جستجو در سایت

1394/10/17 00:00

تلف شده...

تلف شده...

"دربند" پرویز شهبازی,پس از فیلم خوب و نسبتا قصه گویش, یعنی عیار14 ,فیلم بدی است. فیلمی بد,مغشوش و مخدوشی که از نقاط گوناگونی لطمه میبیند.

"دربند" بیانگر رابطه ی فرد با دنیای اطرافش و محیطی به شدت خشن میباشد.  محیطی که برای بقا در آن باید سادگی و بلاهت را کنار گذاشت. داستان نازنین نیز به همین شکل است. فضا و جغرافیای اثر به گونه ای ترسیم شده است که این دختر شهرستانی در محیط تازه و با افرادی تازه برخورد کرده است و واکنش اصلی او به چالش ها و مشکلات, گاه درست و هوشمندانه و بسیاری از مواقع غلط,غیرمنطقی و علل الخصوص بلاهت گونه است.

دربند چند مشکل اساسی دارد که من را به شدت آزار میدهد و مدام به خود میگویم چه حیف! اثر هم از فیلمنامه لطمه میخورد و هم از کارگردانی هم از قصه و تم اصلی. همه ی مشکلات در یک نقطه متمرکز شده است _ فرم  _

به یاد بیاورید وقتی نازنین میخواهد به سمت خانه ی سحر برود و دوربین به شکل pov در میاید و در عین حال میلرزد. خب به چه دلیل میلرزد؟ التهاب در کجاست؟ چیزی دیده نمیشود و حتی متغیر ملتهب کننده ای هم وجود ندارد. پس در نتیجه این دوربین به هر شکلی که بود ,نباید حالت لرزان به خود میگرفت و باید با دوربینی ایستا به کارش ادامه میداد و اسیر نکات حاشیه ای نمیشد.

همانگونه که گفته شد  اثر بیانگر رابطه ی فرد و محیط اطرافش میباشد. محیطی خشن,سرگردان و مستاصل, بیرحم و غریب.

به یاد بیاورید که در خانه ی نازنین و سحر چه میگذشت! هر کسی در خوابگاه کلید دارد و وارد خانه میشود و مهمانی های مکرر و دورهمی های عذاب آور چقدر برای نازنین سخت بود. اما از آنجا که هیچکدام از افراد فیلم شخصیت پردازی نشده اند, کنش و واکنششان هم ابتر میماند و مخاطب را کمی سردرگم میکند.

دیدیم  دعوای نازنین و سحر را که چه جنجالی به پا شد و از چند کلمه ی ساده شروع به فحش و کتک کاری کرده اند. والبته سرانجام آشتی عجیبشان. چطور شد که این دو نفر با هم آشتی کردند؟ با چند قطره اشک از طرف سحر؟ چگونه دختری به این با هوشی _ نازنین _ هوشش تبدیل به بلاهتی  مضحک  میشود ؟ به فضا دقت کنید. چند قطره اشک و دلداری! این پایان جنجال است؟ مطلقا شبیه زندگی نیست (فرم)

وقایع باید ارزیابی شوند. علت و معلول کنار هم جمع نمیشوند و پلات ها  کمرنگ و کمرنگ تر میشود.

برسیم به نکات بعدی. به یاد دارم که نازنین هر برگه ای را امضا نمیکرد و  تعلل در آن ,کنش اصلی اش بود. سوال اینجاست که چرا و در چه شرایطی و با چه شناختی , برای سحر سفته میگذارد و پای آنرا امضا میکند!  قبل از آن فقط به یک جگرکی رفتند و کمی بیرون دور زدن. این مرام و معرفت در منطق روایی قصه چه جایگاهی دارد؟ این عمل  تحمیلی است و در تیپ نازنین نمیگنجد و قصه را سر اسر ویران میکند. این اعمال همه حکایت از بلاهت و بی خردی نازنین دارد که اثر را مخدوش میکند و هوش او را مکرر زیر سوال میبرد. واقعا که ذهن آشفته ای دارد این دختر. زمانی که خونریزی را میبیند  متوجه هیچ چیزی نمیشود.   قرص های بارداری را هم میبیند ,اما باز هم متوجه نمیشود و به بلاهت خود ادامه میدهد,آن هم به گونه ای که  رو به نابودی میرود و همه چیزش را با بی خردی و کم هوشی اش از دست میدهد.  

