سفر بیهوده قهرمان

ساعت پنج عصر اولین فیلم سینمایی مهران مدیری است که پس از سه دهه فعالیت در عرصه مجموعه و سریال سازی به نمایش عمومی در آمده است. انتظار می رفت که مدیری از تمام تجربیات و توان خود استفاده نماید و فیلمی در خور و قابل توجه ارائه کند. اما ظاهرا همان تجربیات تلویزیونی همچون پاشنه آشیل عمل کرده و وی را در ارائه یک کار سینمایی ناکام گذاشته است. شخصیت اصلی فیلم مهرداد پرهام وکیل پایه یک دادگستری است که البته می توانسته هر شغل دیگری هم داشته باشد چون وکالت او تاثیری در روند داستان فیلم ندارد. یک روز صبح از بانک تلفنی به او می شود مبنی بر اینکه قسط خانه اش عقب افتاده و تا ساعت پنج عصر فرصت دارد آن را پرداخت نماید وگرنه ممکن است خانه اش را از دست بدهد! مشکلات فیلم از همین جا آغاز می شود. خوب تاکنون چه کسی با پرداخت نکردن یک قسط خانه اش را از دست داده است کما اینکه در پایان فیلم بر این امر صحه گذاشته می شود و معاون خوش اخلاق بانک به مهرداد پرهام می گوید که فردا هم می تواند به بانک مراجعه نماید و قسطش را پرداخت کند وقتی نقطه آغازین یک فیلم برچنین پایه سستی بنا گردد از بقیه فیلم دیگر چه انتظاری می توان داشت. وقتی بیننده به این باور نرسیده باشد که با دیر رسیدن قهرمان فیلم به بانک و نپرداختن قسط فاجعه ای مثل از دست رفتن خانه رخ خواهد داد دیگر در گیر فیلم نخواهد شد سفر قهرمان به سفری بیهوده و بی هدف مبدل می گردد و ساعت پنج عصر که احتمالا به دلیل اهمیتش عنوان فیلم گردیده مفهوم و معنای خود را از دست خواهد داد و با ساعت شش عصر یا دوازده شب هیچ تفاوتی نخواهد داشت در ادامه کارگردان برای پیشبرد رویدادهای فیلم متوسل به دم دستی ترین حوادثی که به وفور در سریال های تلویزیونی شاهد آن هستیم می گردد مثل درگیری ساکنین ساختمان به خاطر عدم پرداخت شارژ آب و برق. مضافا اینکه از طبقه و پایگاه اجتماعی افرادی که در آنجا سکونت دارند بر نمی آید که به خاطر چنین مسئله بی اهمیتی به جان هم بیفتند و کتک کاری نمایند. مدیری که در برخی از سریال هایش بسیار جسورانه عمل کرده و نگاهی انتقادی به برخی از رفتارها و مناسبات ناشایست اقشار مختلف جامعه داشته است در این فیلم به طرز حیرت آوری دست به عصا و محافظه کارانه رفتار کرده و مسائل را به شکل پاستوریزه و شیک ارائه داده است. تعجبی ندارد که ساعت پنج عصر یکی از معدود فیلم های امسال است که هیچ دسته و گروهی تا کنون به آن اعتراض نکرده اند و فیلم مراحل دریافت پروانه نمایش و اکران را به راحتی پشت سر گذاشته است. منظورم این نیست که فیلم هایی که اعتراضی بر می انگیزند یا با مشکلاتی مواجه می گردند لزوما آثار بهتری هستند اما فیلم مدیری به خاطر برخورد خنثی و سطحی با مسائل مهم جامعه از شرایط مساعد اکران برخوردار گردیده است.اگر نگاهی به سکانس های مختلف فیلم بیندازیم. تنها چیزی که از آنها در ذهن می ماند فقط ازدحام جمعیت است. ازدحام توده ای بی شکل و بی هویت که انگار قرار است فقط کادر تصویر را پر کنند و ضرب شصت کارگردان را به کسانی که هنوز شک دارند مدیری کارگردانی بلد است نشان دهند و این خود سوء تفاهم بزرگ کارگردان است که کارگردانی را در حد هدایت سیاهی لشکر تقلیل داده است.از ازدحام جمعیت در صحنه های مختلف فیلم مثل بیمارستان، مترو، بهشت زهرا و خیابان چه نتیجه ای عاید تماشاگر می گردد. اینکه همه دستگاه ها و ساز مان ها کارشان را به نحو احسن انجام می دهند وبا هجوم چنین جمعیتی طبیعی است که اندکی وقفه در سرویس دهی مردم ایجاد گردد. با آن همه معضلات بهداشت و درمان که مردم هر روزه با آن دست به گریبانند دوربین مدیری وقتی وارد بیمارستان می شود چه چیزی به ما نشان می دهد. پیرزنی که می خواهد جنازه شوهرش را تحویل بگیرد ولی پول ندارد با بیمارستان تسویه حساب نماید. فیلم زمان زیادی را در بیمارستان تلف می کند تا فقط به همین یک نکته بپردازد. یا آن پرستار فرشته گون دیگر چه صیغه ای است که همه بیماران را ول می کند و فقط دنبال این است سر پیشانی قهرمان فیلم را پانسمان کند. از ازدحام جمعیت در مترو چه چیزی عاید تماشاگر می گردد. اساسا قهرمان فیلم که آدم متمولی است تمام صورت حساب ها را پرداخت می کند و همه مشکلات را با پول حل می کند حتی مشکلات فیلمنامه را! چرا برای رفتن به بهشت زهرا با یک پیرزن که توان راه رفتن ندارد مترو را انتخاب می کند. در مترو به کدام معضل و مشکل جامعه اشاره می گردد. دستفروشی که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد می فروشد و مقداری خرت و پرت به قهرمان فیلم غالب می کند. یک آیتم از صدها آیتم تلویزیونی که مدیری قبلا می ساخت. در بهشت زهرا به کدامیک از معضلات و مشکلات خانواده های متوفی که با آن دست به گریبان اند اشاره می گردد. آیا بزرگترین مشکل صرف ناهار اقوامی است که در تشییع جنازه شرکت داشته اند؟ در آخرین فصل فیلم که شاهد درگیری معترضین یک کارخانه به مسئله بیمه با پلیس هستیم اوج محافظه کاری مدیری رخ می دهد. اساسا در این کشور چنین اعتراضاتی هیچ گاه به آتش زدن لاستیک و درگیری و خشونت نمی انجامد که دخالت نیروهای امنیتی را در پی داشته باشد و لاجرم عملکرد مهرداد پرهام در صحنه درگیری مبنی بر اعلام وضعیت دو نفر که بر روی زمین افتاده اند و سوء تعبیر مامورا ن امنیتی در علامت پیروزی پنداشتن حرکت او که (البته تنها ایده خلاقانه فیلم هم به شمار می رود) در چنین اعتراضاتی محلی از اعراب نداشته و ایده ای به هدر رفته است. مثل کلیت فیلم که علیرغم دارا بودن پتانسیل مناسب برای مطرح کردن مسائل و معضلات مبتلابه جامعه در قالب یک فیلم طنز آمیز به یادماندنی فقط به خاطرمحافظه کاری وترس از تحویق یا عدم اکران فیلم به اثری خنثی و فراموش شدنی تبدیل گردیده است