دو برادر ، دو قطب

ناصر در ابتدای فیلم مردی موجه و موفق به نظر می رسد سلوک زیستی اش نوعی زیست خرده بورژوازی را با نظم و دقت خاصی یادآوری میکند. اما درست از وقتی که کشوی قفل شده اش را باز میکند که در داخل آن انوع و اقسام قرص آرام بخش است، این ظاهر موقر کم کم شروع به به رنگ باختن میکند. آن کشو درون بیمار ناصر را نمایان میکند، گویی او هم مثل برادرش ابتلا به نوعی بیماری روانی است. قفل روی آن کشو نشان میدهد که به دلیل غرور زیاد سعی در سرکوب این اختلال روانی را دارد. خسرو اما از همان ورودش به خانه ناصر چه در ظاهرش "مو و ریش بلند" و تمایلاتش "دیدن سریال های مزخرف ترکی" که خودش هم به مزخرف بودنشان واقف است، بی شیله پیله تر به نظر می آید. در واقع او برعکس برادرش بلد نیست ناهنجاری هایش را پنهان یا سرکوب کند. و شاید همین باعث شده است بیماری روانی در او نمود بیشتری داشته باشد. اما با زیست اجباری دو برادر در کنار هم و با افزایش اختلافها بین این دو برادر؛ مخاطب پی می برد که حتی ناصر بیمار تر و ناهنجارتر از خسروست. در حالی که ناصر از ابتدای حضور برادرش در خانه همواره از احتمال آسیب رساندن خسرو به خانه و خانواده اش شکایت میکرد اما اوست که با خوراندن بیش از حد قرص به برادرش او را تا مرز مرگ می برد. اوست که با دروغ هایش به میترا همسرش و حتی تحقیر کردن او نزد دوستانشان باعث قهر میترا میشود. اوست که با سخت گیری بیش از حد به فرزندش باعث یبس بودن پسرش شده است. همچنین فیلمساز تبعات جبران ناپذیر تبعیض بین فرزندان را گوشزد میکند در واقع ناصر نسبت به خسرو از حمایت بیشتری از جانب خانواده اش برخوردار بوده و این تبعیض، ناصر را مغرور و خودشیفته کرده است و خسرو را عقده ای که همین عقده ها به پیشرفت بیماری اش افزوده است.
اما اشکال اساسی فیلم در ساختار روایت، عدم توازن زمانی لازم در مسیر روایت از بحران اول (عود کردن بیماری خسرو) به بحران دوم (به کما رفتن خسرو) است. مکث زیاد روی بحران اول باعث میشود برای پرداخت به بحران دوم و عواقب آن فیلمساز زمان کافی نداشته باشد تا لایه های بیشتری به روایت اضافه کند بنابراین فیلم در لحظات پایانی آن اوجی که انتظار می رود ندارد. هر چند نماهای پایانی و نگاه معنادار دو برادر که نشان از شبیه بودن آن دو با هم با تمام تفاوتهای ظاهری دارد پایان بندی مناسبی است.
در مورد بازیها هم باید گفت که اگرچه شهاب حسینی با برونگرایی زیادی که اقتضای نقش است جلب توجه میکند اما بهترین بازی فیلم از آن ناصر هاشمی است که نقش ناصر را با نوعی سرد مزاجی، درون گرایی و البته عصبانیتهای لحظه ای با جزئیات دقیقی به نمایش میگذارد. البته شخصیت او در فیلمنامه هم قوام یافته ترین شخصیت فیلم است اما هنگامه قاضیانی نسبتا بازیش تکراریست البته شخصیت پردازی نقشش هم قوام زیادی ندارد.