جستجو در سایت

1395/01/28 00:00

سخن تازه بگو

سخن تازه بگو

 اگر بخواهیم کمدی های آبرومند و حرفه ای سینمای ایران را نام ببریم ، انتخاب های چندان زیادی نداریم. امّا یکی از درخشان ترین کمدی های سال های اخیر ، «نهنگ عنبر» بود که در سال گذشته اکران شد. یک کمدی نو ، نوستالژیک و خوش ریتم که دیدن چنین فیلم هایی حقّ بیننده ی این سینماست. در مقابل فیلم های کمدی تکراری و نخ نما بی شمارند و نیازی به ذکر مثال ندارند.

   قاعده ای که به تازگی در سینمای کمدی ما مرسوم شده و بر اساس آن ، سناریو می نویسند و فیلم می سازند ، استفاده از شوخی های دوپهلوی جنسی است. حتی این نوع شوخی ، در بعضی فیلم ها تنها ابزار خنداندن مخاطب و تنها عامل پیش برنده ی فیلم ، محسوب می شود. نمونه اش «گینس» و شوخی های تاریخ گذشته و بیش از حد اروتیک و زننده اش.

   حالا می رسیم به «پنجاه کیلو آلبالو» ؛ کارگردان  این اثر ، «مانی حقیقی» ، برای منِ مخاطب ، شخصیّت محترمی است ؛ چون از او فیلمنامه ی بسیار ارزشمند «چهارشنبه سوری» را در خاطر دارم - البته در کنار «اصغر فرهادی» بزرگ - ؛ چون هنرنمایی های ماندگارش در «ورود آقایان ممنوع» و «درباره الی» مثال زدنی است و فراموش نشدنی.

   امّا وقتی «پنجاه کیلو آلبالو» را می بینم ، نشانی از مانی حقیقی در آن نمی بینم. عجیب اینکه فیلمنامه هم نوشته ی خود اوست و فرهاد توحیدی. یعنی دو نام آشنای سینمای ما ، داستانی تا این حد آشفته را نگاشته اند.

   فیلم جدید مانی حقیقی ، شروع خوب و امیدوارکننده ای دارد. کارگردانی صحنه های ابتدایی عروسی ، حرفه ای است. اما طولی نمی کشد که این امید ، تبدیل به یأس می شود ؛ چون شروع خوبش ، دوام چندانی ندارد و پس از چند دقیقه – بعد از منکرات و بازپرسی سیامک انصاری – فیلم چیزی برای رو کردن ندارد و باز همان قاعده ی مرسوم. از این جاست که همانند «گینس» ، بر پایه  ی شوخی های کلامی و حتی رفتاری اروتیک بنا می شود و از این جهت ، یکی از گستاخ ترین فیلم های چند وقت گذشته ی سینمای ایران است ؛ برای نمونه حرکات داوود و آیدا را در میدان مین (؟) به یاد بیاورید.

   همان طور که پیش تر اشاره شد ،این جا  فیلمنامه معنای خاصی ندارد. شخصیّت پردازی ها ابتر و ضعیف اند. بدون هیچ مقدّمه و ارتباطی با فضای داستان ، سفر آبادان پیش می آید و از همین بخش ، داستان به معنای تمام کلمه «ول» می شود. وقتی داوود و آیدا در آبادان خوش می گذرانند ، چرا مانی که در هتل است ، هیچ واکنشی نشان نمی دهد ؟ وقتی داوود با اتاق آیدا تماس می گیرد و اروشا ، نامزد خودش ، جواب می دهد ، هیچ تغییر رفتاری در وی اتفاق نمی افتد ؛ با شناختی که ما از اروشا داشتیم ، باید هتل را بر سر داوود خراب می کرد. دقایق زیادی هم که فقط به پر کردن نماهنگ می گذرد.

   نکته ای که در «پنجاه کیلو آلبالو » ، بیننده را راهی سنما می کند و این فروش چشمگیر را برایش رقم می رند ، ویترین کار ، یعنی بازیگر ، است. فهرست بازیگران واقعاً وسوسه کننده است ؛ ولی باید بدانید که تمام نام هایی که در پوستر می بینید ، در حد همان نام باقی می مانند و در یک - مثل مهران غفوریان و ویشکا آسایش - یا چند سکانس هستند ؛ چون همه ی آن ها کمک می کنند برای دیده شدن ساعد سهیلی و هستی مهدوی. به عنوان مثال ، کارایی علی صادقی چیست ؟! در فیلم رها شده و با همان حرکات کلیشه ایش - البته این بار کمی پالوده شده و مثل قبل آزاردهنده نیست – می خواهد به زور خنده بگیرد. افسانه بایگان که فقط لباس های رنگارنگ به تن می کند و راه می رود. بهنوش بختیاری هم که با حرکات لب و لوچه اش می خواهد با مزه و البته جدید جلوه کند. در این میان نباید بازی نو و خوب آزاده صمدی را از یاد برد. امید روحانی هم اگر چه در بعضی صحنه ها کلمات را غیر قابل فهم ادا می کند ، ولی بامزه است.

   آیا دوباره نیاز به یادآوری است که مخاطب امروز ، به زمین خوردن هادی کاظمی  نمی خندد و برایش جذّاب نیست؟! باید گفت که این شوخی ها ، مناسب سینمای کودک و نوجوان است ؟! اکنون می توان گفت که حتّی شوخی های دوپهلوی جنسی هم از بس که استفاده شده و بجا و بی­جا به کار رفته ، نخ نماست و سوخته. پس باید گفت که : هین ! سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود.

   در مجموع ، «پنجاه کیلو آلبالو» فیلمی است که فرسنگ ها دور از مانی حقیقی است. در بعضی دقایق خسته کننده می شود. شوخی های جنسی و زننده کم ندارد . لحظه های بامزه ای هم در خود دارد که شاید از این نظر ، بهتر از فاجعه ی «من سالوادور نیستم» باشد.

   به نظر نگارنده ، حیف است وقت عزیز ما ، صرف دیدن این فیلم ها شود. بر­می­گردم به جمله های نخست این نوشتار ؛ تماشای کمدی های آبرومند و درخشانی همچون «نهنگ عنبر» ، «ورود آقایان ممنوع» و «مارمولک» حقّ مخاطب سینمای ایران است. در مقابل ، ساخته نشدن «من سالوادور نیستم» و «پنجاه کیلو آلبالو» هم حقّ همین مخاطب است. تکلیف چیست؟! پس چه باید کرد؟! به قول حضرت حافظ : من نگویم چه کن ؛ ار اهل دلی ، خود تو بگوی...