جستجو در سایت

1401/08/21 00:00

فرصتی طلایی برای سیدنی سینک

فرصتی طلایی برای سیدنی سینک

ترجمه اختصاصی سلام سینما

فقط همین نکته که سیدی سینک در فیلم نقش‌آفرینی می‌کند کافی بود تا زوئی عزیز را از سال 2019 روی بورس نگه دارد. با تمام نقدهای تندی که به فیلم وارد است، این نکته که فیلم فرصت مناسبی برای نخستین نقش اول سیدی سینک ایجاد کرد، انکارنشدنی است. البته از زمان ساخت سریال چیزهای عجیب و همین‌طور انتشار اخبار فیلم تحسین‌شده‌ی نهنگ، نام او کم و بیش بر سر زبان‌ها افتاده بود. تمام اینها او را به یکی از بازیگران زن پیشتاز در هالیوود تبدیل کرده است. چیزی که البته شایستگی‌اش را هم داشته، گواهش هم تمجیداتی است که هم‌بازیانش از او کرده‌اند، تا جایی که وینونا رایدر حتی او را مریل استریپ جدید خوانده است. حالا او را در زوئی عزیز می‌بینیم. فیلمی مستقل بر اساس رمانی از فیلیپ برد که در اکتبر 2019 فیلمبرداری شد.

تنها نکته مثبت فیلم احتمالاً طرفداران نوجوان سیدی سینک هستند که رمان فیلیپ برد را ستوده‌اند. آنها احتمالاً تنها گروهی خواهند بود که این فیلم را دوست دارند. هر کسی که خود را از آن گروه نمی‌داند، احتمالاً از زمره‌ی کسانی خواهد بود که مخاطب این فیلم به کارگردانی گرن ولز و نویسندگی مارک لورمر و ملیسا مارتین نیستند.

زوئی عزیز روایتگر داستان دختر نوجوانی به نام تس دینانزیو است که همراه مادر و ناپدری‌اش (جسیکا کپشاو – جاستین بارتا) در حومه‌ی شهر پیتسبرگ در پنسیلوانیا زندگی می‌کند. روابط او با خانواده‌اش پس از حادثه‌ی مرگ خواهر ناتنی خردسالش زوئی در 11 سپتامبر به تیرگی گراییده. سرانجام تس تصمیم می‌گیرد وسایلش را جمع کند و نزد پدر واقعی‌اش نیک (تئو روسی) که مرد تندخو اما خوش‌قلبی است، نقل مکان کند. در طول اقامتش در آنجا، شیفته‌ی همسایه‌شان جیمی فریز (کویکو کالینز) می‌شود که موزیسین مشتاقی است‌، می‌شود.

زوئی عزیز مشخصاً با بودجه اندکی تولید شده، با این وجود خیلی نمی‌توان در برخی موارد به آن خرده گرفت. اما در دورانی که فیلم‌های بسیاری را شاهد بوده‌ایم که با وجود بودجه‌ی بسیار ناچیز به چه اندازه درخشیده‌اند، این فیلم چیز چندانی برای ارائه نداشت. داستان از نظر احساسی دارای حفره است. فیلم ملغمه‌ای از همه چیز است، از حادثه 11 سپتامبر که گنجاندنش در فیلم بسیار نامعقول بود گرفته تا توله سگ‌های بامزه، از پشت خنجر زدن‌های دوستان و قرارهای پرتعداد در شهربازی. حتی با وجود کوتاه بودن فیلم (95 دقیقه)، یکپارچه نبودن داستان، روند فیلم را به طرز کسل‌کننده‌ای کند کرده است.

تس 16 ساله که هنوز در غم از دست دادن خواهر کوچکترش است، به تناوب داستانی را روایت می‌کند که چیزی بیشتر از یک نامه به خواهرش برای بیان اندوه و احساس گناهش به شمار می‌آید. تس به همان اندازه که پدر و مادرش زیر بار این غم کمر خم کرده‌اند، اندوهگین است. روابط اعضای خانواده به قدری به کدورت می‌رسد که تس مجبور به ترک خانه می‌شود. او پیش پدر نه چندان خانواده‌دوستش می‌رود که از راه فروش مواد امرار معاش می‌کند و افراد عجیب و غریبی به خانه‌اش رفت‌و‌آمد دارند و هرگز تجربه‌ی پدری کردن ندارد. با همه‌ی ‌اینها او مرد مهربانی است و صادقانه تس را دوست دارد. به همین دلیل با وجود مخالفت مادر و پدر ناتنی‌اش، پیش نیک می‌ماند تا خیلی زود او را در حال سیگار کشیدن و مشروب خوردن در خانه‌ی همسایه ببینیم، جایی که او جیمی را پیدا کرده و حالا کم‌کم دردهایش التیام می‎یابند.

