در صدد بر طرف کردن این کمبود ها برآید. در کنار تلما ،لوییس قرار دارد و او را همراهی می کند، زنی دارای اقتدار و اتکا به خود که تا حدی بیشتر از تلما دنیا دیده است و جراتش را منطقی تر خرج می کند.

وقتی از مقوله ی فمنیسم سخن به میان می آید آشکارا در این زمینه آثار هنری بسیاری و گوناگونی خلق شده که مفهوم فمنیسم در این آثار نیازمند بررسی دقیق تر و گسترده تری است و سخنی جامع تری را می طلبد. فمنیسم در سینما، فمنیسم در سینما تنها با شخصیت زن سر و کار ندارد. سینما فمنیسم را به مفهوم روزمره و عام بررسی نمی کند. ابتدا سری به تاریخ فمنیسم می زنیم، در نگاهی تاریخی به فمنیسم، می توان سه  برهه ی تاریخی را مد نظر داشت و فمنیسم را در سه نسل بررسی کرد. نسل اول که بین سال های ۱۸۴۰ تا ۱۸۸۰ پدیدار شدند و تفکراتشان بر اساس واژگون کردن، بر چیدن و انتقاد از پدر سالارانگی بود، آنها به تقلید از عمل مردانه سعی داشتند تا در کنار مردان حضور پیدا کنند. نسل دوم که بین سال های ۱۸۸۰تا ۱۹۳۰ شکل گرفتند تقلید از عمل مردانه را مغایر با بر ضد مرد بودن می دانستند، آنها با بیان اینکه این چگونه بر ضد مرد بودن است که خود می خواهیم مانند آنها شویم، جنبشی بسا تندرو تری را شکل دادند. اما نسل سوم که شکل گیری آن از سال۱۹۳۰ تا به کنون ادامه دارد، نه تقلید و نه اعتراض را راه حل نمی دانستند، آنها راه سومی را بر می گزینند و تلاش می کنند تا ساختار های زنانه ای را ایجاد کنند.

ویژگی های شخصیتی تلما و لوییس این امکان را می دهد که آنها را به مثابه نسل های اول و دوم فمنیسم در نظر بگیریم. تلما همانند نسل اول بی صبرانه از موقعیت های خود استفاده می کند تا در کنار مردان قرار گیرد، تا همانند مردان اجازه ی خوش گذرانی،  سیگار کشیدن و تصمیم گیری های مهم را داشته باشد. او از این که تحت سلطه دریل باشد خسته شده و می خواهد آزادی عمل داشته باشد. در این میان چه همراهی بهتر از لوییس، لوییسی که بی شباهت به نسل دوم نیست، او بیش از تلما بر ضد مردان قرار دارد، این امر هنگامی که لوییس به راحتی جلوی مرد متجاوز و راننده کامیون در می آید به چشم می خورد و به همین دلیل است که بسیار سخت تر از تلما وارد رابطه ای می شود.

تلما و لوییس به عنوان نمونه ای کوچک از نسل های اول و دوم فمنیسم در کنار یکدیگر،  در صدد برآورده کردن و به ثمر رساندن آنچه هدف فمنیسم است همسفر می شوند. آنها وسیله ای هستند که با قرار گرفتن در مقابل شخصیت های مرد فیلم، در بروز نگاه های ضد زنانه در جوامع امروزی عمل می کنند و تصویر جسمانی آنها بیان کننده ی دیدگاه های مختلف حاصل از انواع نگاه ها از جمله نگاه جنسی نسبت به آنهاست. در فیلم تلما و لوییس ما با انواعی از کاراکتر های مرد روبرو هستیم، که هر کدام سهمی در انحراف تلما و لوییس از مسیرشان دارند. مرد متجاوز و خوش گذران، پسر کابوی که سارق نیز هست و راننده ی کامیون که با حرکات جنسی تحقیرآمیز، تلما و لوییس را به تمسخر می گیرند. تمام این شخصیت ها به نوعی مثالی کوچک از جامعه ی مردانی از جنس خودشان هستند.

تغییر شخصیت تلما و لوییس در طول فیلم از ابتدا به انتها با دو سکانس قابل بیان است. سکانس اول هنگامی است که دیالوگی بین آنها و راننده کامیون شکل می گیرد، در این سکانس به وضوح می توان جرات و اعتماد به نفس تلما و لوییس را در چهره و حالت بیان در مقایسه با سکانسی که آنها در مقابل مرد  متجاوز دیالوگ می گویند دید، این در حالی است که شاید انتظار بیشتری می رفت تا تلما و لوییس با اقتدار بیشتری در همان ابتدا در مقابل مرد متجاوز در آیند، هر چند که از پس او برآمدند و آغاز ماجرا از آنجا شکل گرفت. اما در صحنه ی دیالوگ میان تلما و لوییس و مرد متجاوز، نگرانی و پریشانی را که البته مقداری از آن به خاطر شرایطی است که آنها در آن قرار گرفته اند، می توان در چهره ی آنها دید که حاصل آن، نشان دادن شخصیت ضعیف تلما و لوییس در آن صحنه است و چه بسا کارکرد آن، پر رنگ تر نشان دادن ظلمی است که به آنها شده. اما سکانس دومی که بیان کننده تغییر شخصیت تلما و لوییس در طول روند داستان است، می تواند نشان دهنده این نیز باشد که ما با سه تلما و لوییس متفاوت روبرو هستیم و آن سکانسی است که تلما و لوییس سوار بر ماشینشان، هنگامی که تحت تعقیب هستند از میان شکاف سنگی که در بیابان است عبور می کنند. تغییر ناگهانی در حالت چهره و اشک هایی که در چشمانشان جمع می شود، تنها بیان گر این است که مخاطب در آن لحظه با تلما و لوییسی مواجه است که به خوشان آمده‌اند،  آنها نه تلما و لوییس اول فیلم هستند و نه تلما و لوییسی که خطر ناک خوانده می شوند، آنها تلما و لوییس هستند با ویژگی های اول فیلم ، دو دوست عادی در جامعه، که مرتکب کارهایی شدند که هیچوقت انتظارش را نداشتند. در بستر گفته هایم، سلام من لوییس هستم به معنی یکی شدن و هم هدف بودن دو نسل برای محق کردن آرمان های فمنیسم است. تلما به مثابه نسل اول و لوییس به مثابه نسل دوم با وجود طرز تفکر مختلف با هم همراه می شوند تا سفری را در پیش داشته باشند، سفری به مثابه راه دور و دراز پیموده شده ی فمنیسم در تاریخ، سفری که در نهایت به فنا و نابودی می رسد، اما این نابودی، پیش زمینه ی آغازی است برای شکل گیری نسل آخر از فمنیسم ها.