یک فیلم سرگرمکننده دلهرهآور و احمقانه

ترجمه اختصاصی سلام سینما
ما از نسبت دادن خصوصیات انسانی به حیوانات دست برنمیداریم، مانند میل سیریناپذیر برای انتقام که برمیگردد به اواخر دهه 80، زمانی که فیلم آروارهها: انتقام به طور خندهداری این موضوع را با جمله، "این بار شخصی است؟" ظاهراً نه، به ما نشان داد. در فیلم هیجانانگیز هیولا، ادریس البا در نقش یک پزشک آمریکایی بازی میکند که دخترانش را به یک سفر شفابخش به زادگاه مادر مرحومشان در آفریقای جنوبی میبرد، اما پس از کشته شدن کل گله شیرها توسط شکارچیان غیرقانونی، با شیری بسیار خشمگین روبرو میشود که قصد دارد همه انسانها را در ساوانا از بین ببرد. در دستان بالتاسار کورماکور (اورست)، کارگردان با تجربه فیلمهای اکشن، این فیلم هیجانانگیز با یک عامل ترس درونی چاشنی میشود، اما نه بدون طرحها و دیالوگهای مضحک.
گاهی اوقات، فیلمهای غیر تخیلی هیولاها هم میتوانند لذتهای نامطلوب را به همراه داشته باشند، فیلم خزنده الکساندر آجا، در مورد تمساحهای غولپیکر فلوریدا که از آب و هوای بد خشمگین شدهاند، نمونهای از این فیلمها است. این نمونه فیلمها به سرعت و چابکی کافی برای غلبه بر اشتباهات، و آگاهی لازم برای همراهی با هر ایده ژانر شگفتانگیزی نیاز دارند.
فیلم هیولا میخواهد آن را به هر دو صورت داشته باشد. فیلمنامه رایان انگل، برگرفته از داستانی از جیمی پریماک سالیوان، پر از تماسهای غمانگیز و تنگاتنگ است که با جامپ اسکیرهای (jump scare) مؤثری همراه شده است. اما این قانعکننده نیست که به ما یک فیلم سرگرمکننده دلهرهآور و احمقانه نمایش دهند؛ همچنین این فیلم قصد دارد ما را با احساسات دردناک نسبت به خانوادهای که در اثر تراژدی از هم پاشیده است، تحریک کند. علاوه بر این، فیلم از ما میخواهد که شهروند سادهای را بپذیریم که به نظر میرسد قبلاً هرگز با تفنگ دستی کار نکرده است ولی بلافاصله تبدیل به ایندیانا جونز میشود.
این گواه بر جذابیت و جاذبه طبیعی البا است که ما حتی در نیمه راه باور میکنیم که دکتر نیت ساموئلز از دست یک شیر نر عظیمالجثه و سرکش فرار میکند، و در یک نقطه به طور همزمان حمله یک مار مرگبار بومسلنگ را متوقف میکند. وقتی او در آبهای مملو از تمساح میچرخد، مدام انتظار داشتم که به سبک لارا کرافت با مشت به دهان یکی از آنها بکوبد.
طبق گزارشها، سالیوان فیلم را بهعنوان «کوجو با شیر» معرفی کرد، و ترس بیشتر و احساسات کمتر ممکن بود به هیولا اجازه دهد تا به عنوان یک سرگرمی یکبار مصرف برای اواخر تابستان سر و صدا به پا کند. اما حتی اگر کمی خود را جدی بگیرد، استرس و وحشت میخکوب کننده کافی ایجاد میکند تا رفتن به سینمای پردیس (مالتی پلکس) را برای طرفداران ژانر اکشن هیجانانگیز توجیه کند. به خصوص پس از آن که فیلم دنیای ژوراسیک قلمرو چنین کار کسلکننده پر سر و صدایی را نشان داد.
اواسط تابستان امسال در هالیوود ناهنجارتر از همیشه بوده است، پایانی سرد برای فصلی درخشانتر از حد انتظار. زمانبندی نامنظم و ضعیفتر از حد معمول اکرانهای آگوست باعث شد که مجموع باکس آفیس آخر هفته گذشته به کمترین میزان از ماه مِی رسیده باشد. اما این ماه ماهی است که غالباً لذتهای ژانری ساده را به همراه داشته است، بهویژه پس از چنین زیادهروی گرانقیمتی (آگوستهای قبلی به ما «جستجو»، «نفس نکش» و «تو نفر بعدی هستی» را به ما دادهاند)، و پس از هفته گذشته و پس از فیلم مهیج و تأثیرگذار سقوط (که همچنین مخزن، نچ)، این روز جمعه به همین ترتیب هیولا به عنوان یک فیلم جدید و جالب توجه برای پست تنت پل عمل میکند.
