جستجو در سایت

1394/10/11 00:00

... از جدایی ها شکایت می کند

... از جدایی ها شکایت می کند

" گس " عنوان اولین فیلم بلند کیارش اسدی زاده شاید به نظر فیلم خوش ساختی نیاید ، اما به سبک و سیاق فیلم های متأخر سینمای ایران که سعی در روایت های کوتاه اما زنجیروار و اپیزودیک با شخصیت های پرتعداد که یک جایی به هم وصل می شوند کرده و نمایش گرِ فضاهایی پرتنش و مشوش از زندگی روزمره ی آدم های امروزیِ درون خود است . قصه با فضای سرد و بی روح زندگی شخصیت های اولش شروع می شود ، و در ادامه افراد دیگری به این زنجیره اضافه می شوند که هریک به سهم خود گرفتاری ها و مشکلات زندگیِ اجتماعی و عاطفی خود را به دوش می کشند . وجه مشترک همه ی آن ها این است که هرکدام ، از وضعیت موجودِ خود نارضایتی کامل دارند و به دنبال وضعیتِ دیگری می گردند با این امید که برگ تازه ای در ادامه ی زندگی شان ورق بخورد . هر کدام بازیچه ی خیانت و نامهربانیِ دیگری قرار می گیرد . بعضی شان مثل شخصیت "سهیلا " در کنار شوهر پزشک اش وضعیت موجود را به هر شکل و شمایلش به خاطر مصلحت اندیشی هایی تحمل می کند و خود و دیگری را ناخواسته آزار می دهد و تن به ادامه دادن به این شرایط می دهد و برخی دیگر مثل " آذر" خسته و دلزده از شرایط موجود تنها راه نجات را راه انفصال و جدایی می داند . به یاد بیاوریم صحنه های پرتنش مشاجره ی "آذر" و "خسرو" را که با تنفری زننده از یکدیگر و با وجود دو فرزند کوچک تمامی راه حل ها را بسته می پندارند و تنها سودای جدا شدن دارند .

فیلم قصه ای ندارد . تنها روایت گر روابط آدم هاست . تکنیک دوربین روی دست و لغزش های تصویر به تنش های روایی فیلم کمک شایانی کرده است . صحنه ها خالی و بی روح و سرد و بی رنگ اند . روزنه های امیدی در هیچ یک از خرده روایت ها به چشم نمی خورد . تمامی شخصیت ها از جایی و چیزی سرخورده اند ، و عصبیت ناشی از این همه گره های باز نشده دامانِ خودشان و اطرافیانشان را گرفته است . زنجیره ی تمامی این سرخوردگی ها که ماحصل دست و پنجه نرم کردن با معضلات و خیانت های موجود در بطنِ داستانِ زندگی هریک از آن هاست در پایان فیلم دوباره به نقطه ی آغازین رجعت می یابد . از میان بازی ها ، بازیِ " صابر ابر " هرچند در تمامی نقش هایی که تاکنون ایفاگر بوده است تبدیل به شخصیتی کلیشه ای شده است و نمودار آدمی به فنا رفته است بیشتر به چشم می آید . و " پانته آ پناهی ها " نیز از عهده ی نقش شخصیتِ به ستوه آمده ی " آذر " به خوبی برآمده است . با این حال بازی های دیگر چندان دلچسب و راضی کننده و به یادماندنی نیستند . به نظرم در کلیت فیلم صحنه ی چشمگیری را نیز نمی توان یافت . شاید علت این است که تمامی روایت ها در سطح خرده روایت باقی می مانند و تبدیل به قصه ای استخوان دار و کامل نمی شوند و اتفاقات آنچنان معمولی و پیش پا  افتاده اند که خیلی جلوه گری ندارند . از این میان آن صحنه ی بازی "مافیا" نیز به طرز ملال آوری طولانی و غیر جذاب و بیشتر حوصله سَربَر از آب در آمده . در پایان باید گفت ، فیلمِ " گس " که خود راویِ حکایتِ روابطِ سرد و پرملال آدم هایش هست که هریک از چیزی و جایی شکایت دارد و زخم هایی دارند که سرباز زده است ، خود ، فیلمی است هم طراز عنوانش گَس و شاید هم تلخ ...