جستجو در سایت

1396/09/07 00:00

هفته بلند سیاه

هفته بلند سیاه

 «۶ روز» بازگوکننده ناقصی از وقایع گروگانگیری سفارت ایران در لندن است


سینمای جهان امسال دو فیلم مهم ساخته است که کشور ایران در آن نقش پررنگی دارد. یکی فیلم «آدمکش آمریکایی» و دیگری همین فیلم« 6 روز». تفاوت عمده ای که بین این دو وجود دارد، این است که 6 روز ، ضد ایرانی بودن کمتری در بطن فیلمنامه دارد. البته این به این معنی نیست که فیلم هیچ مشکلی با ایران ندارد ولی نسبت به آدمکش آمریکایی موضع گیری کمتری را علیه کشورمان به نمایش در می آورد. داستان فیلم 6 روز، روایت‌کننده ماجرای اشغال سفارت ایران در کشور انگلیس است، واقعه فراموش شده‌اي که امروزه کمتر به آن اشاره می شود و همچنین چون در بحبوحه جنگ رخ داد، بسیاری از ایرانیان از آن با خبر هم نشدند. در این حادثه ساعت ۱۱:۳۰ صبح چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت سال ۱۳۵۹، 6 جوان عرب با گذرنامه‌های عراقی که از بغداد به لندن آمده بودند، حمله به سفارت را آغاز کردند. آن‌ها به سفارت ایران واقع در منطقه دروازه بهشت شهر لندن حمله کرده و تمامی کارکنان سفارت و افسر پلیس و دو خبرنگار بی بی سی حاضر در آنجا را گروگان گرفتند: در مجموع 26 گروگان. این افراد خودشان را سازمان سیاسی خلق عرب مسلمان ایران و گاه جبهه دموکراتیک انقلابی برای آزادی عربستان (خوزستان) معرفی کردند . آن‌ها در ابتدا خواستار آزادی 91 زندانی ایرانی عرب در تهران شدند و سپس وقتی به مقصودشان نرسیدند، درخواست دیدار با سفرای کشورهای عربی چون اردن و امارات و... را داشتند که بازهم این امر میسر نشد. در نهایت آن‌ها تهدید به کشتن گروگان ها کردند و یکی از آن‌ها را جلوی چشم افسر سفارتخانه به شهادت رساندند. (فردی که در تاریخ با نام عباس لواسانی شناخته می شود و البته در فیلم اسمی از هویت او به میان نمی آید) در نهایت مارگات تاچر، نخست وزیر وقت انگلستان دستور حمله مقتدرانه گروه SAS موسوم به گروه ضربت تروریستی را به سفارت ایران می دهد. گروهی که برای نخستين بار به منظور جلوگیری از حملات تروریستی در دنیا تشکیل شده بود و آغازگر تشکیل چنین تیم هایی در ینگه دنیا بود. این گروه در یک عملیات 11 دقیقه ای توانستند با آمار تلفات فقط یک تن از گروگان‌ها(شهید علی صمدزاده)، الباقی را نجات داده و همه گروگانگیرها را جز یکی به هلاکت برسانند. فرد زنده مانده با نام فوزی بداوی نژاد ،در دادگاهی غیر علنی به 25 سال حبس محکوم شد و چند سال پیش که دوران حبسش به سر آمد، توسط دولت بریتانیا به صورت مخفیانه زندگی می کند. عدم دسترسی به این فرد و برگزار شدن دادگاه مخفیانه و عدم افشای هیچ گونه نکته و دلایل دیگری از این حمله تروریستی، شک و شبهات زیادی را در دنیا ایجاد کرد و بسیاری مقدمات و شکل‌گیری این حمله را کار خود دولت انگلستان می‌دانستند. مساله ای که تا به امروز نيز به صورت یک راز سر به مهر باقی مانده و این فیلم هم هیچ تلاشی در بازگشایی این راز هیجان انگیز نمی ‌كند. بازکردن این پرونده عجیب و پر از سوال برای دستمایه قرار گرفتن یک فیلم سینمایی از سوی دولت انگلیس مساله عجیبی است و تنها دلیل آن را مي‌توان تخریب چهره دولت ایران در انظار عمومی ذکر کرد؛ چرا که فیلم اصرار خاصی بر عدم همکاری ایران برای محقق کردن خواسته تروریست ها دارد. موضوعی که هیچ عقل سلیمی آن را درک نمی کند و البته تاکید دیگر فیلم روی بد رفتار کردن فارس ها با نژاد اعراب در ایران است. تاکیدی که دایم در دیالوگ های تروریست ها تکرار می شود و هیچ دلیل و سندی برای آن آورده نشده است و فقط در یک ویدیو کوتاه یک دقیقه ای (آن هم با اطلاعات غلط) مواردی مطرح می شود که هیچ کودکی هم آن ها را نمی‌پذیرد ؛ چه برسد به تماشاگر یک فیلم اکشن سیاسی.