این فیلم برچسبی برای گرانتر بودن نسبت به فیلم سقوط دارد (36 میلیون دلار در مقابل فقط 3 میلیون دلار) و بررسیها نشان میدهد که ممکن است از نظر سودآوری مشکل داشته باشد، اما اگر مخاطبان برای دیدن آن به سینماهای مالتی پلکس بازگردند، احتمالاً مانند من سرگرم خواهند شد، یک فیلم بیحاشیه درجه ب که درست بعد از بسیاری از محصولات درجه آ تهیه شده است، کار بسیار اشتباهی بود. مانند فیلم هیجانانگیز خزنده در تابستان ۲۰۱۹، این یکی دیگر از محصولات موجود با درجه R است، طرحی سبک و هیجان زیاد، و این بار یک شیر ادریس البا را تعقیب میکند و او تلاش میکند تا زنده بماند. علیرغم ماهیت پربار البا، هنوز به ندرت پیش میآید که او در فیلمی رهبری را بر عهده بگیرد (او معمولاً در یک گروه است یا در بالاترین قسمت آگهی سینما قرار میگیرد) و فیلم هیولا زمان زیادی را به او میدهد تا به ما نشان دهد چرا او سزاوار این کار است. مانند فیلم ماجراجویی کمتر دیده شده کوه میان ما در سال 2017، او در شرایط حساس تلاش برای بقا بیش از حد توانمند و بسیار قابل باور است و در اینجا، زمانی که تعطیلات او در آفریقای جنوبی به شرایط وحشتناکی تبدیل میشود، مجبور میشود راهی برای خروج از یک تله کابوسوار بیابد.
او دخترانش نورا (لیا ساوا جفریس) و "مر" (ایانا هالی) را برای به یاد آوردن مادر مرحومشان به سرزمین مادریاش میبرد و با یک دوست قدیمی، یک زیستشناس حیات وحش، مارتین (شارلتو کوپلی) ملاقات میکند. اما پس از صحبتی صمیمانه و کوتاه، وقتی گروه با شیری که آسیبدیده برخورد میکند، اوضاع وخیمتر میشود.
فیلم هیولا جوری پیش نمیرود که نتوانید از روی تریلر یا حتی یک لاگ لاین ساده آن را پیشبینی کنید، اما این یک خط مستقیم است که با اطمینان ترسیم شده است و بااستعداد بیشتری کارگردانی میشود که معمولاً هر کسی نمیتواند از این طرح به دست بیاورد. فیلمساز ایسلندی بالتاسار کورماکور که با فیلمهای اکشن ساده غریبه نیست و با فیلمهای محموله قاچاق، اسلحه 2 و شناور شناخته میشود، مشتاق است چیزی بیش از ساختن یک فیلم ساده انجام دهد و همراه با فیلمبردار برنده اسکار، فیلیپ روسلو، (که کارنامه درخشان او شامل فیلمهایی مانند رابطهای خطرناک، مصاحبه با خونآشام و ماهی بزرگ میشود)، ظرافت شگفتانگیزی را به سکانسهای اکشن ساده میبخشد. مجموعهای از «کارهای» پیچیده، اگر اغلب فریب خوردهاند، نماهای ردیابی چرخشی وجود دارد که ما را به شیوههایی که انتظارش را نداریم به درون و اطراف شخصیتها و مکانها میبرد. دقیقاً سال 1917 نیست، اما دیدن این داستان عامهپسند که با دقت فشرده میشود و ما را درگیر وحشت آن میکند نه اینکه ما را در فاصله دوری از آن رها کند، میتواند شادابکننده باشد.
در 93 دقیقه فشرده، فرصتی برای منحرف شدن از داستان اصلی نیست و علیرغم چیدمان آشنای سریال خانوادگی، فیلمنامه فرعی و عمدتاً پایهای رایان انگل با مونولوگهای احساسی درگیر نمیشود. این فیلم مانند یک ماشین است و کمی بیشتر، اما البا حاضر نمیشود فقط یک چرخ دنده در آن باشد، و با شور و شوق قدرت خود را به عنوان یک ستاره سینما را که اغلب کم استفاده میشود، نشان میدهد، بازیگری که نیازی به تکیه بر نمایشهای ناشیانه ندارد تا یک نقش اول اکشن را به یک شخص واقعی تبدیل کند، در عوض با خاص بودن احساسات صورتش آن را انجام میدهد.
