جستجو در سایت

1395/05/06 00:00

لطفا پدران این فیلم را ببینند!!

لطفا پدران این فیلم را ببینند!!

باسمه تعالی

لطفا پدران این فیلم را ببینند!!

رضا میرکریمی کارگردان جوان و حرفه ای سینمای ایران بعد از دو سال با فیلم دختر به سینماها بازگشت.

خلاصه ماجرا از این قرار است:

ستاره (ماهور الوند) برای شرکت در مهمانی خداحافظی پونه قصد سفری چند ساعته به تهران را دارد. احمد( فرهاد اصلانی) پدر ستاره با این سفر مخالفت می کند. ستاره بدون اطلاع خانواده به این سفر می رود. هنگام بازگشت به دلیل وجود ریزگردها پرواز لغو می شود. احمد از این اتفاق مطلع می شود و با عصبانیت راهی تهران می شود. ستاره با ترسی زیاد همراه پدر برای بازگشت سوار ماشین می‌شود. احمد سیلی به صورت او می‌زند و ستاره مجددا فرار می کند. احمد به دنبالش خیابانها را جستجو می کند. با کمک پدر پونه و با همکاری پلیس معلوم می شود ستاره به منزل عمه خود(مریلا زارعی) که سالهاست با احمد قهر است پناه برده است. احمد برای بازگرداندن دختر به منزل خواهر می رود و....

چند نکته پیرامون این فیلم قابل ذکر است:

فصل مشترک همه فیلمهای میرکریمی تنهایی کاراکتر اصلی است. در فیلم بسیار موفق و زیبای "زیر نور ماه
" تنهایی طلبه جوانی به تصویر کشیده می شود که با خود بر سر اهدافش کلنجار می رود. "به همین سادگی" تنهایی مادری که به خوبی از عهده وظایف مادری خود بر آمده است نمایش داده می شود. فیلم فوق العاده "خیلی دور خیلی نزدیک" تنهایی دکتر عالم را نمایش می دهد. شاهکار "یه حبه قند" تنهایی دخترکی که در تدارک رفتن به خارج از کشور است به تصویر کشیده می شود و در فیلم قبلی اش "امروز" تنهایی راننده تاکسی و زن جوانی که در آستانه وضع حمل است نمایش داده می شود. "دختر" نیز به مثابه فیلمهای قبلی، کاراکترهایش تنها هستند. ستاره دختری که فرسنگها با خانواده فاصله دارد و تنهاست، احمد، پدر خانواده که ترجیح میدهد همه چیز را با زور و استبداد به پیش ببرد تنهاست. عمه که سالهاست از استبداد برادر فرار کرده تنهاست. اما نکته قابل توجه این است که همه تنهایی هایی این فیلمها در بستری به نام خانواده جریان دارد. خانواده عنصر اصلی فیلمهایش است. شخصیت ها همه خانواده دارند و تنها هستند و این به یک جریان در فیلمهای میرکریمی تبدیل شده است. خانواده هایی که اعضایش اگرچه به ظاهر از نظر فیزیکی کنار یکدیگرند اما هر کدام در درون خود تنها هستند. از این حیث که خانواده مرکز اصلی روایتهای میرکریمی است فیلمهایش را ستودنی کرده است. جامعه ایران متشکل از خانواده هایی است که پدر خانواده اگرچه در مواقعی مستبد است اما برای حفظ ارکان خانواده حاضر است کیلومترها مسیر را برای بازگرداندن دختر بپیماید. این نگاه در دیالوگهای دخترانی که برای مهمانی خداحافظی پونه دور هم جمع شده بودند نیز نشان داده می شود. پونه مهمترین دغدغه اش دلتنگی پدرش است و مجدانه قصد بازگشت دارد. یکی از دخترها که در استانه ازدواج است خانواده را خیلی مهم تلقی می کند و مهاجرت را نوعی فرار می داند و انتخاب دانشگاههای ابادان برای ادامه تحصیل توسط ستاره، نشان از اهمیت کیان خانواده در نظر این کارگردان خوش ذوق ایرانی است. در این آشفته بازار سینمای ایران که رنگ و بوی خانواده رو به افول است وفیلمهایی نظیر بارکد که هیچ ارزش حرفه ای و محتوایی ندارند ساخته می شود، این دست فیلمها ارزش زیادی پیدا می کنند.

