جستجو در سایت

1401/03/14 00:00

شتری که در خانه‌ی هر کس می‌خوابد

شتری که در خانه‌ی هر کس می‌خوابد

  

موسیقی نواخته می‌شود. دستی  از ناکجا آباد می‌آید و کتابی قدیمی که روی چوب‌های انبار زیر شیروانی قدیمی جا خوش کرده را ورق می‌زند. حکایت اول جلوی دیدگانمان شکل می‌گیرد و حس نوستالژیک در وجودمان برانگیخته می‌شود. حال و هوای فضا خبر از روایت حکایت‌هایی پندآمیز می‌دهد و همه چیز آماده‌ی برپایی جهانی سرشار از نصیحت‌ها و اندرزهای حکیمانه است. در این میان فقط یک چیز می‌تواند نظم این جهان را بر هم بزند و آرامش بی حد و حصر آن را به جنونی دیوانه‌وار نزدیک کند، آن هم نام برادران کوئن است. نامی که از قضا این بار نیز روی تیتراژ فیلم بزرگتر از هر ستاره و بازیگری می‌درخشد.

برادران کوئن در «تصنیف باستر اسکروگز» مثل همیشه با واژگون‌سازی مفهوم ژانر به برپایی دنیایی احمقانه و هجوآلود دست می‌زنند. آن‌ها مانند «شهامت واقعی» بار دیگر جهان وسترن را به عنوان بستر روایی خود بر می‌گزینند. با این وجود وسترن کوئن‌ها نه ارتباطی به وسترن‌های سنتی هاکس/فوردی دارد، نه به وسترن‌های تجدیدنظر طلبانه‌‌ شبیه می‌شود و نه همانند وسترن‌های آنتونی مان روانشناسانه است. جهان وسترنی کوئن‌ها در یک کلام دیوانه‌وار است. شانس و اقبال در آن اصلی اساسی‌ست و هر اتفاق مسخره و احمقانه‌ای ممکن است در آن رخ دهد. کوئن‌ها به شکلی هوشمندانه از این فضاسازی جهت روایت تاریخ آمریکا به شیوه‌ی خودشان نیز بهره می‌گیرند و این مخالف‌خوانی آن‌ها احتمالا جذاب‌ترین بخش فیلم نیز باشد. مخالف‌خوانی‌ای که به نوع نگرش ‌آن‌ها نسبت به تاریخ آمریکا ختم نشده و به ساختار فرم فیلم نیز وارد می‌شود. ساختار سرشار از هجو و نقیضه‌پردازی «تصنیف باستر اسکروگز» و اساسا آثار دیگر برادران کوئن، سینمای آن‌ها را نوعی از سینمای پست مدرن مخالف‌خوان معرفی می‌کند که در نقطه مقابل پست مدرن رایج و رسمی که تنها حاصل بدل‌سازی از سینمای گذشته است، قرار می‌گیرد.

امانوئل لوی یکبار گفته بود: "کوئن‌ها فیلمسازان باهوشی هستند که درباره‌ی سینما خیلی می‌دانند و درباره‌ی زندگی در واقعیت خیلی کم." این بار هم به نظر می‌رسد کوئن‌ها عطای «واقعیات زندگی» مدنظر لوی و همفکرانش را به لقایش بخشیده و تلاش کرده‌اند تا در بستری غریب و با ساخت یک آنتولوژی شش اپیزودی، نگاهی جدید به مسئله‌ی مرگ داشته باشند. نگاهی توام با طنازی، شوخی‌های فراوان و با حضور شخصیت‌های پرشماری که حریص، طماع و اساسا ضدقهرمان هستند. این اراذل بی‌سر و پا هر جا بروند در نهایت مرگ را به سوی خود فرا می‌خوانند و یا خود گرفتار آن می‌شوند و یا دیگری را به کامش می‌فرستند. 

در «تصنیف باستر اسکروگز» شش اپیزود وجود دارد که هر یک به نحوی به مرگ ارتباط پیدا می‌کند. با شروع اپیزود شوخ و شنگ و غریب اول فیلم، تصویر کردن مرگ نیز به موازات آن آغاز می‌شود. در این اپیزود باستر اسکروگز مدام سعی می‌کند تا با فاصله‌گذاری‌‌های مدامش بین فیلم و بیننده، او را برای تماشای چیزهایی که در آینده قرار است ببیند، آماده کند. او در مقام یک قهرمان ساختارشکن وسترنی بر می‌آید؛ همانند ویلیام بلیک در «مرد مرده» جیم جارموش که هیچ شباهتی به قهرمان‌های نام آشنای وسترنی نداشت و در صدد آشنایی‌زدایی از آن‌ها بر می‌آمد، در اینجا نیز باستر اسکروگز نه از لحاظ ظاهر و لباس و نه خلق و خو و آن آواز‌های دلپذیری که می‌خواند کوچکترین شباهتی به قهرمان‌هایی همچون جان وین در آثار بزرگ فورد ندارد. شتافتن او به سوی مرگ و تصویر کمیک و خنده‌داری که از او به دست می‌آید، آغازگر ارتباط عمیق فیلم با مفهوم مرگ می‌شود. ارتباطی که گاه ممکن است حاصل نگرشی اخلاقی به جهان پیرامون باشد؛ مانند دزد بانک اپیزود دوم که در نهایت پس از کلی شانس آوردن به سزای عمل خود می‌رسد یا پیرمرد (تام ویتس) اپیزود چهارم که شاید بخاطر این که تنها به قدر نیاز خود از تخم‌های لانه‌ی پرنده‌ای بر می‌دارد و باقی آن‌ها را سر جای خود باقی می‌گذارد، با وجود تاوانی که بخاطر دزدی پس می‌دهد در نهایت زنده می‌ماند و موفق می‌شود با هر سختی و مصیبتی به هدف خود دست یابد. از سوی دیگر پرداخت به مرگ در «تصنیف باستر اسکروگز» ممکن است مانند اپیزود سوم با به تصویر کشیدن صاحب‌کاری باشد که با سبعیت تمام هنرمند معلول خود را می‌کشد و یک مرغ را جایگزین او می‌کند و یا حتی مرگ در این فیلم ممکن است تنها حاصل یک اشتباه احمقانه باشد، مانند اتفاقی که در اپیزود پنجم، در نهایت پس از کلی کش و قوس عاشقانه برای آلیس می‌افتد.

به نظر می‌رسد «تصنیف باستر اسکروگز» شخصی‌ترین فیلم برادران کوئن تا به امروز باشد. همین مسئله و سادگی ظاهری فیلم نسبت به شاهکارهای بزرگ این دو فیلمساز نابغه، سبب می‌شود که «تصنیف باستر اسکروگز» در مقام بهترین آثار آن‌ها قرار نگیرد. با این وجود فیلمسازان بزرگی چون کوئن‌ها حتی در معمولی‌ترین آثارشان، بارقه‌هایی از نبوغ ذاتی خود را به نمایش می‌گذارند و همین مسئله سبب می‌شود تا آخرین فیلم آن‌ها همچنان هیجان‌انگیز و تماشایی باشد.