هالی و جفریس تازه وارد، هر دو طبیعتاً قابل توجه هستند و فیلمنامه امکان کاری بیش از تماشا کردن و فریاد زدن به آنها میدهد، و به آنها اجازه میدهد نقشی محوری و در تلاش برای پیدا کردن راهی برای زنده ماندن از چنین هرج و مرج ایفا کنند و در حالی که تریلرها چیز دیگری را نشان میدادند، جلوههای ویژه شیر قانعکنندهتر از بسیاری از جلوههای گرانقیمتتر دیگری است که اخیراً دیدهام و باعث میشود آن مبارزههای رو در رو هیجانانگیزتر باشند.
در تبلیغات فیلم مهیج لیام نیسون در سال 2011 به نام خاکستری، با وعده این که ستاره فیلم با دستان خالی با یک گرگ میجنگد به نظر مسخره میآمد، اما فیلم اصلی به طرز هوشمندانهای این نظر را رد میکرد و در عوض داستانی خشن و سخت درباره زندگی و مرگ ارائه کرد. آخرین تریلر فیلم هیولا پس از نمایش حاوی صحنهای از البا در حال مشت زدن به شیر بود (که به نوبه خود منجر به این شد که مجله اسلیت از جانورشناسان بپرسد: آیا واقعاً این کار شدنی است؟) و زمانی که ما آن را میبینیم در فیلمی کمتر جدیتر کمی منطقیتر به نظر میرسد، همچنین کمی افراطی است و پایانی را نشان میدهد که به نظر میرسد خلاف انتظار و عجولانه است. مطمئناً «لحظهای» است و ممکن است برای برخی هیجانانگیز باشد، اما برای من کارساز نبود و فیلم را وارد قلمروی فوقالعاده احمقانه کرد که قبل از آن موفق شده بود از آن اجتناب کند.
آگوست ممکن است تا اینجای کار برای صنعت رونق داشته باشد، اما فیلم هیولا نمیتواند در زمان مناسبتر از این از راه برسد، یک فیلم هیجانانگیز، حتی اگر یک بار مصرف، یادآور لذتی است که هنگام تماشای یک فیلم درجه ب که بازی درجه آ خود را ارائه میکند.
ابتدای پرتنش فیلم شکارچیان غیرقانونی را نشان میدهد که به طور مخفیانه شکار موفقی را انجام دادند که در طی آن کل شیرهای گلهای را کشتهاند که دندانها، چنگالها و استخوانهایشان در بازار سیاه بسیار گران هستند. تنها رئیس گله توانست فرار کند، و اثر پنجههایش نشاندهنده اندازه قدرتمند بودن او است. تعدادی از افراد پشت سر میمانند تا این موجود را قبل از اینکه دنبالشان بیاید بکشند. اما پنهان شدن او در چمنهای بلند برای آنها درس عبرت بزرگی میشود.
کورماکور از قانون قدیمی خودداری از نشان دادن هیولا پیروی میکند که تنها در کوتاهترین لحظه به هنگام پریدن از تاریکی بر روی یک شکارچی سیاه بخت دیده میشود.
دکتر نیت که اخیراً همسرش را از دست داده است به همراه دختر 18 سالهاش مر (ایانا هالی) و خواهر 13 سالهاش نورا (لیا جفریس) به مکانی دورافتاده در اعماق بوتهزارهای آفریقای جنوبی میرسند که در آنجا با دوست خانوادگی او یعنی مارتین (شارلتو کوپلی)، متخصص حیات وحش که مدیریت حفاظتگاه طبیعی را بر عهده دارد، ملاقات دارند.
نیت برای اولین بار از طریق مارتین همسرش را در آنجا ملاقات کرده بود، و این سفر تا حدی برنامهریزی شده است تا فاصلهای را که از زمان مرگ همسرش بین او و مر ایجاد شده است، پر کند. این زوج متقابلاً توافق کرده بودند که از هم جدا شوند و مر پدرش را به خاطر عدم حضور او در زمانی که مادرش در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ بود سرزنش میکند. همچنین، نیت خود را سرزنش میکند که چرا به اندازه کافی پزشک تیزبینی نبود که بتواند سرطان همسرش را تشخیص دهد و جلوی آن را بگیرد.
هنگامی که مارتین آنها را با جیپ خود به یک تور VIP از میان بخشهایی که برای عموم محدود است میبرد، زیبایی باشکوه این مکان - که در پانورامای عریض توسط فیلیپ روزلوت تصویربرداری شده است - توجه مر را از جلب میکند و عبوس بودن او را کمتر میکند. او آرزو دارد مانند مادرش یک عکاس شود و عظمت چشمانداز آفریقا بسیار برای او الهامبخش است. وقتی به گله شیرهایی که توسط مارتین بزرگ شده است نزدیک میشوند و دو شیر نر مانند بچه گربه به دور او میچرخند، او بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرد.
