« علی حاتمی؛راوی سنّت یا مدرنیته؟! »

« علی حاتمی؛راوی سنّت یا مدرنیته؟! »
چکیده
عموماً علی حاتمی را به واسطهی بیان و لحن و استفاده از اصطلاحات و لهجهی عهد قاجاری در زبان کاراکترهای فیلم،بهعنوان شاعری یگانه در دیالوگنویسی و همچنین به واسطهی بهکارگیری دکورهایی با نقوش و طراحی گل و بته و اسلیمی و توجه ویژه به آداب زندگی مردم عامه،به عنوان کارگردانی با نگرههای سنتی میشناسند.این درحالی است که به عقیدهی نگارنده،شاید بتوان علی حاتمی را آغازگر روایت مدرن و دنیای مدرن در سینمای ایران دانست.
دراین مقاله نگارنده سعی نموده که با نگاهی به فیلم «مادر» که عموماً به عنوان اثری سنتی و مدافع سنت شناخته می شود،بسترها و ریشههای روایت مدرن را که در لایههای زیرین روایت ظاهری فیلم،مستتر است،آشکار ساخته و به توضیح چگونگی حضور آنها در کنار پدیدههای سنتی و آمیزش مسالمتآمیز این دو در کنار هم بپردازد.
متن
فیلم از ابتدا با تضاد و تقابلهای متعددی آغاز میگردد و این تقابلها تا پایان فیلم و در جزئیترین بخشهای فیلم بهدرستی مشهود است. اصلیترین تقابل فیلم،کما اینکه درآغاز تصویر میشود،تقابل سنت و مدرنیته است.
اولین حرکت آوانگارد فیلم بهسوی روایت دنیای مدرن،رها شدن از کلیشهی غمناک مرگ است.فضا و بستر فیلم هرگز مرگ را ناخوشایند و بدترکیب جلوه نمیدهد.هممسیر شدن اندیشهی آرمانگرا و اگزیستانسیالِ مدرن،با اندیشهی عارفانهی شرقی و قرار گرفتن این دو در تقابلی مثبت،نشان از همسویی فرهنگ ایرانی و اندیشهی مدرن میدهد،که در طول فیلم نیز شاهدش هستیم.
مادری که در آسایشگاه سالمندان بستریست و در نمای ابتدایی فیلم،خبر از روز ملاقت میدهد،درحالی که هماتاقیاش در تخت کناری وی مُرده است.حاتمی در نمای اول با استفاده از مونتاژ و موسیقی،حضور مغموم مرگ را به بستری زندگیبخش و شاداب کات میکند.و این تقابل مهم فیلم را،هم از طریق دیالوگهای مادر و هم از طریق جلوهی بصری به نمایش میگذارد.نمای مادر و جسدِ روی تخت کناری وی در آسایشگاه سالمندان را به نمایی از آب دادن گُلها همراه با موسیقیای شاداب پیوند میدهد.
در پلانهای بعدی فیلم نیز در نماهای معرف،حضور این تقابل میان سنت و مدرنیته را شاهدیم.همینطور در فضاسازی فیلم،در مؤلفههای مکانی فیلم و در شخصیتپردازی اولیهی کاراکترها.
مثلاً در پلان معرفی اُس مهدی و پدرش و کارگاه نجاری آنها،تضاد میان سنت و مدرنیته را درون تضاد میان یک غذای سنتی و یک غذای محصول سبک زندگی مدرن مشاهده میکنیم.در تقابل میان آبدوغخیار و فستفود.
یا در پلان معرفی جلال و همسرش،که درون پدیدههای محصول مدرنیته مثل:برج،ماشین،مصرفگرایی،زندگی آپارتماننشینی،عدم ارتباط صریح و رودررو،حضور صنعت به عنوان ارتباطدهندهی میان انسانها،سرعت و شاغل بودن همزمان زوج،شاعرانهگی را قرار داده است.به گونهای که دو نمای باز از بیرون و درون آپارتمان در ابتدا به عنوان نمای معرف تصویر میشود و سپس نمای بسته از حضور زن درآشپزخانه را شاهدیم که بر فضای تنگ آپارتماننشینی و شلوغ و سرعتی آن تأکید میشود و در ادامه از طریق دیالوگهای زنِ جلال،ما،هم جلال را میشناسیم و با یک کارمندِ کتابخوان و با روحیهی هنری و شاعرانه آشنا میشویم و هم فضای تنگ قاب را تلطیف شده ادامه میدهیم.از طریق نمای اینسرت از نوار ضبطصوت نیز،با نحوهی ارتباط این زوج در دنیای مدرن آشنا میشویم.
در پلان معرفی محمدابراهیم نیز این تضاد باز هم مشاهده میشود.زهتابی که پیشهایست سنتی،در زمان حاضر توانسته است که وارد دنیای مدرن تجارت و صنعت صادرات شود و از بستری محلی و بومی به سمت بستری جهانی حرکت کند.