 

کمی به جزئیات هم دقت کنیم. میبینیم نازنین   به درستی تلاش میکند و زحمت میکشد و میخواهد خرجش   را خودش در بیاورد _ کلاس های خصوصی _  اما در تمام این جزئیات فلاکت نهفته است و میبینیم والدین محصلان پول کافی برای پرداخت هزینه ی      کلاس ها را ندارن. این نگرش فیلمساز از چه چیز حکایت میکند؟ فقر, مصیبت, کم سوادی, مشکلات اجتماعی و ... ؟ به خودی خود شهبازی نقدی اجتماعی را نمایندگی میکند اما نقدش با کات ها و راش های سریع, بی اثر و بی خطر میشود و تاثیری روی اوضاع نمیگذارد و زود فراموش میشود.فیلمساز با قهرمان اصلی قصه اش _نازنین _ جلو میرود سعی در مظلوم نشان دادن او دارد که اصلا این طور نیست. به عبارتی دارد از او حمایت میکند و پشت سرش ایستاده.اما پشت سر چه کسی؟ کسی که به عقیده ی شخصی من گیج است و از محیط اطرافش بی خبر .سعی میکند جلو برود ولی با تحمیل های فیلمساز نه تنها جلو نمیرود,بلکه عقب گرد دارد و حمایت شهبازی از آن بی نتیجه است و اثری در فقدان شخصیت او نمیگذارد و همچنین بی شکل است و مستاصل است. فیلمساز میتواند از شخصیت اول فیلم خود دفاع کند,به شرطی که واقعا شخصیت شده باشد که نشده... و البته نود(90) درصد مشکل سینمای ایران هم همین است!

 در سینمای ما و بعضا سینمای اروپا و حتی سینمای مدرن آمریکا _ از سال  2000 به بعد _ شخصیت به وجود نیامده است. دو طیف, یعنی روشنفکران و فیلمفارسی سازان به شخصیت اعتقادی ندارند!_ در سینمای ما _ یکی میگوید این نماد است و دیگری میگوید نیازی به شخصیت پردازی نیست! و هر دو طیف به آزمون و  خطا اعتقاد دارند و سینما را ابزار میدانند و منطقا به خود بی اعتمادند. فیلمساز دربند هم کمی انتلکت است و هم کمی از شمایل فیلمفارسی را دارد و شخصیت نمیسازد و مدام به این تفکر عقب افتاده و متحجر از هر دو سو دامن میزند.

درک این مسئله که شخصیت آدم خاصی است, برای دوستان متفکر ما بسیار سخت است. خاص بودن را با جنگولک بازی و عجیب و غریب بودن اشتباه میگیرند.شخصیت زاویه دارد _ زوایای مختلف _ همین زوایای مختلف آن را متفاوت میسازد و به آن جهت میدهد. باعث میشود اجزایی تولید کند که مخاطب آن را باور کند و بعد از باور با آن همذات پنداری. حتی با شخصیت همراه میشوند و تا پایان داستان او را همراهی میکنند و آن را پس نمیزنند و از آن خوششان می آید و بر عکس......

در بعضی نقاط فیلم به حمایت و جانب داری از نازنین میپردازد و در برخی نقاط او را به راحتی نفی میکند و اصولش را زیر سوال میبرد.همچون زمانی که سفت روی اصولش می ایستد و زمانی که همچون بچه ای دبستانی ,کورکورانه شروع به امضای چک و سفته میکند. این تزلزل در باور و اعتقاد فیلمساز نسبت به شخصیتش است و از همینجا جزئیات با هم جمع نمیشوند و شخصیتی را نمیسازند و قصه را به کل ابتر میکند. 

اگر کنش و واکنش یک شخصیت با هم جمع نشود, میتوان آن را شخصیت نامید؟ یا فقط پلاستیکی اند برای گذراندن زمان؟!