واقعیت علیه مستند

داستان فیلم همان روایت این واقعه دهشتناک به علاوه چندین داستان موازی کنار آن که برای جذاب شدن این اثر سینمایی به کار رفته است ولی در عمل نتیجه برعکسي را حاصل می کند. اگر مانور اصلی چنین فیلمی روی وقایع داخل سفارتخانه و گروگانگیرها می‌چرخید، به مراتب با اثر فاخرتري طرف بودیم تا اینکه بخواهیم داستان خبرنگار بی‌بی‌سی که سعی در تهیه گزارش را دارد ببینیم. البته بازیگران وقایع فرعی فیلم جزو ستاره های سینمای بریتانیا هستند (افرادی مثل مارک استرانگ و جیمی بل) و گويي حضورشان منوط به پرداخته شدن بیشتر به کاراکترهای ایشان بوده است. فیلم در مواقعی آن‌قدر از وقایع داخل سفارت و علت این حمله تروریستی دور می شود که مخاطب را از آن دلزده می کند. از آن سو سرک کشیدن به ماجرای گروگانگیری نيز در کلیشه ها خلاصه می شود و بعد از یکی دو بار تکراری است. مکالمه تلفنی مذاکره کننده و یکی از گروگانگیرها به اسم سلیم، دیالوگ ها حالتی تکراری پیدا می کنند و آدمی را به فکر وا می دارد که دست کارگردان برای واکاوی کردن این مساله بسته بوده است. صحنه‎های مربوط به نیروهای ویژه، بار اکشن فیلم را بر دوش می کشند و نکاتی را در خود دارد که برای خستين بار در پرده سینما به چشم می‌خورد. فیلم در این لحظات شبیه مستندی آموزشی برای مبارزه با گروهک های تروریستی می‌شود و تنها مواقعی‌است که مخاطب عام تر را به خود جذب می کند. مخاطب خاص تر هم که به منظور بعد سیاسی فیلم آن را تماشا می کند، دلسردتر از همیشه می شود. «6 روز» برای فهم معضلات مدیریت یک گروگان‎گیری و اینکه چرا به آسانی ممکن است همه چیز خراب شود ممکن است جواب دهد ولی برای بازگو کردن یک بحران سیاسی برای علاقه مندان به این نوع مسائل باز می ماند.

سیاه نمایی ایران

همان‌گونه که گفته شد، فیلم 6 روز مضمون ضد ایرانی کمتری نسبت به فیلم آدمکش آمریکایی دارد اما با این وجود همین مقدار کم نيز اعصاب تماشاگر ایرانی را به هم می ریزد. جدا از ضد ایرانی بودن این سبک فیلم ها، مشکلاتی که در پایه فیلنامه درباره ایران و ایرانیان وجود دارد برای تماشاگر ،هم اعصاب خرد کن بوده و هم گاه خنده دار می شود. صرف این همه بودجه و فیلمسازی و استفاده از بازیگران ایرانی در درون فیلم این سوال را همیشه به وجود می آورد که چرا یک نفر از این بازیگران ایرانی مسائل پیش پا افتاده را به کارگردان و عوامل فیلم گوشزد نمی کند؟براي مثال در همین فیلم 6 روز، هیچ‌کس نبوده که به کارگردان بگوید ایران منطقه ای به نام عربستان ندارد و آنجایی که شما بدان اشاره می‌کنی اسمش خوزستان است؟ یا هیچ مشاوری نبوده که به خالقان این اثر بگوید این تروریست ها باید با یکدیگری فارسی حرف بزنند یا عربی و اینکه بین این دو زبان سوییچ کنند و ترکیبی از این دو را در گفت‌وگوهای خود استفاده کنند بسیار مضحک است !؟ یا در کل انگلستان هیچ فردی پیدا نمی شود که فارسی را آن‌قدر بد و با لهجه حرف نزند؟ البته به‌طور حتم تماشاگر بین المللی متوجه این لهجه بد بازیگران ایرانی نمی شود (همان طور که ما متوجه لهجه یک بازیگر آمریکایی وقتی ایتالیایی حرف می زند نمی شویم) ولی با این حال تمام این مسائل ریز و درشت نشان از عدم داشتن یک مشاور وارد در پشت پرده این فیلم است، مسئله ای که در تمام فیلم هایی که با محوریت کشور ایران ساخته می شود به چشم می خورد و بسیار تعجب برانگیز است.