قهرمان پوشالی

امیر علی ابراهیمی خانه کاغذی می توانست قهرمانی برای نسل پا به سن گذاشته خود ،چراغ راهی برای نسلی که عطش قهرمان شدن را دارد ، باشد ومهم تر از آن به شخصیتی ماندگار در سینمای ایران تبدیل شود اما به بدترین شکل ممکن هیچکدام از این اتفاقات برایش نمی افتد. فیلم خانه کاغذی پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم عاشقانه سیاسی ماندگار را داشت که باز هم این اتفاق رخ نمی دهد . فیلم خوش ساخت مهدی صباغ زاده در کمال تاسف نه عاشقانه است نه سیاسی و هیچ چیزش عمق پیدا نمی کند . این فیلم داستان جذاب و پرکششی ندارد و نمی تواند مخاطب را با خود به خانه قدیمی امیر علی ببرد وبه همین دلیل مشخص است که حرف هایش در دل مخاطب راهی نمی یابد . فیلم یک ساعت تمام دور خودش می چرخد گاهی از عشق قدیمی می گوید، گاهی از روابط پرفرازونشیب پدر ودختری روزنامه نگار ، گاهی از پسر عمه ای که از کودکی عاشق دختر دایی اش بوده و گاهی هم حرف های سیاسی دمده و چیزهایی از این قبیل بدون داشتن سیر روایت مشخص و بدون اینکه این خرده داستان ها کارکردی در ادامه روند داستان داشته باشند. فیلم بعد از آن یک ساعت کند و لاک پشت وار یکهو بر سر اصل ماجرا می رود و عشق قدیمی بلاتکلیف که اتفاقا از اول داستان هم حضور داشت با یک تهران گردی انگیزه ای می شود برای افشاگری و شروع دوباره امیر علی در صورتی که در خود داستان اتفاقاتی موجود است که می توانست علت بهتری برای افشاگری باشد مثل ضرب وجرح سارا توسط مفسدین اقتصادی . حال اگر بگوییم آتش عشق امیر علی به مینو می تواند انگیزه مناسبی برایش باشد چگونه از افشاگری ساده لوحانه روزنامه نگار کار کشته و کارهای الله بختکیش بگذریم ؟!!! واگر بگوییم امیر علی پیر شده و نمی تواند بهتر از این کارش را انجام دهد ، از نمایش سطحی و بدون عمق این افشاگری که مبین این است که کارگردان اثر کوچکترین دغدغه ای نسبت به مسائل مطرح شده در فیلمش ندارد را کجای دلمان بگذاریم. از همه این مشکلات که بگذریم به اساسی ترین مشکل فیلم می رسیم ، پایان بی منطق . پایان فیلم وصله نچسبی است که تنها برای درگیر کردن احساس مخاطب و قرائت بیانیه ژورنالیستی سارا در فیلم گنجانده شده است و ای کاش فیلم در همان زمان سرقت خانه تمام میشد . آخرین اثر مهدی صباغ زاده شبیه یکی از دیالوگ های اصلی در خود فیلم است که از زبان تورج گفته می شود "لیبرال یعنی اینکه موضعی ندارد". درست است خانه کاغذی از همه چیز می گوید واز هیچ چیز نمی گوید ، نه عاشقانه ای در آن شکل می گیرد نه سیاسی بودنی در آن به چشم می آید . خانه کاغذی یک قهرمان پوشالی غرغروی ترسو دارد که سال هاست نتوانسته لوله ی آب خانه ی قدیمی اش را درست کند و عشق قدیمی اش محرک افشاگریش می شود نه مردم، یک دختر سرتق دارد که تکلیفش با خودش هم مشخص نیست و ناگهان متحول می شود ،قلم پدرش را در دست می گیرد واز آن رانت خوار عاشق پیشه دل می کند . در کنار این دو یکسری کاراکترهای زائد هم دارد که بود و نبودشان فرقی به حال فیلم نمی کند و فقط زمان فیلم را بالا برده است ،اگرچه در بین این کاراکترها یک عمه دوست داشتنی با بازی طنازانه ثریا قاسمی وجود دارد که لحظات کوتاهی مخاطب را با خود به دل داستان می کشاند و با فیلم همراه می کند . در آخر می توان گفت حیف از سوژه خوب فیلم و صد حیف از پرویز پرستویی که به بدترین شکل ممکن خودش را تکرار می کند .