مرگ تفکر

وقتی قرار باشد که در مورد سیانور صحبت کنیم باید درمورد دو وجه صحبت شود :وجه سینمایی و روایی و دوم وجه تاریخی فیلم.وجه تاریخی شاید وجه مهمتر فیلم باشد چون صحبت در مورد تاریخ معاصر ایران و بخشی از تاریخ که خیلی کمتر گفته شده است یا بهتر است بگوییم اصلا چیزی گفته نشده است.صحبت در مورد چریک های انقلابی و اختلاف درون سازمانی سازمان مجاهدین خلق در سیتنور در قالب روایت عاشقانه که میتوان گفت استفاده از قالب عاشقانه توانست نوع بیان تاریخ که میتواند برای مخاطب خسته کننده باشد را ملموس کند و استفاده از داستان معما گونه مخاطب را تا آخر روی صندلی ها میخکوب کند.سیانور از یک جهت بسیار ارزشمند و قابل تامل هست که مخاطب و مردم را به مطالعه تاریخ وبررسی تمامی شخصیت ها بدون هرگونه نگاه جناحی و افراط گرایانه دعوت میکند.به قول سعید حجاریان تاریخ آیینه عبرت است و ما نباید این آیینه را بشکنیم.
فیلم با سکانسی بسیار چشم نواز و با حرکت های فکر شده دوربین شروع میشود که این بسیار مهم است سکانس افتتاحیه فیلم چگونه باشد و به گونه ای باشد بتواند مخاطب را جذب کند و تا پایان فیلم راببیند.آنچه که در سیانور مهم است ارجاعات دقیق و بدون هرگونه تحریف به تاریخ معاصرما دارد که گروهی که از تاریخ معاصر ایران اطلاعی ندارند بعد از تماشای فیلم به دنبال اتفاقات و شخصیت های این اتفاقات بروند.به نظرم سیانور برای گروهی که وقایع تاریخی را کم میشناسند و اطلاعی ندارند بسیار مهم است و دوبار این فیلم راببینند .
دو نکته در مورد وجه هنری فیلم خیلی مهم است :اول کارگردان بهروز شعیبی و دوم طراحی صحنه و لباس فیلم.بهروز شعیبی با ساخت دهلیز بعنوان اولین کار سینمایی بلند خودش ثابت کرد سینما مخاطب و دردهای جامعه را میشناسد ود کوپاژ و میزانسن را به خوبی میشناسد.کارگردانی تجربه گرا و به سراغ موضوعاتی و اتفاقاتی میرود که میتوتند ملتهب باشد و با ملاحظاتی ساخته شود اما بهوز شعیبی با نگاهی متعادل و خوب دو فیلم و یک سریال با موضوعات متفاوت ساخت و از نظر من کارنامه موفقی را در سینما و تلویزیون در حوزه بازیگری و کارگردانی بر جای گذاشته است و یادمان نرود متن خوبی که مسعود احمدیان که بسیار گزیده کار است به موفق بودن این فیلم کمک شایانی کرده است.از نظر فیلمبرداری هم که میتوان گفت حضور علیرضا برازنده در پشت دوربین فیلمی تضمینی بر قوی بودن فیلم در حوزه فیلمبرداری است.به خصوص که فیلمبرداری سیانور نگاتیو است و هر چند مدت دیدن فیلمی که با دوربین سی و پنج میلی متر ساخته شده اسن بسیار لذت بخش است.طراحی صحنه فیلم که نقطه قوت اصلی فیلم است ,با یک نگاه دقیق در لباس پوشیدن آدمهای سیانور و محیط اطرافشون به مای مخاطب می فهماند که فیلم روایت گر اتفاقی در دهه پنجاه شمسی است.حتی سیانور یک گاف هم از نظر طراحی صحنه نداشت بخصوص اینکه تمام لوکیشن های خارجی شهر در تهران امروزی که خیلی نسبت به دهه پنجاه تغییر کرده است ,فیلمبرداری شده است.از نظر گریم با توجه به اصرار بهروز شعیبی که لازم نیست حتما قیافه واقعی شخصیت ها شباهت داشته باشد اما گریم فیلم هم خوب است.صحبت در مورد بازیگری میتوان گفت که بهروز شعیبی میتواند از هر بازیگری در هر نقشی استفاده کند و به نظرم بازی حامد کمیلی و مهدی هاشمی متفاوت و قابل قبول است .شخصیت مامور ساواک که مهدی هاشمی بازی کرد از نظر رفتاری و شخصیتی بسیار متفاوت بود با آنچه که در تلویزیون و سینما نشان داده شده بود و کاریکاتور نبودند شخصیت ها.سیانور فیلم مهم و خوبیست بخصوص از نظر تاریخی چون نگاهی متعادل و عادلانه به تاریخ قبل از انقلاب دارد .