جستجو در سایت

1395/06/20 00:00

یادداشتی بر ماهی و گربه

یادداشتی بر ماهی و گربه

تماشای فیلم “ماهی و گربه” برای تماشاگر ایرانی که کمتر تجربه تماشای فیلم­ هایی با ساختار غیرخطی موفق را دارد می­تواند از طرفی جالب و هیجان­ انگیز و از طرف دیگر آزاردهنده و سرسام­ آور باشد. استفاده از تکنیک فیلم­برداری بدون وقفه برای اولین بار در سینمای ایران، آن هم برای ساخت فیلمی در ژانر وحشت، شجاعت کارگردان را نشان می ­دهد. کارگردان در به اجرا درآوردن چنین تجربه­ ای نسبتاً موفق بوده است. استفاده از ترکیب بازیگران حرفه ­ای و غیرحرفه­ ای را نیز می­ توان از عوامل موفقیت فیلم به شمار آورد.

با توجه به این که در ابتدای فیلم یک ماجرای جنایی واقعی به مخاطب یادآوری می­شود، مخاطب ناخودآگاه از همان ابتدا به دنبال نشانه­ های جنایت و وحشت می­گردد. این نشانه­ ها به خوبی در طول فیلم در اختیار تماشاگر گذاشته می ­شوند. سر و وضع رستوران­ داران، همراه داشتن کیسه گوشت فاسد که با توجه به متن اول فیلم  ذهن مخاطب ناخودآگاه آن را به عنوان گوشت انسان می ­پذیرد، حضور دوقلوهای عجیب و غریب، انگشت انسان در دهان گربه، پاهای یک جسد زیر برگ­ های جنگل و بسیاری نشانه دیگر از این قبیل مخاطب را تا پایان فیلم در انتظار و اضطرابی کشنده برای وقوع یک جنایت نگه می­دارد.

شیوه روایت وقایع تقریباً از ابتدای فیلم برای مخاطب روشن می­شود. در بازه ­های زمانی مختلف دوربین با یک یا دو شخصیت همراه می­شود و بعد از هر توقف کوتاه به همراه شخصیت دیگری به موقعیت زمانی و مکانی جدیدی می­ رود. بعد از یک دور چرخیدن مخاطب همراه با دوربین به دور کمپ بادبادک­ بازی که بسیار هوشمندانه و کاملاً مناسب با روش روایت و فیلم­برداری فیلم انتخاب شده، به تدریج مخاطب متوجه شکلی از به هم­ ریختگی در ترتیب وقایع در چرخش جدید می­شود. به نظر می­رسد این اتفاقات گسسته گاهی هم­زمان و گاهی با ترتیب زمانی رخ می­ دهند. حتی برخی از وقایع مثل مصاحبه روانشناس با بیمار جوانی که با روح یک روزنامه­ نگار کشته شده در ارتباط است، می­ تواند هم­زمان با حضور دانشجویان و یا مدت­ ها بعد از آن رخ داده باشد. این به هم ­ریختگی در دورهای بعدی روایت می­تواند برای مخاطبی که به این شکل و شیوه در سینما عادت ندارد تا حدی آزاردهنده و گیج­ کننده باشد. با توجه به تازگی این سبک روایت شاید محتاطانه ­تر این بود که اولین تجربه این سبک در ژانر وحشت نباشد تا مخاطب بار درک و هماهنگی با هندسه پیچیده روایت از یک سو و دلهره و اضطراب وقوع جنایت را از سوی دیگر یک جا تحمل نکند و از این تجربه نو و متفاوت در روایت لذت بیشتری ببرد.

شخصیت­ های فیلم در دسته­ بندی معمول اصلی، فرعی و مکمل نمی­ گنجند. حضور یا به عبارتی رفت و آمد همه شخصیت­ ها از رستوران­ داران گرفته تا دانشجویان شرکت­ کننده در مسابقه بادبادک­ بازی، کم و بیش به یک میزان پررنگ است. شاید تنها شخصیتی که بتوان آن را کمی متمایز از دیگران در نظر گرفت “حمید” باشد که مخاطب تا انتهای فیلم با او روبه ­رو نمی­شود ولی در طول فیلم اطلاعات و نشانه­ هایی از او به مخاطب داده می­شود که کنجکاوی هر چه بیشتر مخاطب را موجب می­شود. مخاطب تا انتها در چندگانگی برداشت از شخصیت “حمید” باقی می ­ماند که آیا واقعاً او یک انسان خاص با توانایی­ های فراطبیعی مثل برقراری ارتباط با مردگان، یا یک انسان فرهیخته و اهل موسیقی و فلسفه و یا یک جانی است. تنها در انتهای فیلم و با کمک روایت دختر قربانی است که تصویر واقعی “حمید” به عنوان یک آدمکش خطرناک و در عین حال باسواد برای مخاطب شکل می­گیرد.

در مجموع تماشای فیلم “ماهی و گربه” برای مخاطب می­تواند تجربه­ ای متفاوت و با ارزش باشد، به شرطی که عادت تماشای داستان­ های خطی یا با هندسه روایی مشخص را فراموش کند و به دنبال قهرمان و ضد قهرمان یا شخصیت­ های واقعی، قابل دسترس و تعریف ­شده معمول در سینمای داستانی نباشد.