واضح است که گرن ولز و نویسندگان تمام تلاششان را کرده‌اند که مفهومی را از طریق زوئی عزیز منتقل کنند. با وجود کمبودهای احساسی، واضح است که آنها قصد داشتند پرتره‌ی حقیقی از اندوه را به نمایش بگذارند و اینکه ما چگونه با از دست دادن نزدیکانمان کنار می‌آییم. اما تکلیف فیلم مشخص نیست. آیا راجع به اندوه از دست دادن و بخشش است و یا یک عاشقانه‌ی ساده.

ولز سعی در به تصویر کشیدن عمیق‌ترین احساسات انسانی داشته؛ اما برای این مقصود رویکرد مناسبی اتخاذ نکرده. فیلم موضوع سرراستی دارد؛ اما لورمر و مارتین تا حدودی این مهم را خدشه‌دار کرده‌اند. مثلاً توجه بیش از حد به اجزایی مثل محله‌ای که نیک در آن زندگی می‌کند، چالش تس و همکارش و از همه مهم‌تر ربط دادن ماجرا به حادثه 11 سپتامبر که بسیار نابجا بود.

درصورتی‌که زوئی عزیز را در کل نمی‌توان فیلم موفقی دانست، سیدی سینک همان‌طور که انتظار می‌رفت فراتر از فیلمنامه ظاهر شد و در نقش تس به زیبایی درخشید. همچون نقش‌های پیشینش، بسیار طبیعی جلوه کرد و حس همدردی بیننده را برانگیخت. از آن طرف تئو روسی هرچند نقش نیک را با موفقیت ایفا کرده، اما کم‌وبیش به عنوان پدر برای مخاطب باورپذیر نیست. او به اندازه‌ای با تس مهربان است که مخاطب باورش نمی‌شود که او همان موادفروش پرسابقه است.

شخصیت‌سازی فیلم هم ناجور است. سینک با جدایی‌اش ضربه‌ی روحی سنگینی به والدین تس وارد می‌کند، اما فیلم به گونه‌ای ساخته شده که نمی‌توان او را مقصر دانست. کالینز در نقش موزیسین 25 ساله‌ای است که جیمی نام دارد؛ اما او به قدری قابل ‌اطمینان و بالغ است که فرسنگ‌ها از آن پسر رویایی کلیشه‌ای که قبلاً در فیلم‌ها دیده بودیم فاصله دارد. درمورد نیک هم می‌توانست همینطور باشد؛ اما روسی استعداد و تجربه کافی داشته تا ناموزونی شخصیت نیک را جبران کند. به عبارتی وقتی روی صحنه است، فیلم را به طور محسوسی بالا می‌کشد.

اگر زوئی عزیز تنها یک نکته‌ی مثبت داشته باشد، آن هم مربوط به بازی یکی دوتا از بازیگران اصلی‌اش است. جاستین بارتا که قبلاً استعداد بازیگری خود را ثابت کرده بود، هرچند نقش نه چندان بزرگی دارد؛ اما در همان نقش هم از کلیشه‌ها به دور بوده و یک ناپدری بی‌احساس و زمخت نبوده است. از معدود صحنه‌هایی که احساسات به درستی در آن ادا شده، صحنه‌ای است بین کپشاو و سینک در اواخر فیلم. صحنه‌ای که نه تنها به مخاطب یادآوری می‌کند که کجای داستان قرار داریم، بلکه برای نخستین بار زوئی عزیز را می‌توانیم یک فیلم خوب بدانیم، لااقل برای یک صحنه.

فیلم در موقعیت واقعی‌ داستان فیلمبرداری شده است. موسیقی فیلم که بخش‌هایی از موزیک کالینز را هم شامل می‌شود، به خوبی مناسب حال و هوای فیلم است و از آن به عنوان نقطه‌ی قوت فیلم می‌توان یاد کرد.

زوئی عزیز با همه‌ی آن چیزی که قصد داشت باشد، اما در نهایت به دلیل اصرار بیش از اندازه بر خیال‌انگیز بودن صحنه‌ها و کمال‌گرایی سازندگان، اثر چشمگیری به حساب نمی‌آید. البته این پایان کار سازندگان نخواهد بود، همانطور که آنها پیش از این هنرمندی خود را ثابت کرده بودند. 

منبع: تایم

مترجم: وحید فیض خواه


زوئی عزیز Dear Zoe (2022)

تاریخ اکران: 4 نوامبر 2022

کارگردان: گرن ولز

نویسنده: مارک لورمر، ملیسا مارتین

توزیع‌کننده: زین هیز پروداکشن

بازیگران: سیدی سینک، تئو روسی، کویکو کالینز، جسیکا کپشاو، جاستین بارتا، ویوین لایرا بلر

فیلمبرداری: جوئل شوارتز

تدوین: ریچل کتز

موسیقی: مایکل یزرسکی

خلاصه داستان: تس و خانواده‌اش با مرگ غیرمنتظره یکی از عزیزان روبه‌رو می‌شوند و در اوج نیاز به محبت تس از طرف پدر بیولوژیکی‌اش و یک نوجوان بزهکار که در همسایگی او زندگی می‌کند، مورد حمایت قرار می‌گیرد.