این تضاد در توصیف مکان هم دیده میشود.
افراد زمانی که به سمت خانهی پدری خود میروند،درواقع به صورت نمادین از درگاه یکی از عمارتهای تاریخی شهر عبور میکنند که به نوعی، عبوریست به سوی دنیای گذشته و سنتی.این درگاه درواقع حدفاصل دنیای مدرن و سنتی است و برای اشخاص فیلم،رفتن به گذشتهایست که از آن دور شده بودند.این نیز خود تقابلی آشکار در فیلم است.که این تقابل با عبور ماشین که پدیدهایست مدرن بهجای درشکه که پدیدهایست سنتی،در تقابلی مشهود با عمارت تاریخی،در یک نمای باز و مکرر به تصویر کشیده شده است.
درواقع تقابل میان سنت و مدرنیته در طول فیلم،موتیفوار حضور متداول دارد و میتوان گفت که تقابل اصلی و بسترساز فیلم نیز هست و در نهایت به نتیجهی مهمی میرسد که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
دومین حرکت آوانگارد فیلم برای رفتن به سوی روایت مدرن،آگاهی مادر از زمان مرگ خود است.این آگاهی که از مرگِ هشداروارِ هماتاقی او ناشی میشود،بستر اصلی روایت را میسازد.مادر که احساس میکند کارِ نیمهتمامی دارد،فرزندان خود را در خانهای که زمانی همهشان در آنجا زندگی میکردهاند،جمع میکند و تربیت نهایی فرزندانش را به انجام میرساند.
حضور همهی افراد یک خانواده در کنار یادگاریهای بهجا مانده از رفتهگانشان،بستری نمادین را از جامعهای فشرده و کوچک شده بهوجود میآورد که در نهایت از طریق تقابل افراد با گفتمانهای متفاوت و شخصیتهای متضاد در کنار یکدیگر و تربیت مادر به عنوان عنصر زنده از نسل گذشته و جامعهی سنتی،شخصیتهای حاضر در این جامعهی کوچک،به کمال میرسند.کمالِ زندگی کردن در کنار یکدیگر با حضور تمام تضادهای افراد و در عین حال،حضور قطعی شرافتِ انسان بودن و برتری زندگی بر مرگ.و این دقیقاً همان تعریفی است که فلسفه و اخلاق مدرن و دموکراتیک از جامعهی انسانی در دنیای مدرن میدهد و در پی بهدست آوردن آن میباشد.تعریفی کاملاً انسانی و مبتنی بر آزادی فردی در عین احترام به جمع.
سومین حرکت آوانگارد حاتمی در نگاه مدرن به روایت،درون شخصیتپردازی و دیدگاه وی به انسان و خاصه زن و مرد،با جلوههای متفاوت انسانی،به عنوان عنصرهای اصلی تشکیل دهندهی جامعه مشهود است.
حاتمی هرگز سعی نمیکند در بستر نمادین جامعهای که ساخته،انسانهای تکبُعدی با زندگی صرفاً شاداب و گل و بلبل و بدون مشکل و تماماً سفید و بینقصی را ارائه کند.مدینهی فاضلهی حاتمی،اتفاقاً جامعهای است با انسانهایی پر از مشکل و دغدغههای فراوان و بعضاً تنها و سرخورده که قرار است با قرار دادن تضادهاشان در برابر یکدیگر و سپری کردن دورهی نقاهت روحی به سوی کمال و آرامش جمعی و فردی حرکت کنند.
حاتمی حتا شاعران و دیوانهگان را نیز از مدینهی فاضلهی خود بیرون نمیراند،بلکه آنها را به عنوان عناصری ضد ایدئولوژی زورگوی تیپ قلدرمآبی چون محمدابراهیم و خوی دیکتاتوری وی قرار میدهد و از این طریق تعادل و عدالت را در جامعهی نمادین خویش برقرار میسازد.
کاراکتر محمد ابراهیم بهدرستی در نیمهی ابتدایی فیلم و قبل از بهوجود آمدن پیوند دوستانه میان اعضای خانواده،تیپیک است.این تیپ با پشت سر گذاشتن موانع در نهایت به تحول میرسد و به شخصیت تبدیل میشود.در یکی از پلانها،محمدابراهیم نزد مادر اعتراف میکند و به نوعی بار سنگین گناهِ پایمال کردن آزادی دیگران را از دوش خود برمیدارد و مانند بچهای معصوم به خواب میرود.
