جستجو در سایت

1394/10/20 00:00

شاید وقتی دیگر

شاید وقتی دیگر

   «حسن فتحی» عزیز از فیلمسازان محبوبم بوده و هست. بخش زیادی از خاطرات تلویزیون را با حسن فتحی و سریال های ماندگارش به یاد می­ آورم.             

   «پهلوانان نمی­میرند» که مخاطبان هنوز هم نام پهلوانانش را به خاطر دارند.  «شب دهم» با داستان عشق پر کش و قوس حیدر به شاهزاده خانوم و رفاقتش با یاور. «مدار صفر درجه» و روایت دراماتیکش از تاریخ معاصر ایران و جهان. «میوه ممنوعه» و داستان شیخ صنعان گونه اش. می­ بینید که سطح مشخص و معینی از کیفیت در همه این آثار پیداست.

    فیلم هایی که همه ی بخش هایشان ماندگار است؛ از تیتراژ (مرز در عقل و جنون باریک است ... ، وقتی گریبان عدم با دست خلقت می­درید...) تا دیالوگ­ها و بازی­ها (بهترین حسین یاری، درخشان ترین پرویز فلاحی پور، کتایون ریاحی، علی نصیریان قدر، پرشکوه­ترین امیر جعفری، هانیه توسلی، شهاب حسینی، لعیا زنگنه و حتی پیر داغر).

   امّا حسن فتحی با «زمانه» طور دیگری فیلم ساخت. انگار دیگر چندان حوصله شاهکارآفرینی نداشت.(مثل «اشک ها و لبخندها» و کم­تر «در مسیر زاینده رود») فیلمی ساخت که مشابه­ هایی از کارگردان­های دیگر، مثل حسین سهیلی زاده، داشت.

   «زمانه» فیلمی بود که دیده شد و مخاطب بسیار داشت؛ امّا حسن فتحی را نداشت. این فیلم را شاید کسان دیگری هم می­توانستند بسازند؛ ولی «شب دهم» کار هر کسی نبود. چون فیلم­های فتحی هویّت دارند، روح دارند و سبک دارند.

    در ادامه به «شهرزاد» می­رسیم. زمانی که خبر ساخت این سریال و داستان نیم خطی اش – در تندباد حوادث عشق اولین قربانی است، تهران 1332- را شنیدم، امیدوار شدم که باز هم حسن فتحی در اوج قرار گرفته و فیلمی خواهد ساخت که هویّت داشته باشد؛ امّا نه. گویی حسن فتحی چندان حوصله ی شاهکارآفرینی ندارد.     

   «شهرزاد» بیشینه ی هدفش، جذب مخاطب است و به این هدف هم رسیده؛ البته غیرطبیعی هم نیست؛ چون شبکه نمایش خانگی است و فیلم باید بفروشد و مخاطب داشته باشد. این سریال هم بسیار مورد توجه قرار گرفته، می­فروشد و مخاطب دارد؛ ولی حسن فتحی را کمتر دارد.

   دیگر چندان از بازی های درخشان و خیره کننده خبری نیست. علی نصیریان عالی است و ترانه علیدوستی خوب؛ اما مصطفی زمانی فاجعه است و اصلا مناسب زمان فیلم نیست. اصلا مصطفی زمانی این فیلم و «خط ویژه» چه تفاوتی با هم دارند؟ چهره همان است و بازی همان؛ عینک به بالا هل دادن های اعصاب خردکن هم همان. محمود پاک نیت و مهدی سلطانی تکرار نقش­های قبلی اند و شهاب حسینی ضعیف است­؛ هرچند که بازی شهاب دوست داشتنی ما رو به بهبود می­رود و حتی جزء نقاط قوت فیلم محسوب می­شود؛ اما ایفای نقش وی در نقش قباد سرمست و لاابالی در چند قسمت نخست، غیرطبیعی بود و نچسب. به یاد بیاورید قسمت دوم و زمانی که بزرگ آقا و پادوهایش، قباد را برای گوشمالی به بیرون شهر بردند و هم چنین لحظات مستی و بی خبری قباد را.

   دیالوگ ها گاهی از دهه ی 1330 فاصله می­گیرند و گاهی هم بی مزه و ضعیف می­شوند. مثلا زمانی که فرهاد و شهرزاد پس از مدت زیادی همدیگر را می­بینند و باید صحنه ی ماندگاری خلق شود، با این دیالوگ­ها روبرو می­شویم:

- اگه دلتنگی دست و پا داشت، شبیه من می­شد.

- نه؛ شبیه من می­شد.

   در بین فیلم، به صحنه های عجیب و غریبی برمی­خوریم که ناآشنایند و هضم ناشدنی. اصلا ایرانی نیستند؛ مثل قرار دادن جسد مقتول در دیگ­های آشپزی یا سکانس هایی که خائنان در حضور بزرگ آقا کشته می­شوند و قبل از مرگ­، به دستور بزرگ ­آقا به آن­ها سیگار می­دهند و سیگار به دهان مقتول نرسیده، کشته می­شود.

   بعضی سکانس­ها هم راحت به هدر رفته. مثلا سکانسی که فرهاد برای اولین بار می­شنود که بزرگ آقا، شهرزاد را برای قباد در نظر دارد. خشمگین و برافروخته به خانه جمشید_پدر شهرزاد_ می­ آید و در یک درگیری کوتاه و چند ثانیه ای خانه را ترک می­کند. مسلما این صحنه می­توانست پرکشش­تر به تصویر کشیده شود.

   بعضی قسمت ها هم عملاً در پیشبرد فیلم نقش خاصی ندارند و اگر حذف شوند، اتفاقی نمی­ افتد؛ مثل  قسمت دهم.

   دقایق زیادی از فیلم هم به پر کردن کلیپ با صدای محسن چاوشی اختصاص پیدا کرده.

   با تمام این توصیفات، وجود «شهرزاد» در شبکه نمایش خانگی و پخش منظم آن، ستودنی و حضور «حسن فتحی» در این رسانه ی نوپا، غنیمت است.

   در پایان، برای حسن فتحی عزیز و توانمند،  آرزوی موفقیت دارم و همچنان منتظر شاهکارآفرینی­ هایش در زمان «شاید وقتی دیگر» هستم.

محمد سلگی