نباید بگذارند تماشاگر بخوابد!

وقتی زیپ کاور را میکشند، ابتدای بنبست است. فیلم با مرگ «عزیز» آغاز میشود. عزیزی که پرستارش لیلا (هانیه توسلی) بوده است. رضا(امین تارخ) نبوده است. بعد معلوم میشود 13 سال است که نیست. قرار است از سیاهی به سفیدی قدم برداریم. گامبهگام با «حمید کاویانی». حمید کاویانی، اولین ساخته سینماییاش «بنبست وثوق» است. این فیلم روایتگر داستان زندگی انسانی است كه سرنوشت، او را به بنبست زندگی نزديك میكند. روايت مهر خواهری و برادری. فیلم، نگاهی ریزبینانه و ساده به یک رابطه دارد؛ البته دقیقاً این نگاه به یک رابطه است، در حالی که رابطهای دیگر هم وجود دارد که این نوع نگاه (ریزبینانه)، به آن نیست. رابطه خواهر و برادری به تفصیل بیان میشود و رابطهای که انگار در حد صحبت است، ارتباط لیلا و هومن (مهدی پاکدل) است. کل بنبست وثوق همین است. نویسنده فیلمنامه نیز کاویانی است. نوشتنش 9 ماه زمان برده است. شاید علت اینکه فیلمنامه از کارگردانی پیش است، همین باشد. به محض دیدن اثر، زیاد رنگ و بویی از کارگردانی حس نمیکنید، فقط نوای «صدا»، «دوربین» و «حرکت» میآید و یک «کات» در آخر کار. فیلم را رضا (امین تارخ) کارگردانی میکند. به محض ورود، کارگردانیاش آغاز میشود. فیلم یک نگاه بسیار ساده دارد. هر دو رابطه مکرراً در فیلمهای مختلف تکرار شده است. چه اشکال؛ تمام قصههای عالم گفته شده است، نوع نگاه فیلمساز است که آن را نسبت به اثرهای مشابه متمایز میکند. بنبست وثوق، تا حدودی همینطور است. فیلم ابتدا رازآلود جلوه میکند. هجده دقیقه اول سکوت دارد. دو غریبه در کنار هم دیده میشوند؛ رضا و لیلا. در عین حال در کنار هم نیستند و از هم فرار میکنند؛ لیلا بیشتر. این تناقض که در ذهن مخاطب ایجاد میشود، خوب است. جایی که قرار است تعلیقی شکل بگیرد، لیلا سیلی محکمی به گوش رضا میکوبد. هنوز مخاطب نمیشناسدشان. سبک، سنگین کردم؛ سیلی جایش اینجا نیست. ابهت و بزرگی برادر نسبت به خواهر، اجازه چنین کاری را به فیلمنامه نمیدهد. رضا هنرمندی دودی است، اما در ظاهرش هنوز نیمچه جذبهای حس میشود. این 18 دقیقه سکوت اول اثر، با قربان، صدقههای هومن (مهدی پاکدل) شکسته میشود. قربان، صدقههایی که جنسش متفاوت است، ولی روی یک رابطه کار نشده. یک عشق «الهی» بین هومن و لیلا در جریان است. الهی از این منظر که عشقشان به خاطر راز لیلا -که بعد از گذشت یک ساعت و سیزده دقیقه برملا میشود- پایینتر از حالت طبیعی است و نزد «اله» بالاتر از حالت نرمال. شاید این قسمت است که فیلم را نسبت به همکیشان خود، متمایز میکند که اگر این ارتباط بیشتر دیده میشد، فیلم خروجی بهتری داشت. جنس آدمها با هم فرق میکند. وقتی رابطه لیلا و هومن دیده میشود، یک سبک است و وقتی ارتباط رضا را با مستوفی (استاد جمشید مشایخی) یا با عباد (هومن برقنورد) میبینیم، یک سبک دیگر. تکه پرانیها و لغز خوانیهای شخصیتها هم در گوشه و کنار تا حدی کمکحال روند کسلکننده فیلم هستند. عباد (هومن برقنورد) بدمن اثر است. عدم شخصیتپردازی درست، اجازه ورود بیش از حد به او نمیدهد. با اینحال در ایفای نقش موفق است. امینتارخ، شخصیت رضا را به درستی به نمایش میگذارد. هانیهتوسلی بازی معقولی از خود نشان میدهد و مهدی پاکدل هم مثل هومن برقنورد. درست مثل جایی که کار میکند، «تهیه غذای حامی»، حامی لیلا است. لیلایی که عزیز از دست داده، فیلم «مادر» میبیند. درست جایی که گفته میشود: «بترس از روزی که آه مظلوم بگیردت!». تمام نشانهها به سمت رضا است. با وجودی که میداند «عزیز»ی نیست، اما محل قبرش را نمیداند و میپرسد. کاویانی، شخصیت این دو را به خوبی مطرح میکند. استاد جمشید مشایخی و محمود جعفری(فریبرز)، برخلاف همایون ارشادی و هوشنگ توکلی (دایی) و یوسف مرادیان، در پیشبرد داستان مؤثر هستند. از یکجایی به بعد، رابطه خواهر و برادر عادی میشود و در پایان هم نوبت به سفیدی داستان است: «واس خاطر تو خاموش کردم، واس خاطر تو روشن کردم». پایانی عجولانه، اما قابلقبول برای یک عاشقانه خواهر، برادری. بنبست وثوق عاشقانهای ساده و آرام است و مدعی موضوعی مهم. با وجودی که ریتم کند و خستهکنندهای دارد و حادثهای ندارد که گاهی تماشاگرِ رها شده روی صندلی را تکانتکان بدهد، ندیدم کسی وقت تماشا، خوابیده باشد یا سالن را ترک کند. این برای یک فیلم هنر است. بنبست وثوق فیلم بدی نیست. میشود ساعاتی را با آن گذراند. وقتی به اصل ماجرا و ارتباطی که بین شخصیتها است، به درستی بیندیشیم، از آن حرفهای خوبی استخراج میشود؛ حرفهایی که به قول حمید کاویانی در یک بیت خلاصه میشود: «دقایقی ز زمانه هنوز در پیش است/ که از سراسر بگذشته قیمتش بیش است».