جستجو در سایت

1402/06/11 00:00

واکاوی موفق شهاب حسینی از مرگ در «مقیمان ناکجا»

واکاوی موفق شهاب حسینی از مرگ در «مقیمان ناکجا»

 «مقیمان ناکجا» دومین ساخته سینمایی شهاب حسینی است که این روز‌ها در گروه هنر و تجربه اکران می‌شود. اثری که بر اساس نمایشنامه مهمانسرای دو دنیا نوشته اریک امانوئل اشمیت ساخته شده‌است. یک نکته مهم در کلیت این فیلم وجود دارد و آن هم دغدغه کارگردان است. دغدغه‌ای که باعث شده شهاب حسینی سراغ این مضمون خاص برود، واکاوی زندگی و مرگ مهم‌ترین چالش بشریت محسوب می‌شود. پرداخت به چنین سوژه‌ای که اساساً می‌تواند کلیشه‌ای هم باشد جسارت خاصی می‌خواهد. جسارت از این جهت که حسینی با درک درست از نمایشنامه اشمیت توانسته جهانی را خلق کند که می‌تواند بسیار جذابیت عرفانی و فلسفی‌باشد. برزخی که آدم‌ها در آن قرار دارند تا تکلیف آن‌ها مشخص شود. شاید در نظر اول ایده و پیشروی آن فانتزی تصور شود، اما آنچه در «مقیمان ناکجا» سبب می‌شود مخاطب آن را دنبال کند نه تعدد لوکیشن است و نه اتفاق‌های خاص برای شکل‌گیری درام، بلکه با اثری دیالوگ‌محور مواجهیم. این دیالوگ‌ها و معرفی شخصیت‌ها هستند که جهان فیلم را شکل می‌دهند. فیلم با شروعی مناسب بنیامین فرد را به مکانی می‌کشاند که ساکنان آن به انتظار نشسته‌اند تا بمیرند یا دوباره به زمین برگردند. حسینی با پرداختی مینی‌مالیستی فضایی را خلق و از چند شخصیت استفاده کرده تا این چند شخصیت با نگرش‌های گوناگون درباره زندگی و مرگ حرف بزنند، اساساً دیالوگ‌هایی که نوشته‌شده واکاوی در فلسفه چگونه زندگی کردن و چگونه به سعادت رسیدن است.
دیالوگ‌هایی که به هیچ‌وجه نه خسته‌کننده است و نه می‌خواهد مخاطب را در شرایط خاص عرفانی قرار بدهد. دیالوگ‌ها بر اساس فلسفه زندگی آدم‌ها و نگاه آن‌ها به وجود خداوند است، به طور مثال آقای جهانگیری یک مدیر ثروتمند است که ثروت خود را از زند و بند‌های نامرسوم به دست آورده و نگاه او به برزخ و مرگ همان قدر می‌تواند مهم باشد که صغری خانم یک کارگر ساده درباره زندگی و مرگ حرف می‌زند. حسینی به عنوان کارگردان چیدمان این دیالوگ‌ها را آنچنان استاندارد نوشته‌است که هر دیالوگی از کاراکتر‌ها می‌تواند یک بحث فلسفی باشد که کارکرد اساسی در درست زندگی کردن آدم‌ها داشته‌باشد. آنچه در «مقیمان ناکجا» روایت و پرداخت می‌شود برای مخاطب تأمل‌برانگیز است. این فیلم مخاطب را وادار به تفکر می‌کند. این مهم‌ترین بخشی است که احتمالاً از سوی حسینی صورت گرفته به طوری که انگار دغدغه‌های فلسفی او درباره زندگی و مرگ و چگونگی برزخ برای مخاطب هم توانسته جذابیت داشته‌باشد، چراکه زمان بیش از حد فیلم هم حتی نمی‌تواند خللی در ارتباط مخاطب با جهان فیلم ایجاد کند، به طوری که انگار جواب‌های فلسفی مخاطب از زندگی پس از مرگ و توقف در برزخ در فیلم جواب می‌دهد و اضافه کنید که «مقیمان ناکجا» فارغ از اینکه بخواهد الگو‌های تکرار‌شونده را به کار بگیرد و با اغراق برای مخاطب چیزی را تجویز کند، بسیار خفیف و آگاهانه نکاتی را گوشزد می‌کند؛ نکاتی که شاید انسان‌ها در مراوده‌ها و زندگی روزمره به آن توجه نداشته‌باشند، اما گفتگو‌هایی که میان شخصیت‌های فیلم رد و بدل می‌شود، از همان چیستی و چگونگی فلسفی است که البته با زبانی ساده گفته می‌شود. این مهم‌ترین وجه فیلم حسینی است که می‌خواهد به شکل تزریقی مخاطب را به فکر فرو ببرد و جهان فیلمش را بر اساس همان چیستی‌های معروف فلسفی از دنیا و برزخ و مرگ جلو ببرد. طراحی صحنه و استفاده از نور‌های سرد توانسته جهان اثر را منطبق با قصه کند. میزانسن‌ها و سکانس پلان‌ها باعث‌شده یکنواختی لوکیشن مخاطب را خسته نکند و اضافه کنید که بازی‌ها هم کنترل شده‌است، اگر چه می‌توانیم این فیلم را به یک تله‌تئاتر تشبیه کنیم، اما این فیلم هنر و تجربه‌ای توانسته اثری باشد برای مخاطبی که فیلم را فقط برای سرگرمی نمی‌خواهد. «مقیمان ناکجا» اثری پرمحتوا و قابل‌تأمل و مهم‌تر از آن پربحثی است که تماشای آن برای مخاطب عام حوصله و صبوری می‌خواهد.