در مدینهی فاضلهی حاتمی که حاکم آن مادریست مهربان،جا برای همهی آدمها با تمام سلیقهها و تفاوتها وجود دارد.حتا برای خارجیزبانها. حضور یادگار پدر خانواده از دوران تبعید،غریبهای که با آنها همخون است،نشان از وسعت پذیرش حضور افراد در جامعهی آرمانی حاتمی است. فردی که با حضورش جنبههای وجودی پدر خانواده،که عدم حضورش،خلائی ایجاد کرده بود را خاتمه میدهد و با نشانههایی از پدر خانواده،دوستی و محبت را دوباره در میان اعضای خانواده همهگیر میسازد.
زن در روایت نمادین و مدرن این فیلم،بهشدت با کرامت است.نگاه ویژه و دیگرگونه داشتن به زن،مختص این فیلم حاتمی نمیشود.کما اینکه این نگاه را مثلاً در فیلم سوتهدلان هم میتوان دید.
مادر،نمونهی کامل یک زن آرمانیِ ایرانیست.بدون همسر،فرزندان خود را بزرگ میکند.شوهرش را به تبعید می برند،ولی او قرص و محکم میایستد،شوهرش در تبعید زن میگیرد و بچهدار میشود با اینحال باز هم بهروی خودش نمیآورد و با آرامش و باوقار و اُبهتی زنانه به زندگی خویش ادامه میدهد.و شوهرش نیز البته به او اعتماد دارد و رابطهی میان آنها با اینکه در بستری سنتی زیست کردهاند،رابطهایست مبتنی بر عشق و همدلی و درک متقابل و احترام به یکدیگر.که این مدل رابطه،ناشی از مردسالاری نیست،بلکه منتج از عشق میان زوج است.
این درحالیست که مثلاً در رابطهی میان محمدابراهیم و همسرش که میتوانند جلوههایی از زندگی مدرن طبقهی بالاشهری و متمول باشند،دقیقاً عکس رابطهي مادر و پدرخانواده حاکم است.
زنِ محمدابراهیم،محصول نگرش مردسالارانهی محمدابراهیم و پدرزنش میباشد.حال حاتمی برای اینکه در دام این مسئله نیفتد که مثلاً میخواسته از سنت دفاع کند،چه حرکتی در فیلم انجام میدهد؟!دو رابطهی شدیداً عمیق و عاشقانه از دو بستر متفاوت دنیای جدید بیرون میکشد و عرضه میکند.دو رابطهی حاصل از عشقِ میان زوجها.
نخست:رابطهی نیمهسنتی _ مدرن اُس مهدی و همسرش.و دوم:رابطهی مدرن میان جلال و همسرش،که هر دو در عین شاغل بودن و دوری از یکدیگر،باز هم از طریق یک ابزار محصول دنیای مدرن به صورت نمادین ارتباط عاشقانهی خود را حفظ کردهاند.
فیلم نه ضد زن است و نه ضد مرد.بلکه تصویرگر کرامت انسانیست،با تکیه بر زن.
حاتمی در دام قضاوتگری و حرکات ناشیانهی جبههگیری علیه یا له چیزی نمیافتد و مانند سریالهای درجه سه و دو زبان بر مذموم شمردن آسایشگاه سالمندان و نکوهش استفاده از آن به عنوان یک پدیدهی منحوس مدرن نمیگشاید.
حاتمی در فیلم علیه شخصیتهایش جوسازی مبتنی بر معجزه راه نمیاندازد،بلکه آنان را آنگونه که هستند تصویر میکند.مثلاً سعی نمیکند که در یک فرصت مناسب و در یک حرکت معجزهوار و بعضاً فاشیستی،محمدابراهیم را از پا درآورد.و اتفاقاً درجایی که انتظار میرود،برادر عربزبان، محمدابراهیم را به طرزی سخیف زمین بزند و تلافی کاری را که محمدابراهیم با جلال کرده است درآورد،حاتمی در یک نمای زیرکانه،به خندهای از روی سرخوردهگی و نشانگر حقارت درونی محمد ابراهیم و بعد دو نمای جدا از مادر و جلال،که صدای خنده در آن حضور دارد بسنده میکند.و در ادامه برای برونرفت از ماجرای پیشآمده،در یک پلان شدیداً آرام اوج حقارت درونی و کوچکی روح محمد ابراهیم را دربرابر روح وسیع و بزرگمنشانهی مادر به تصویر میکشد.و سپس دست او را میگیرد تا بلند شود و به سوی تحول حرکت کند.
از دیگر تمهیداتی که حاتمی در روایت برای عبور از سنت به مدرنیته درنظر گرفته است،بازگشت به گذشته یا فلشبک است.این کار از لحاظ ساختاری و فرمی،اثر را از بستر روایی سنتی و روایت خطی به سمت منطق روایی مدرن و شیوهی روایت غیرخطی سوق میدهد.که حاتمی از طریق پیوند یکتکه در نمای متوالی و با استفاده از شیوهی برهمگذاری این کار را انجام میدهد.