"دختر" فیلمی عاری از دروغ است. موقعیت هایی که هر کدام زمینه ساز هزاران دروغ است در داستان ایجاد می شود اما هیچکدام از شخصیت ها تن به این رذیله اخلاقی نمی دهند. ستاره صادقانه می گوید اشتباه کردم درحالیکه می تواند به سرکشی خود ادامه دهد. فرزانه صادقانه عقده های این سالها را با برادر در میان می گذارد و حتی دعوای خواهر و برادر صادقانه است. محسن شوهر فرزانه نیز صادقانه از بدهی اش می گوید بی آنکه داستانی برای حفظ آبرویش ببافد. این از نکات مثبت و ارزشمند فیلم است.

شخصیت پردازی ها فوق العاده است. همه کاراکترها سرجای خودشان هستند بی کم و کاست. بازی بسیار جذاب و زیبای فرهاد اصلانی و مریلا زارعی شدیدا به چشم می‌آید. احمد به خوبی پدری را نمایش می دهد که روایتگر خیلی از پدرهای جوانان دهه شصت و هفتاد است. شاید در این بین بتوان دهه هفتادی ها را بیشتر سهیم دانست. نسلی که در دوران ثبات انقلاب اسلامی بزرگ شده اند. پدران انها بعضا دوران جوانی خود را در دفاع از میهن یا در بی ثباتی کشور گذرانده اند. فرصت یادگیری ارتباط با دختران خود را نداشتند. خیلی از آن پدران از پدرانشان نحوه برخورد با دختران را یاد گرفته اند. دورانی که خنده های بلند دختر در جمع دخترانه جرمی نابخشودنی بود. همین امر باعث شده مخاطب حس همزادپنداری با شخصیت ها داشته باشد. پدران با احمد و دختران با ستاره. احمد نماینده پدرانی است که می خواهند خانواده را نگه دارند اما بلد نیستند. پدرانی که برای آنها کودکی دخترانشان جذاب تر از بزرگسالیشان است. پدرانی که اجازه تصمیم گرفتن به خانواده را نمیدهند و همیشه در جایگاه تصمیم سازی هستند. از این دست پدران هنوز هم در جامعه ما کم نیستند. اما تقابل این پدران با دخترانی است که دوران نوجوانی خود را با یاهو مسنجر و رفقای مجازی گذرانده اند و جوانیشان با گروهها و محفل های دانشجویی و اکنون هم مجازی در حال سپری شدن است.دخترانی که آموخته اند انتخاب حق آنهاست. دخترانی که خوانده اند پدر باید رفیق باشد تا سرپرست. دخترانی که دیده اند دخترانی دیگر را که از پدر به پسران اجنبی گریخته اند و به ظاهر اوضاعشان بدتر نیست. دخترانی که خانه برایشان سقف است تا آرامگاه. حال این تقابل دو نسل به کجا می انجامد؟ میرکریمی در این روایت شاید بهترین اتفاق ممکن را رقم زده است. پدر از کرده خود پشیمان است و به دنبال جبران اما غرور سالیان اجازه رفتاری مهربانانه تر به او نمی‌دهد. این نگرانی از صحبتهای احمد و همسرش و پنهان کردن قضیه فرار مجدد ستاره به خوبی نمایان است. سکوت احمد در برابر سرزنش های فرزانه نشان از پشیمانی دارد. اما به او حق می دهیم به راحتی نتواند ابراز کند. او با کارگذاشتن دود کش و سوختن دستش زیر بارش برف به رستگاری می رسد و این میتواند بهترین سرانجام این نحوه تقابل باشد. شاید سکانس ماقبل پایانی فیلم اوج دیدگاه مثبت میرکریمی نسبت به وضع خانواده های ایران است. ستاره بر خلاف تصور عمه دانشگاههای آبادان را نیز برای ادامه تحصیل انتخاب کرده است. فرزانه همه زندگیش مرور می شود و به نتیجه ای شیرین میرسد" هیچ کجا بهتر از خانواده نیست"

این فیلم به زیبایی نقدی درون گفتمانی را از خانواده ایرانی به نمایش می گذارد. اگرچه خانواده ها ممکن است فرسنگ ها با دختران خود فاصله داشته باشند اما نهایتا فرزندان علاقه و دلبستگی هایی نسبت به خانواده دارند که این عامل نجات خیلی از انهاست. حال شما این نوع از روایت را با روایتهای معمول و موجود سینمای ایران از خانواده مقایسه کنید. انصافا میرکریمی با نهایت هنرمندی نوعی از نقد را به تصویر کشید که می تواند الگوی خوبی برای سینماگران ما باشد.

"دختر" فیلمی جذاب، زیبا، آموزنده با محتوایی خوب است که پیشنهاد می کنم خانواده ها این فیلم را با دختران خود ببینند.