جستجو در سایت

1395/11/16 00:00

فیلم بدون تاریخ، بدون امضا

فیلم بدون تاریخ، بدون امضا
با دو فیلمی که جلیلوند ساخته به نوعی مانیفست فیلمسازی خود را منتشر کرده: فقر و فقدان قدرت اقتصادی عامل مهمی‌ست که می‌تواند انسان‌ها را به باتلاقِ پستی و نیستی بکشاند. جدای از این مساله، در فیلم اخیر خود برای این‌که بتواند درگیری شخصیت‌ها را به نمایش بگذارد روح افسرده و غمگینی بر کل فیلم حاکم کرده؛ همه، چهره‌ی عبوسی دارند از  نگهبان بیمارستان و کشتارگاه بگیر که فقط چند پلان بازی می‌کنند تا لوکشین‌ها و دکوپاژ که جمله‌گی برای القای حس اندوه و ماتم بکار گرفته شده‌اند. همین رویکرد، باعث شده فیلم بعد از رسیدن به نیمه انتهایی، بشدت کسالت‌بار و خسته‌کننده شود که قطعاً در زمان اکران عمومی این زمان طولانی حوصله‌سربر خواهد شد. از سوی دیگر، شخصیت‌های فیلم بسیار معلق و رها هستند: پیرزنی که مادرِ پزشک است؛ بیماری‌اش چیست؟ چرا با او زندگی نمی‌کند؟ خانمی که با پزشک است، آیا همسرِ اوست؟ اگر همسرِ اوست چرا جدا از هم زندگی می‌کنند؟ مشکل‌شان چیست؟ اگر تمام سکانس‌هایی که پزشک پیش مادرش می‌رود را حذف کنیم چه ضربه‌ای به روند فیلم می‌خورد؟ و اصلاً چه لزومی به وجود این خرده‌داستان بود؟ این در حالی‌ست که می‌شد با چند دیالوگ دست‌کم شناسنامه‌ای از گذشته شخصیت‌ها ارائه داد همان کاری که برای معرفی نوید محمدزاده انجام شد. مضاف‌بر این، اساسی‌ترین گره فیلم طرح چالش نسبی‌گرایی اخلاقی‌ست؛ این‌که برگزیدن تصمیم قانونی، همواره منجر به بیشترین خیر نخواهد شد. با این‌حال، وقتی خط سیر کلی نوسان‌های پزشک را مرور کنیم به این نتیجه می‌رسیم که در شخصیت‌پردازی، فاقد هارمونی و انسجام است، تصمیم‌هایش سنخیتی با واقعیت‌های موجودی که در فیلم نشان داده می‌شود، ندارد و همین بدل به نقطه ضعف عمده‌ای می‌شود.