از دیگر تمهیدات ساختاری و فرمی اثر میتوان به پلان مسخ شدن غلامرضا،شخصیت دیوانهی فیلم،در شخصیت پدر و بازگشت ماهمنیر در شخصیت کودکی خودش،اشاره کرد.
در این پلان حاتمی با استفاده از پیشینهی روانی این دو کاراکتر توانسته است که در دل جریان رئالیستی اثر،بستری مبتنی بر جریانِ سیال ذهن و سوررئال ایجاد کند و از این طریق،مخاطب را همسفر ذهنی دوشخصیت مذکور کند و آنها را با این دو کاراکتر بیشتر آشنا سازد.
با اینکه پدر خانواده در زمان اصلی فیلم حضور ندارد اما با توجه به تمهیدات بالا و حضور پسر عربزبان خانواده،شخصیت پدر به شکلی غیرمستقیم به مخاطب شناسانده میشود.
با توجه به مطالب بالا میتوان گفت که فیلم «مادر» با اینکه در ظاهر شکلی سنتی را ارائه میکند اما درواقع حائز فرم و ساختاری مبتنی بر روایت مدرن است.
در پایانِ فیلم،مادر به عنوان عنصری آفریننده و وصل کنندهی انسان به ذات هستی و آفرینش و نیز بهعنوان یادگاری بازمانده و نمادی از دوران سنتی یک جامعه،با اِعمال تربیت نهایی،بستر مرگ خویش را فراهم میکند و با خیالی آسوده به دیدار مرگ و وصال یار و عزیز خویش میرود و پیوند خود را با جامعهی مدرن و نسل جدید قطع میکند.
مادر بهنوعی آمده بود که پیشینهی فرزندانش را به آنها نشان دهد و به آنها بگوید که در چه بستری رشد یافتهاند و درواقع بگوید که میتوان با وجود تمام تفاوتها و اختلافها در کنار یکدیگر زندگی کرد،فقط لازم است که خودشان باشند و از همه مهمتر اینکه انسان باشند و این بستر با عشق و احترام و نگاه به پیشینهی خویش بهدست میآید و نه با جنگ و دعوا و قهر و دوری کردن از یکدیگر.
حاتمی به صورتی نمادین،با یادآوری گذشته و پیشینهی یک جامعه،پیوند آنها با سنت را قطع میکند و گوشزد میکند که در دنیای مدرن هم میتوان با تمام مشکلات و سختیها و تفاوتها زیست.و اتفاقاً اشارهی اصلی حاتمی به دنیای مدرن پیشروست.و حاتمی این کار را از طریق روایتی با پسزمینهی مدرن و نگرهی مدرنیستی از لحاظ فرم انجام میدهد.
حاتمی در تمام زوایای فیلم متعادل و بهجا،نه کمتر و نه بیشتر،عمل میکند.میزانسنها،نماها،دیالوگها،همهگی به اندازه و متناسب در جایگاه خود به کار میروند.
حاتمی از مرگ میگوید اما هدفش زندگی و ارج نهادن بر انسان است.موسیقی فیلم،خصوصاً موسیقی تیتراژ پایانی،نشانگر روحیهی حاکم بر فیلم است.روحیهای که از مادرِ فیلم برمیآید.میداند که قرار است بمیرد با اینحال خودش قرص و محکم مناسبات عزای خویش را فراهم میکند.
مرگ،زندگیست در این فیلم.مرگ برای نسلی میآید و این درحالیست که درهای زندگی پیشروی نسلی دیگر گشوده خواهند شد.
بهزعم نگارنده،حاتمی هم راوی سنت است و هم راوی مدرنیته.او درواقع نه منتقد سنت و نه منتقد مدرنیته است،بلکه میگوید که در هر شکلی از زندگی انحرافات و مشکلات میتواند وجود داشته باشد،حال تفاوتی نمیکند که مدرن باشند یا سنتی.تنها چیزی که اهمیت دارد،زیستن درکنار یکدیگر با درک وجود اختلافهای متعدد و احترام به آن اختلافات است با در نظر گرفتن آزادی فردی و کرامت انسانی هر فرد.
وی در نهایت میپذیرد که باید روبهجلو و به سمت مدرنیته حرکت کرد.حاتمی مخاطب را به نگریستن و احترام به گذشته و پیشینهی خویش ترغیب و سپس او را به سمت جامعهای جدید و مدرن دعوت میکند.جامعهای ایرانی و مدرن.
حاتمی بدون اینکه در ورطهی ادا درآوردن بیفتد،بهدرستی فرمی مدرن از مدرنیته و متناسب با آن را ارائه میکند و در این فرم شدیداً هم موفق است و خلاف بسیاری از کارگردانهای دهههای اخیر که داعیهدارِ سینمای مدرن هستند،بدون ادعا فیلم و سینمایی مدرن را ارائه کرده است.
پایان.