جستجو در سایت

1402/01/04 00:00

بازنماییِ ایدئولوژی؛ در غیاب روحِ زمانه

بازنماییِ ایدئولوژی؛ در غیاب روحِ زمانه

  

برادران لیلا، در اولین مواجهه ما را با جهانی روبه‌رو می‌سازد که در آن واقعیت‌ها به شکلی عریان و با لحنی تند و تلخ نمایش داده می‌شود. خانواده‌ای به تهِ خط رسیده که از یک‌سو درگیر با بی‌کاری، بی‌پولی و بی‌چشم‌اندازی از آینده است و از سوی دیگر با وجود پدری بی‌تفاوت و مادری سرد در آستانۀ فروپاشی قرار دارد. مادر اصولا درکی از وضعیت فرزندان ندارد و پدر نیز با رویه‌هایِ خود به نوعی مسائل را پیچیده‌تر نموده است. در این میان لیلا، تنها عضوی از خانواده است که با احساس نگرانی از آینده، عزم می‌کند تا کشتی به‌گِل نشستۀ خانواده را از نابودیِ کامل نجات بدهد. او با پیشنهاد خرید یک مغازه، سراغ برادران می‌رود و تلاش می‌کند انگیزۀ خفتۀ آن‌ها را برای تغییر و تحول بیدار کند: «باید کاری راه بیندازیم و از این فلاکت نجات پیدا کنیم.» اما لیلا به هزار و یک دلیل [عوامل اجتماعی و خانوادگی] موفق نشده و اوضاع بدتر می‌شود. در نتیجه تمام تقصیرهای قبلی هم بر دوش او می‌افتد «کیه که ندونه مقصر اصلی این وضعیت توئی...» 

حال ببینیم سعید روستایی چگونه از واقعیت، یا بهتر بگوییم گزارش‌های شفاهی و خبرهای ریز و درشتی که به‌طور روزمره در رسانه‌های مختلف (از اینستاگرام گرفته تا روزنامه‌ها) درج می‌شود، به عنوان مادۀ خامی برای ساختن فیلم‌نامۀ خود استفاده کرده است، بی‌آنکه فیلم‌نامه‌ کم‌ترین بهره‌ای از ساختار یک درام سینمایی داشته باشد. در برادران لیلا اصولا رخداد دراماتیک به معنای سینمایی آن نداریم. فیلم در بستری از زمان حال می‌گذرد؛ تاریخی که به سرعت و به تازگی از روی همۀ ما عبور کرده است. روزهایِ نقض برجام، افزایش قیمت دلار و سکه، روزهای بی‌‌کاری و بیماریِ بی‌پولی، که گریبان طبقه‌ای از جامعه را بیش از دیگران چسبیده است و سعید روستایی از قضا آن طبقه و آن بافت اجتماعی را به گواه آثار قبلی خود به‌خوبی می‌شناسد. پس ضعف نداشتنِ یک درام قوی، با تیزی و بُرندگی واقعیت‌های ملموس پوشانیده می‌شود و واقعیت داغ‌داغ خرج کار ساختن فیلم‌نامه می‌شود تا تماشاگر به خیال این‌که نبض زمانه در فیلم می‌تپد با آن همراه شود. از این حیث، برادران لیلا، از دو فیلم قبلی روستایی نیز عقب‌تر است. در واقع روستایی با الگویی که امتحانش را قبلا پس داده، اثر تازه‌اش را نه خلق، که کارسازی می‌کند؛ و پُر پیداست که در این مسیر تا چه اندازه روی عواطف و هیجان مخاطب سوار است.

