(پیتوک) یک فیلمفارسی شبه مدرن!

پیتوک، نه تریلر است نه نئو- نوآر و با اینکه سیدمجید صالحی در اولین ساخته سینماییاش علاقه داشته اثری در ژانر بسازد، اما پیتوک بیشتر به فیلمفارسیهای دهه ۴۰ نزدیک است، فیلمی که میخواهد در یک ژانر جدید و غیرمرسومِ ایرانی داستانگویی کند، اما شکلگیری فیلمنامه و نقصهای آن باعث شده پیتوک یک اثر کلیشهای باشد.
داستان فیلم، حول و حوش کلیشههای مرسوم سینمای قبل از انقلاب میگذرد که البته پس از انقلاب هم تکرار شده است و شاید بتوان گفت فیلمساز و نویسندگان فیلمنامه تحت تأثیر سینمای مسعود کیمیایی هم بودهاند. پسری جنوبشهری برای فکرهای بزرگ و رسیدن به پولهای بزرگ همدست زنی پولدار میشود. این طرح نیمخطی اساساً نمیتواند در تصویر چیزی را اضافه کند، یعنی در ۱۱۵ دقیقه نکته قابل توجهی در فیلم دیده و احساس نمیشود و اینکه اساساً انگار فیلمنامه برای سریال نوشته شده و حالا اینجا از سروته آن زدهاند که بشود از آن یک فیلم سینمایی ساخت. نبود منطق در چگونگی روایت باعث شده فیلم در بخشهایی گنگ و مجهول به نظر برسد، بهطوریکه گویا فیلمساز توجهی به علت رخدادها نداشته است، مثل ایجاد رابطه علا و فروغ که آنقدر زود رخ میدهد که مخاطب دلیل اعتماد علا را نمیفهمد یا در سکانسهای آغازین، رابطه علا و رؤیا خوب نشان داده میشود، اما درست یک روز بعد وقتی علا، کارمند فروغ میشود رابطهاش را با رؤیا بدون هیچ منطقی کات میکند، حتی نشان داده نمیشود که علا چرا میپذیرد که کارمند فروغ شود! مگر او خلافکار است که میپذیرد تا مهام را بکشد؟ هیچ شناختی از علا، فروغ، مهام به مخاطب داده نمیشود. یک خواهر گم شده هم در فیلم است که برای فیلم مهم جلوه نمیکند که اتفاقاً باید بخش مهم فیلم باشد، اما کارگردان آنقدر حواسش به درآوردن ژانر در بستر ایجاد میزانسن بوده که یادش رفته جهان فیلم برای مخاطب گم است. معلوم نیست محوریت اصلی فیلمنامه بر چه اساسی نوشته شده است و آنچه احساس میشود یک حس قلبی است میان علا و فروغ که کارگردان به دلیل خط قرمزهای مرسوم نتوانسته آن را نشان دهد، اما مخاطب میفهمد که علا به عنوان یک جنوبشهری که نه زرنگ است و نه خلافکار از روی عشقی که نسبت به فروغ دارد به دستورهای او گوش میدهد. در این میان، اما مابین فروغ و علا و دیگر آدمهای فیلم چفت و بست منطقی پیدا نیست،علا قرار بود کارمند فروغ شود، اما به یکباره سر از خانه فروغ درمیآورد و میزانسنهای دو نفره علا و فروغ عاشقانه میشود، اما این عشق سرباز نمیکند تا سکانس انتهایی و کات کردن رابطه علا با رؤیا که اساساً بافت شخصیتی علا را نسبت به یک جوان جنوبشهری زیر سؤال میبرد. چگونه میشود او به یکباره برای نجات فروغ تبدیل به سوپرمن شود یا موضوع بیماری خواهرش آنقدر شوخی به نظر میرسد که قبول کردن قتل مهام توجیهپذیر نیست، حتی زمانی که فروغ اصل ماجرا را به علا میگوید، واکنش مصنوعی علا نمیتواند به مخاطب ضربه بزند یا همینطور سکانس آخر جدال مهام و علا بر سر فروغ آنقدر باسمهای و فیلمفارسی گونه است که نمیشود آن را باور کرد. همانطور که سکانسهای مهام در گاراژ و کافیشاپِ کارن فیلمفارسی است که موجب خنده میشود، اساساً پیتوک در ایجاد موقعیتها به شدت تحت تأثیر نگرش ژانری بوده و در اجرا هم فیلمساز نتوانسته به ژانر مورد نظر حتی نزدیک شود؛ بنابراین پیتوک حاصل انگیزههای نوآور بوده، اما آن چیزی که شکل گرفته بیشتر کلیشههای رایج است. جهان فیلم به شدت بلاتکلیف است. آدمهای فیلم، تیپهای تکراری و بازیها، تخت است و دیالوگها مصنوعی نوشته شدهاند. بازی مهتاب کرامتی و هادی حجازیفر به شدت تکرار نقشهای گذشته است و دلیل انتخاب احسان بذلی برای نقشی به این مهمی معلوم نیست! هرچند باید از سینمای مستقل حمایت کرد، اما پیتوک به عنوان اولین اثر سیدمجید صالحی اثری عقبمانده و ضعیف است.