جستجو در سایت

1396/11/23 00:00

لاتاری: فیلمفارسی دهه نود

لاتاری: فیلمفارسی دهه نود

 

مهدویان بعد از سینمای مستندِ داستانی، در «لاتاری» همان حاتمی‌کیای جوان است: سرشار از خشم نسبت به آنچه هست و یأس نسبت به آنچه باید می‌بود و حضورِ قهرمانی که برابر مصلحت‌ها، سر خم نمی‌کند. نیمه نخستِ «لاتاری» به قدری آرام و سر حوصله قصه تعریف می‌کند که با شوکِ خودکشی نوشین به اوجی تحسین‌برانگیز می‌رسد و دقیقاً از همین نقطه‌ی اوج اندک اندک، سقوطش آغاز می‌شود و در نیمه دوم، با یک فیلمفارسیِ غیرت و انتقام بر سر ناموس، رو به رو‌ایم که تیزی همان تیزی‌ست و جای سیبیل، ریش می‌نشیند و روزبه بمانی هم برای عاشقِ در غمِ وداع، ترانه می‌خواند؛ قیصری ناامید از حاکمیت، پاشنه کفشش را بالا می‌کشد تا خود یک‌تنه، قصاصِ جنایت کند و در اینجا، «حاج موسی» استحاله‌ی «حاج کاظم» آژانس شیشه‌ای‌ست؛ یعنی نماینده نسلِ جنگ‌رفته‌ای که سهم و غنیمتی از جنگ نداشت اما کماکان، جنگ برایش تمام نشده و فقط میدان آن و ارزش‌ها تغییر شکل داده‌اند. فیلمساز، هم‌چون حاج موسی خودش را فدای مصلحت‌ها نمی‌کند و دادگاه و قانون و دادگستری را به هیچ می‌انگارد و مروج دادگستری شخصی و ترغیب به انتقام است. همین امر موجب شده که نتوان بین شخصیت حاج موسی و لات‌های وردآورد هم تفکیکی قائل شد چرا که در نهایت هدف هر دو یکسان است ولو آنکه هر یک، طریق دیگری برای رسیدن بدان برگزیده باشند. شاید، در نگاه نخست مخاطب از اینکه قهرمانی هست که برای دفاع از ناموس در برابر اجانب، می‌زند و می‌کشد، لذت ببرد اما همین اتفاق اگر در پس پرده سینما رخ دهد، بدون تردید همان لباس داعش را بر تن خواهد کرد؛ منتها این مرتبه با ایدئولوژی‌ای متفاوت‌تر. «لاتاری» فیلم این زمانه و حال مردمان این روزها نیست: آن هم موضوع تجارت دختران به دبی که دست‌کم دو دهه پیش‌تر، سوژه نوتری بود و حالا حاج موسی، ریشه نابسامانی و فسادِ وطن را در آن‌سوی مرزهای ایران می‌خواهد بجوید: قهرمانی که آن‌قدر در لاک خودش فرورفته که از شنیدن ناموس، رگ گردنش ورم می‌کند و در همین سطح هم می‌ماند، بی‌آنکه ارزش‌های اخلاقی دیگر، برایش رنگی داشته باشد و بخواهد برای آنها تیزی به کف بگیرد.

منصرف از قصه و نحوه روایت مهدویان، بی‌تردید بازی «هادی حجازی‎فر» به قدری درست و به جاست که از نیمه دوم فیلم، بارِ جریان قصه را به تنهایی به دوش می‌کشد: به گمانم تا اینجای جشنواره، همین بازی، او را دست‌کم لایقِ نامزدی سمیرغ می‌کند.