جستجو در سایت

1396/11/23 00:00

دارکوب: تلویزیون یا سینما؟

دارکوب: تلویزیون یا سینما؟

 بیش از آنکه «دارکوب» سینما باشد، تلویزیونی‌ست که می‌خواهد برای کانون گرم خانواده تصویرگر و آیینه عبرت اعتیاد باشد و لابد گریم سارا بهرامی و محل زندگی او به اندازه کافی همه چیز دارد که فیلم محتاج هیچ چیز دیگر نباشد اما درواقع، فیلم با قصه‌ای کلیشه‌ای تلاشی هم برای پرداخت و فرمی متفاوت نمی‌کند و با یک‌سری آدم‌های ایستا و منفعل که هیچ‌کاری برای پیش‌برد قصه نمی‌کنند، مواجهیم و مدام باید پرسید خب که چه؟ حتی چالش اخلاقی و در دم‌دستی‌ترین آن، دوراهی انتخاب بین خوب و بد هم اتفاق نمی‌افتد. همان‌قدر که اسپانسری فروشگاه شهروند گل‌درشت است به همان میزان هم، کنش و واکنش آدم‌ها: زن معتادی که هم‌زمان، برادر و شوهرش رهایش می‌کنند حالا با قیافه‌ای تکیده آمده تا حقش را بگیرد؛ اما چه حقی؟ و خب، این حق هم باید زمانی ایجاد شده باشد؛ در برفِ نمی‌دانیم کجا همسرش بی‌رحمانه او را ترک می‌گوید و بردارش هم ترجیح می‌دهد او مرده باشد تا ارثیه را به نام خود بزند. اما، همین تلاش برای حق به جانب بودنِ زنی معتاد، آن‌قدر نافرجام است که حتی نمی‌تواند همراهی حسی تماشاگر را همراه خود داشته باشد. تا دو سوم ابتدایی فیلم، تقریباً همه از زنی آواره گریزان‌اند و هیچ دستی برای یاری‌رسانی نیست تا این‌که به ناگاه در سکانس‌های آخر و با تصمیم به ترک اعتیاد، دختربچه‌ای که حتی از نگاه به چهره‌ی معتادِ قصه ترس داشت اجازه می‌یابد او را خاله صدا ‌کند و آن زن تنها هم یادش می‌آید که راستی دادگاه و قانونی برای احقاق حق هست. با این‌وجود معتادی که از جایی دنبال تلکه کردن و عربده زدن و رگ زدن با شیشه بود یک‌باره سر عقل می‌آید که مصلحت‌اندیش باشد و دروازه‌های خوشبختی را بر روی دختربچه‌ای که قربانی انتخاب‌های دیگران بوده‌اند، نبندد. البته قصه آدم‌هایی که تا یک‌جایی شروع شدند آن‌قدر در فیلمنامه بی‌اهمیت هست که شعیبی از جایی به بعد ادامه دادن آنان را فراموش کند.