جزئیات دیگری نیز وجود دارد که فیلمساز به آنها نیز اشاره میکند. _ زمانی که سحر گیر افتاد _ هیچ کس ,حتی بهرنگ, با تمامی رفاقت و البته خوشگذارانی هایی  که با  هم داشتند,  هرگز به او کمک نکرد. بعضی ها هم که اصلا به سحر اعتنایی   نکردند  و در گیر کارهای خودشان بودند _ مهرانفر _

نقاط بسیاری از دربند غیر قابل تحلیل است یا حتی فرا تحلیل است! دربند به کدام تجمعات اشاره میکند؟ این تجمعات با چند دیالوگ خشک و شعاری چه چیزی به مخاطب عرضه میکند؟ زمانی که نازنین و دوستش  در مورد تجمعات و کلاسها با هم صحبت میکنند چرا نهایت امر به این ختم میشود که که نباید نظری داد؟ آیا شهبازی دغدغه های سیاسی خود را هم درون اثر جا داده است؟ به هر حال اگر این کار را کرده باشد ,آنرا به نازل ترین و سخیف ترین شکل انجام داده است. چه خوب است صدا به شکلی رسا به مخاطب برسد و نه گنگ و مستاصل.

تکرار مکررات در دربند پایان ندارد و آدمها مدام به یکدیگر نارو میزنند.نازنین با تمام اعتمادش به سحر نارو میخورد و ناچار میشود تا مشکلش را خودش حل کند. به خوابگاه برگشتن ایده ی خوبی بود,اما این آقای زارعی   خوب  عمل میکند و به عنوان یک شرخر تمام عیار از عهده ی نقش خود برمیاید . ماجرا چیست؟ پسرش  _ فرید _ چه داستانی  با نازنین دارد؟ عاشق شده است؟ چه سخره آمیز و مضحک.

سنخیت ها دیده نمیشود, انعطاف,سردرگمی, استیصال,  و حتی علت و معلول در این یک مورد دیده نمیشود. این جوان کیست و از کجا میآید؟ فیلمفارسی مدرن از همینجا شروع میشود.... بی دغدغه گی کامل ,همراه با ادعا!

 

با پدر اختلاف دارد؟ بر سر چه؟ چک و سفته های پدر را بعد از  هندی بازی نازنین از شیشه پرت میکند بیرون!گویا این جوان جنون دارد!

میرسیم به صحنه ی تصادف که خوب فیلمبرداری نشده است و از کلوزآپی نسبتا  بسته ضربه به در میخورد و نما از پشت گرفته میشود. چقدر مضحک و خنده دار.  فقط به مخاطب بگوییم تصادفی رخ داده است.بقیه اش چندان مهم نیست.

در بعضی نقاط هم دوربین مناسب بوده است مثل صحنه ای که نازنین از پله های شرکت بیمه پایین میاید و میفهمد که نارو خرده است. لرزش دوربین از نظر اندازه خوب است اما زاویه ها خوب نیست و کمی بیش از حد بسته است و رو به پایین.

عده ای میپندارند که نازنین بسیار زرنگ است و اگر نبود,  به درون خانه ی سحر سرک نمیکشید و اصلا به دنبال شاگرد خصوصی نمیرفت و به سحر نه  نمیگفت. از نظرم این تحلیل و ارزیابی  غلط است. زرنگ بودن فرد در زمان آشفتگی خودش را نشان میدهد. نازنین در بیشتر سکانس ها از حق خود میگذرد و خود را فدا میکند. به راحتی اعتماد میکند و از اعتمادش سو استفاده میشود. بعضی از مواقع بسیار تند و رادیکال برخورد میکند در بسیاری از نقاط همه چیز را وا میدهد و دو دستی تقدیم میکند. اینقدر مهربان میشود تا اینکه خلاصه بلایی به سرش میاید.

از نظرم ساده اندیشی و کم عقلی تفاوت چندانی با بی خردی و بلاهت ندارد, هر چند که اقتضای سن باشد  اما باز هم توجیهی غیر عقلانی است.