نتیجه این که آنچه در برادران لیلا می‌بینیم، نه سینما و نه ناسینما است. زیرا خبری از آن رئالیسمی که ذات واقعیت را جستجو کرده و آن را در پس یک درام بازنمایی نماید نیست. ذاتِ واقعیت از دلِ تنش‌های دراماتیک آشکار می‌شود و تنش‌های دراماتیک، از دلِ درام شکل می‌گیرند. در واقع این تحرکات عناصر درام، مانند سلسلۀ وقایع، کنش‌ها و اعمال شخصیت‌ها، اندیشه‌ها و انگیزه‌های آن‌ها و همچنین زمان و مکان هستند که تنش را ایجاد می‌کنند. به ویژه هنگامی که موضوع درام اجتماعی درک زمان حال است؛ و تاریخ و آن تصویری که از جهان نشان می‌دهد، نقشی تعیین‌کننده دارد. این تصویر، چنان‌که لوکاچ تبیین نموده است، به مثابه آینه‌ای انسان را به شناخت و به تکامل می‌رساند. حال آن‌که نمایش ناتورالیستی و بی‌رحمانۀ واقعیت، از ارائۀ تصویر چنین انسانی عاجز بوده و محدود به بیان دیدگاه‌های شخصی هنرمند است؛ که بیش از هر چیز، سیاسی و ایدئولوژیک است. به بیان روشن‌تر روستایی با وام‌گرفتن واقعیت و تقلیل دادن ان به مادۀ خام، جهانی را بر مبنای برداشتی که در نظر دارد، شکل داده و بازنمایی می‌کند؛ اما موفق نمی‌شود فردیتِ شخصیت‌های فیلمش را با روح زمانه‌اشان پیوند زند. شخصیت‌هایِ فیلم برادران لیلا، تصویری از آدم‌هایی که ما در جامعه می‌بینیم هستند، اما بازتابی از روح زمانۀ خودشان نیستند،. آن‌ها تنها به شیوه‌ای تیپیکال و گزنده چیزهایی را «نشان» می‌دهند که به جای آن‌که پرده از روی واقعیت‌ها بردارند، باور و برداشت فیلمساز را بیان می‌کنند. در نتیجه در برادران لیلا با تصاویری هیجان‌انگیز و محرک روبه‌رو هستیم که شتاب‌آلوده و ژورنالیستی از روی وقایع اجتماعی عبور می‌کنند و در  مخاطب توهم افشاگری و آگاهی‌یافتن را ایجاد می‌کنند. صحنه‌های شورش‌نمودن لیلا برعلیهِ مادر و سپس آن سیلی که بر صورت پدر نواخته می‌شود، مصداق این مطلب است. لیلا، متهم می‌کند، و برای مخاطب هیچ فاصله یا فرصتی در آن صحنه وجود ندارد، تا لختی به گفته‌های او بیندیشد. اما در عین‌حال کلام لیلا، حرکت دست‌ها، بدن و میمیک صورتِ او هنگام ادای آن کلمات، به گونه‌ای است که بیشترین تاثیر را بر مخاطب گذاشته، و او را برمی‌انگیزد. همچنین در فیلم می‌بینیم که خانواده از یک سو گرفتارِ به اصطلاح بی‌خِردی و استبداد پدر است، و از سوی دیگر، به عنوان بخشی از اجتماع درگیر با  فقر، بی‌سوادی، جهل، و سنت‌های از کار افتاده است. در حالی که هیچ نشانه‌ای جز مرور خبرهای داغ مربوط به گرانی‌ها وجود ندارد که بتواند عمیقا پیوندی را میان مسائل فردی این خانواده، با زمانۀ خود و جامعه‌ای که در آن حضور دارند، بیان کند. کلام آخر این‌که فیلم صرفا حرف می‌زند؛ دیالوگ‌های طولانی و گاها خسته کننده، صحنه‌های غیر ضروری که با ریتم کند و کشدار به قصد بازنمایی وضعیت خانواده نمایش داده می‌شود، تاکیدات فیلم بر مسائل فیزیکی افراد خانواده [مثل چاقی یکی از برادرها و کمر درد لیلا و بیماری‌ گوارشی پدر و ...] منطق دراماتیک خود را در طرح کلی فیلم نمی‌یابند و در عوض به طور مشخص در خدمت اقناع پیامِ فیلم به مخاطبی هستند که بر جای خود میخکوب شده و می‌گوید « بله، همین است!».