اما هنگامی که مارتین چیزی را که به نظر میرسد یک زخم ناشی از گلوله در پای یکی از زنان است مشاهده میکند، اصرار میکند که برای تحقیق در یک روستای محلی توقف کنند. قتل عام تازهای که در آنجا پیدا میکنند، شواهد نگرانکنندهای از رفتار غیرعادی یک شیر، ورود به یک شهرک پرجمعیت و کشتن بیرویه بدون خوردن طعمه خود را نشان میدهد. کوهی در مسیر آنها سیگنال رادیویی جیپ را مسدود میکند و گروه را با حداقل امکانات محافظتی در هنگام حمله شیر عصبانی به سمت آنها باقی میگذارد.
برای مثال برخلاف بازسازی غیرضروری لایو اکشن دیزنی شیر شاه که فقط شکل دیگری از انیمیشن به نظر میرسید، منهای اصل داستان، شیر CG در اینجا موجودی ترسناک و واقعگرایانه است. سماجت بیوقفهای که در آن به جیپ میکوبد، از پنجرهها آویزان میشود و به خانواده ترسیده داخل ماشین ضربه میزند، باعث میشود سکانسهای تپندهای ایجاد شود.
هالی و جفریس فوقالعاده هستند زیرا این زنان جوان ناگهان چیزی بیشتر از نبود وایفای یا آنتن تلفن همراه برای شکایت کردن دارند و فیلمنامه به آنها آنقدر شجاعت و تدبیر میدهد تا بدون اینکه مضحک به نظر برسد، دستی در بقای خانواده داشته باشند. این امر همیشه در مورد نیت صدق نمیکند، او مجبور میشود زمانی که مارتین در اثر ضربتی شدید بیحرکت میشود، مسئولیت را بر عهده بگیرد. ناباور بودن داستان بیش از یک بار رخ میدهد، به ویژه زمانی که شیر تنها چند سانتیمتر با نیت فاصله دارد اما به نظر میرسد که حس بویایی ندارد. شاید دماغ او هنگام پودر کردن شیشه جلوی جیپ آسیب دیده است؟
مهم نیست، این اکشن هیجانانگیز و جذاب باقی میماند، حتی اگر اوج ماجرا باعث شود نیت چنین آسیبی ببیند که بعید است هیچ مردی بتواند آن را تحمل کند در حالی که او شیر شکارچی را به قلمرو شیر دیگری هدایت میکند تا یک درگیری نهایی ناخوشایند را که تقریباً به محض شروع آن تمام میشود راه بیاندازد. شیر بیچاره، خشمگین از کشته شدن گلهاش، مستحق یک پایان آبرومندانه است، اما فیلمنامه مراقب است که در کنار طبیعت بماند که توسط بشر نقض شده است و تأکید مجدد اجتنابناپذیر بر پیوندهای خانوادگی که در آن دختران از مادر خود روحیه میگیرند، بدون اینکه بیش از حد متلاطم باشد، تأثیرگذار است.
همانطور که داستان در رابطه با نبرد انسان در برابر حیوان پیش میرود، این داستان نه جزء بهترینهاست و نه بدترینها. امتیاز استیون پرایس تنش را بالا نگه میدارد و البا و کوپلی به اندازه کافی بازیگران خوبی هستند که حتی سادهترین دیالوگها را با قاطعیت ارائه کنند. همچنین کمک میکند که فیلم 90 دقیقه فشرده اجرا شود. فیلم هیولا فیلم آروارهها نیست، اما فیلم آروارهها: انتقام هم نیست.
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
هیولا Beast (2022)
تاریخ اکران: 19 آگوست 2022
کارگردان: بالتاسار کورماکور
نویسنده: رایان انگل، جیمی پریماک سالیوان
توزیعکننده: یونیورسال
بازیگران: ادریس البا، شارلتو کوپلی، ایانا هالی، لیه ساوا جفریس، رایلی کیئو
فیلمبردار: فیلیپ روسلو
تدوین: جی رابینوویتز
موسیقی: استیو پرایس
خلاصه داستان: مردی که به تازگی طلاق گرفته است، به آفریقای جنوبی بازمیگردد؛ جایی که برای اولین بار با همسرش ملاقات کرد. او در یک سفر برنامهریزی شده طولانی، به همراه دو دختر خردسالش، به یک منطقه حفاظت شده که توسط یک دوست قدیمی خانوادگی و زیستشناس حیات وحش اداره میشود، میرود. در همان اوایل گردش، یک شیر وحشی که تمایل به شکار انسان دارد، شروع به حمله به آنها میکند و هر کسی را که در مسیرش باشد میبلعد.