در دربند, یاس و ناامیدی بیداد میکند و هیچکس به دیگری کمک نمیکند. به نظرم فیلم نوعی مقابله با شهر _ شهر بزرگ _ را نمایندگی میکند. نوعی استیصال و سرگردانی که بیشتر درخور فیلم های مستند است. هر کس کار و گرفتاری خود را دارد و انسانیت هم از بین رفته است. آیا به خودی خود ,نشان دادن این نکات در دربند  یک امتیاز محسوب میشود؟ سرگردانی و استیصال را نباید با سرگردانی پاسخ داد,بلکه باید آن را متین,ثابت و متمرکز نشان داد و آن را به تند ترین شکل نقد کرد. مشکل اصلی دربند هم همین است که ایده ی بسیار خوبی دارد ولی آن را در پرداخت هدر میدهد و تلف میکند.آسیب شناسی نمیکند و به بی راهه میرود. مثل تجمعات دانشجویی که ابتر میماند.

 

 همانطور که گفته شد, دربند اثری است که از شخصیت تهی است و منطقا بدون وجود شخصیت فضا حاصل نمیشود و هرگز فرمی به وجود نمیآید. با توجه به این گذاره ی همیشگی که "فرم همان محتوا است و محتوا همان فرم" در دربند هیچ چیز حاصل نشده است.حتی بازی خوب بعضی از بازیگران هم به دلیل عدم پرداخت شخصیت بی معنی میشود و غیر قابل لمس.

 

دربند مجموعه ای از مشکلات را کنار هم قرار میدهد و روابط علت و معلولی را فراموش میکند و نتیجتا الکن به راه خود ادامه میدهد. دربند در خلق حوادث هم ناموفق است وحوادثی همچون سقط جنین و مهاجرت را به نازل ترین شکل رها میسازد.واقعا مهاجرت؟ سقط جنین و روابط نادرست؟ چرا شهبازی هیچ کدام از اینها را درون اثر جای نمیدهد و  به سرعت از آن رد میشود؟ اگر مسئله اش نیست چرا مطرح میکند؟ _ان هم گذرا و سطحی!_   اثر در ساختن رابطه ی آدم ها نیز ضعیف و است و کمی مضحک . مشخص نیست پایه و اساس همه ی روابط در دربند چگونه به وجود میآید. حتی پیشینه هم نمیدهد. روابط زمانی شکل میگیرد که شاکله ی اصلی شخصیت ها حداقل به صورت نسبی شکل بگیرد و حداقل المان هایی را از فیلمنامه _ برای شخصیت _ با خود داشته باشد,که متاسفانه در فیلم هرگز اینگونه نیست  و همه چیز رها شده است.

 نگاه فیلمساز در در بند نه تنها سپید و امیدوارانه نیست,بلکه سیاه و ناامیدانه است و از هرج و مرج و یاس خبر میدهد.از آنجا که اثر مسئله ی اصلی فیلمساز نیست/ فیلم کلا شکل نمیگیرد و درست از آب در نمیآید .جزئیات به علت شلختگی و درهم و برهم بودن کنار هم چیده نمیشود و فرم نمیگیرد. اگر دربند مسئله ی فیلمساز بود, فرم به راحتی شکل میگرفت و نیازی به بال بال زدن و کلنجار رفتن با نقدهای اجتماعی فریبکارانه و متظاهر برای جلب توجه نبود.در آن زمان فیلمساز هم شخصیت میساخت و هم بحران های ابتدایی این شخصیت,که به وجود آوردنش در این فیلم(خصوصا این فیلم) کار خیلی دشواری نبود .و البته مخاطب _ چه مسن و چه جوان_ با دربند و کلیت اثر همذات پنداری میکرد و از درون اثر پس زده نمیشد.

 

در مجموع دربند فیلم بدی است که اغتشاش در آن موج میزند و مهمتر از همه این که ایده ی فیلم به کل تلف میشود. دغدغه ای وجود ندارد و فیلم از دل بیرون نیامده است و به کل اجتماعی مینمایاند._ که اینطور نیست_   اجتماعی   بودن هم صرفا هنر نیست,بلکه میتواند خامی را نشان دهد. و عدم دغدغه  و نابلدی را. امیدوارم شهبازی فیلم بعدی اش را امیدوترانه تر و بسیار بهتر بسازد ......